در ماجرای شهادت حضرت زهرا علیها السلام»، آمده است: روز سوم جمادی الثانی امیرالمؤمنین (ع) وارد خانه شد و دید حضرت زهرا (س) پس از مدت‌ها که نمی‌توانست کار خانه را انجام دهد، آن روز خمیری آماده کرده تا نان بپزد و ظرف آبی آماده کرد تا موهای حسنین (ع) و لباس‌هایشان را بشوید.

امیرالمؤمنین (ع) با تعجب از آن چه می‌دید علت را پرسید و حضرت در حالی که اشک بر صورتش جاری بود، فرمود: یا علی، اکنون هنگام فراق من و توست. دیشب در خواب پدرم را دیدم که در مکانی بلند ایستاده و به راست و چپ می‌نگرد و گویا منتظر کسی است.

عرض کردم: پدر رفتی و مرا تنها و بی کس گذاشتی؟ شب و روز و هر ساعت بر تو گریه می‌کنم و از هیچ غذایی لذت نمی‌برم و خواب راحت ندارم.

فرمود: فاطمه جان، من اینجا منتظر تو ایستاده‌ام، چرا که مدت فراق زیاد شده و شب‌های انتظار و غم پایان یافته و ارتحال نزدیک شده است. دخترم فردا شب هنگام رسیدن تو به من است. با دیدن این خواب یقین کردم که فردا شب از نزد تو خواهم رفت.

این خمیر را برای نان امروز آماده کرده‌ام و با این آب می‌خواهم موهای فرزندانم را بشویم؛ چرا که تو فردا مشغول غسل و کفن و دفن من هستی و می‌ترسم فرزندانم گرسنه بمانند و سرهایشان غبارآلود بماند و لباس‌هایشان تمیز نباشد.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 فروردین 1394   | توسط: رضا منصوری   | طبقه بندی: فرهنگی،    | نظرات()   بازدید ها:بازدید