تبلیغات
دیدگاه - مطالب ابر کیهان

اخبار ویژه کیهان

افتتاح پروژه‌های سپاه و سپس تهمت زدن به سپاه؟!
«آقای روحانی خوب است تکلیف خود را با سپاه روشن کند تا این گونه نباشد که هم پروژه‌های احداث شده از سوی سپاه را افتتاح کند و هم سپاه را متهم سازد.»
داریوش سجادی همکار سابق نشریات اصلاح‌طلب نوشت: روحانی در مراسم افتتاح 138 پروژه استانی در تهران در بخشی از اظهاراتش در خصوص مبارزه با فساد گفت «باید با فساد مبارزه کنیم تا در کشور فسادی نباشد و پیشرفت واقعی و دلخواه ایجاد شود. وقتی تولیدی صورت می‌گیرد یک دستگاه فاسدی که نام آن را نمی‌برم می‌آیند و می‌توانند کالا را قاچاق کنند و اجازه نمی‌دهند بخش خصوصی رشد کند».
هر چند اظهارات روحانی خلق الساعه نیست و آذر ماه سال گذشته نیز در همایش مبارزه با فساد بر همین روال اما به شکلی شفاف‌تر گفت «اگر اطلاعات، تفنگ، پول، روزنامه، خبرگزاری و دیگر مظاهر قدرت در یک نهاد جمع شود، ابوذر و سلمان هم باشد، فاسد می‌شود».
آقای روحانی در موقعیتی به طعنه و تلویح سپاه را متهم به فساد و قاچاق می‌کنند که «همین رئیس جمهور» در «همین دی ماه گذشته» و در خلال مراسم افتتاح فازهای 15 و 16 میدان گازی پارس جنوبی در مقام تقدیر از نقش «همین سپاه» فرمودند «این که کار این دو فاز مهم را قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء(ص) به عهده گرفت و آن را به اتمام رساند، علاوه بر کار ارزشمند این قرارگاه، به معنای هماهنگی و همکاری بین دولت و نهادهای این کشور از جمله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است... از قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیا(ص) بسیار متشکرم؛ از ابتدا به این قرارگاه گفتم چند ابرپروژه را مد نظر قرار بدهند تا به نام قرارگاه ثبت شود.
به هرحال همان‌هایی که در دوران جنگ برای استقلال کشور خون و جان دادند و فداکاری کردند امروز هم برای آبادانی کشور در تلاشند». آقای رئیس جمهور خوب است تکلیف را روشن کنند!
سجادی خاطرنشان کرد: این کمال بی‌اخلاقی است که وقتی به سپاه به منظور تقویت و حراست از امنیت کشور و درخشیدن سرداران دیپلماسی در مذاکرات 5+1 به پشتوانه سپاه و سلحشورهای سپاه در منطقه نیازمندیم شورمندانه فخر سردار سلیمانی و نیروهای تحت امر ایشان را به جهان بفروشیم و بابت امنیت ایران از جوار مدیریت شایسته سپاه به خود ببالیم و هم زمان هر کجا که در برخورد با فساد عاجز و ناتوان می‌شویم عجز خود را با قرار دادن انگشت اتهام به سپاه پاسداران استتار کنیم!؟

نفوذ سایبری ایران رژیم اسرائیل را در شوک فرو برد
«مقامات اسرائیل از نفوذ سایبری ایران در تل‌آویو شوکه شده‌اند.»
کانال 10 رژیم صهیونیستی با اعلام این خبر گفت: ایران در سال‌های قبل با استفاده از یک شکاف امنیتی به رایانه رئیس سابق ستاد ارتش (بنی گانتس)، وارد شده و اطلاعات و برنامه‌هایی را از آن برداشته است.
این گزارش می‌افزاید: ایران موفق شده سیستم امنیتی بیش از 1200 دستگاه رایانه مورد نظر خود را هک کند و این نشان می‌دهد که آمریکا و انگلیس برنامه هوایی رژیم صهیونیستی را از 18 سال پیش مطلع شده بودند. برخی کشورها از جمله ایران از سالها پیش موفق شده بودند کدهای امنیتی در اسرائیل را شکسته و همین امر نشان می‌دهد حزب‌الله و احتمالاً گروه‌های دیگر نیز از سالها پیش به تکنولوژی‌های لازم برای کشف اسرار تکنولوژیک مورد استفاده رژیم صهیونیستی دست یافته‌اند، امری که موجب شوکه شدن اسرائیلی‌ها شد.
به گزارش العالم «آلکس فیشمن» تحلیلگر امور نظامی روزنامه صهیونیستی «یدیعوت آحرنوت» گفت: این تجربه نشان داد ایرانیان دارای توانمندی هک‌های بسیار خطرناکند، اگر آنها توانستند یکی از پیشرفته‌ترین و گران‌قیمت‌ترین پهپادهای آمریکا را با بکارگیری فناوری مدرن هک کنند پس عجیب نیست که بتوانند کارت اعتباری دهها هزار اسرائیلی را هک نمایند.
فیشمن ادامه داد: ایرانیان دارای پرونده‌ای پر از دستاورد در زمینه جنگ الکترونیک هستند و توانسته‌اند موفقیتی چشمگیر در متوقف ساختن فعالیت بخش هدایت پرواز پهپادهای آمریکایی در عراق به دست آورند، آنهم با اینکه ستاد آن اصلاً در یک پایگاه نظامی در آمریکاست.
وی افزود، ایرانیان اواخر دهه 80 قرن بیستم توانستند کد هواپیماهای شناسایی اسرائیلی را که در آسمان لبنان تصویربرداری می‌کردند رمزگشایی کنند و اطلاعات آن را در اختیار حزب‌الله لبنان قرار دهند.
این اطلاعات به حزب‌الله کمک کرد تا فعالیت یگان‌های ویژه اسرائیلی فعال در جنوب لبنان که در آن موقع در اشغال اسرائیل بود را رصد نماید و در نهایت واحد ویژه نیروی دریایی اسرائیل به نام «شییطیت 13» در کمین مرگبار حزب‌الله گرفتار شد که به کشته شدن 12 نیروی این واحد انجامید و فقط بیسیم‌چی آن جان سالم به در برد.
ژنرال «اسحاق بن اسرائیل» رئیس «شورای ملی پژوهش و توسعه» صهیونیستی نیز گفت حملات الکترونیکی واقعیت بوده و خیال پردازی علمی نیست، بلکه هر روز اتفاق می‌افتد، بخشی از این حملات دردسرساز است و بخش دیگر خسارات عظیمی وارده می‌کند، برنامه‌ها و سامانه‌های پیشرفته‌ای هستند که می‌توان از آن برای فلج ساختن و توقف فعالیت تأسیسات اساسی اسرائیل استفاده نمود.

ظریف و کری چقدر زبان هم را می‌فهمند؟!
محمدجواد ظریف و جان کری در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ با هم دیدار و گفت‌وگو کردند.
بهانه این دیدار چگونگی اجرای توافق برجام عنوان شده است.
ملاقات‌های هر از چند گاه ظریف با کری در حالی است که وی مجوزی برای تداوم این ملاقات‌ها با وزیر خارجه شیطان بزرگ ندارد.
همزمان جان کری ضمن مصاحبه با روزنامه واشنگتن پست گفت: در طول مذاکرات، تندروها در ایران زندگی را برای ظریف و روحانی دشوار کرده بودند.
وی اضافه کرد: مداخله در انتخابات ایران بدترین اقدامی است که ما می‌توانیم انجام دهیم.
ظریف سال گذشته ضمن سخنانی در شورای روابط خارجی آمریکا احتمال داده بود که اگر توافق حاصل نشود مردم ایران 16 ماه دیگر در انتخابات تصمیم دیگری بگیرند.
یک سال پس از آن جان کری در همین شورا تصریح کرد: دوستان! آنچه می‌دانم این است؛ اگر به این توافق پشت کنیم، یک پیام بزرگ به افراطی‌ها در ایران می‌فرستیم و آنها احساس خوبی پیدا می‌کنند و ما شاهد آنها خواهیم بود. چه کسی می‌داند که در انتخابات چه می‌شود؟ اما روحانی و ظریف که خود را در مذاکره با غرب به خطر انداختند و توانستند با غرب مذاکره کنند و به یک نتیجه برسند، به نظرم به دردسر جدی می‌افتند.
پیش از این ابتکار رئیس سازمان محیط زیست هم در مصاحبه با بی‌بی‌سی مدعی شده بود توافق هسته‌ای اهرمی را در رقابت با سایر گروه‌ها در اختیار اصلاح‌طلبان قرار می‌دهد.

افزایش 41 هزار میلیاردی پایه پولی و ارائه آمار اشتباه به روحانی
رئیس جمهور در حالی جلوگیری از رشد پایه پولی را به عنوان یکی از موفقیت‌های دولت یازدهم بیان کرد، که در دو سال اخیر پایه پولی بیش از 41 هزار میلیارد تومان افزایش پیدا کرده است.
به گزارش مشرق، روحانی در مجمع عمومی بانک مرکزی گفت: آنچه من در دو سال و نیم اخیر فهمیده‌ام، این بوده است که مهمترین عامل در کنترل تورم، انضباط پولی و مالی است و این اساس کار است که اگر به هم بخورد، تورم نیز سیر صعودی خواهد داشت.
روحانی گفت: از روز اول هر وزیری اگر خواسته است به سمت پایه پولی تعرض کند، من در دولت ایستاده‌ام و گاهی وقت‌ها اوقات تلخی نیز کرده‌ام و نگذاشته‌ام از پایه پولی برای اهدافی که مد نظر داشته‌اند استفاده شود.
رئیس جمهور اظهار داشت: هر وقت ناچار شده‌ایم که بانک مرکزی برای یک ماه بخشی را یاری کند، بلافاصله بعد از یک ماه من به آن دستگاه فشار آورده‌ام که پول را برگردانند تا فضا آرام باشد.
لازم به یادآوری است روحانی پیش از این بارها از دولت قبل بابت افزایش پایه پولی برای تأمین اعتبار طرح مسکن مهر انتقاد کرده بود.
اظهارات روحانی را می‌توان در راستای همان خط انتقادی نسبت به عملکرد دولت قبل در افزایش پایه پولی (چاپ پول پرقدرت و تورم‌زا) و متمایز جلوه دادن عملکرد دولت یازدهم در این زمینه دانست. اما واقعیت آن است که برخلاف سخنان روحانی، پایه پولی در دولت یازدهم نه تنها کنترل نشده بلکه کاملاً صعودی بوده است.
در ابتدای مرداد ماه سال 1392 که روحانی زمام قوه مجریه را به دست گرفت، رقم پایه پولی 95/8 هزار میلیارد تومان بود اما حجم پایه پولی در پایان شهریور ماه امسال (آخرین آمار رسمی منتشر شده) با رشدی 43 درصدی نسبت به ابتدای دولت یازدهم به 137/5 هزار میلیارد تومان رسیده است.
براساس این آمار، در دولت یازدهم بیش از 41/6 هزار میلیارد تومان به رقم پایه پولی افزوده شده است.
این در حالی است که در 4 سال دولت قبل، 43 هزار میلیارد تومان به حجم پایه پولی افزوده شد که حدود 40 هزار میلیارد تومان آن صرف تأمین اعتبار مسکن مهر شد.
با توجه به چاپ بیش از 2/5 هزار میلیارد تومان پول برای طرح وام 25 میلیون تومانی خودرو در پاییز امسال، مطمئناً رقم پایه پولی در حال حاضر از 137/5 هزار میلیارد تومان نیز فراتر رفته و روند رو به رشد پایه پولی در دولت، سریع‌تر هم شده است.
با توجه به آمار فوق که همگی در سایت بانک مرکزی قابل مشاهده است، باید سخنان روحانی را ناشی از اطلاعات نادرستی دانست که به وی درباره کنترل پایه پولی داده شده است.
پیش از این، مسعود میرکاظمی، نماینده مجلس با انتقاد از سیاستهای پولی دولت در دو سال اخیر اظهار کرده بود: متأسفانه دولت از طریق افزایش پایه پولی و نقدینگی که آن هم حاصل بدهی بانکها به بانک مرکزی است، تأمین مالی مورد نیاز خود را انجام می‌دهد.

برجام موش زایید /حواس مردم را پرت کنید!
حامیان دولت و اصلاح‌طلبان در فضاسازی انتخاباتی به توافق بر ضرورت عدم ورود به فضای اقتصادی تأکید کرده‌اند.
به گزارش «شفاف»، طی جلسات مختلفی که میان حامیان دولت و اصلاح‌طلبان تشکیل شده، ارزیابی‌های این جبهه در خصوص شرایط اجتماعی- اقتصادی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
بر اساس این ارزیابی‌ها، تأکید شده که افکار عمومی تاکنون نتایجی مبنی بر گشایش‌های اقتصادی از سوی دولت به ویژه پس از برجام دریافت نکرده و این یک نقطه ضعف عمده برای دولت به شمار می‌رود.
گفته می‌شود بر اساس این ارزیابی، در محور تبلیغاتی جبهه حامیان دولت و اصلاح‌طلبان، انحراف توجه افکار عمومی از حوزه اقتصادی به حوزه سیاسی مورد تأکید قرار گرفته و تصریح شده که با خلق دو قطبی‌های مختلف باید 2 هدف عمده مورد توجه قرار گیرد. ایجاد «حواس‌پرتی از حوزه اقتصاد» به عنوان اولین هدف مورد توجه بوده و تأکید شده باید با خلق فضای سیاسی جدید و جریان‌ساز، شرایط مطالبه‌گری در حوزه اقتصاد را به حاشیه راند و از تمرکز افکار عمومی دور ساخت.
همچنین در خصوص هدف دوم نیز تصریح شده که با ایجاد جو سیاسی علاوه بر تعیین زمین بازی، چهره‌ها و رسانه‌های جریان اصولگرا را نیز می‌توان به بازی گرفت و عملاً از تریبون‌های جریان مقابل، به نفع خود بهره‌برداری کرد.

لدین: مرگ بر آمریکا رسم تغییرناپذیر در ایران است
مایکل لدین می‌گوید شعار «مرگ بر آمریکا» در ایران یک رسم تغییر ناپذیر است.
پایگاه اینترنتی فوربز نوشت: سردادن شعار «مرگ بر آمریکا» در ایران به یک رسم تبدیل شده و به نظر نمی‌رسد تغییری در سیاست‌های این کشور در حال شکل‌گیری باشد و هیچ پایه و اساس آشکاری برای باور اوباما مبنی بر امکان شکل‌گیری تغییر سیاسی در ایران وجود ندارد.
به گزارش شفاف، این پایگاه اینترنتی در تحلیلی به قلم مایکل لدین (مشاور اسبق شورای امنیت ملی آمریکا) افزود: زمانی که نیروهای مسلح ایرانی تفنگداران (متجاوز) آمریکایی را بازداشت و عکس آنها را در حالی که زانو زده و دستهایشان را روی سر گذاشته بودند، منتشر کردند؛ جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا از ایرانیان به خاطر آزادی سریع تفنگداران تشکر کرد و زمانی که حکومت ایران فیلم اسرای آمریکایی را در حالی که گریه می‌کردند، به نمایش گذاشت، یا حتی زمانی که این صحنه در تظاهرات جشن انقلاب سال 1979 در خیابان‌ها بازسازی شد، هیچ گله‌ای از جانب دولت آمریکا مطرح نشد.
لدین در ادامه نوشت: فکر نمی‌کنم تحلیلگران اوضاع ایران هم معتقد باشند ]آیت‌الله[ خامنه‌ای رهبر معظم ایران قصد دارد در نظام ایران، تغییری ایجاد کند. زمانی که وی می‌گوید مرگ بر آمریکا دقیقاً منظورش همان است و همواره در همان راستا تلاش می‌کند. درست است وی می‌خواهد بیشترین امتیاز را از آمریکا بگیرد اما تجربه گذشته به وی نشان داده است که می‌تواند بدون مواجهه واکنش شدیدی از سوی آمریکا به هر چه می‌خواهد دست یابد.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 بهمن 1394   | توسط: رضا منصوری   | طبقه بندی: اجتماعی،    | نظرات()   بازدید ها:بازدید

جابجایی صندلی‌ها !عنوان یاداشت یادداشت روز کیهان

1- «قوه مجریه در انقلاب‌های جهانی و در تاریخ، همیشه قانون را به نفع خود تفسیر می‌کردند و انقلاب را به استبداد می‌کشاندند، بنابراین در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران برای مقابله با دیکتاتوری، شورای نگهبان پیش‌بینی شده است و برای این که جلوی دیکتاتوری گرفته شود، قانون ‌اساسی پیش‌بینی کرده که شورای نگهبان، تفسیر این قانون را برعهده داشته باشد».
تصور می‌کنید که این تحلیل دقیق و توضیح منطقی جایگاه شورای نگهبان در قانون اساسی را چه کسی ارائه کرده و چه کسی با این بیان مستند، نشان داده است که اگر شورای نگهبان در قانون اساسی پیش‌بینی نشده بود، دولت‌ها به سمت استبداد و دیکتاتوری پیش می‌رفتند؟ آنچه از نظرتان گذشت بخشی از سخنان آقای دکتر روحانی، رئیس‌جمهور محترم کشورمان است که در صفحه 7 روزنامه جمهوری اسلامی 9 آذر 1359 درج شده است.
ایشان در ادامه برای شناخت افراد و جریاناتی که در خط امام و انقلاب نیستند می‌گویند «معیار و مبنا، سخنان رهبر انقلاب است. مردم مصاحبه‌ها و سخنرانی‌ها را بخوانند و مواضع مسئولان را با بیانات امام و رهبری مقایسه کنند تا ببینند چه کسانی در خط انقلاب هستند و چه کسانی برخلاف نظر امام که نظر امت خواهد بود قدم برداشتند»
2- صبح پنج‌شنبه آقای دکتر روحانی، رئیس‌جمهور محترم کشورمان در همایش استانداران و فرمانداران سراسر کشور درباره انتخابات پیش‌ روی مجلس شورای اسلامی و برخی از مسائل دیگر، اظهاراتی داشت که با توجه به جایگاه ایشان به عنوان رئیس قوه مجریه، یک شخصیت روحانی و یک حقوقدان، غیرمنتظره و با عرض پوزش، عجیب به نظر می‌رسید. ضمن آن که اظهارات روز پنج‌شنبه آقای روحانی با آنچه پیش از این، چه در تبلیغات انتخاباتی و چه در موقعیت‌های قبلی اظهار داشته و بر آن تاکید ورزیده بودند نیز در تناقض آشکار بود و از این روی، تأسف‌آور! یادداشت پیش روی، فقط اشاره به نکاتی از اظهارات پنج‌شنبه ایشان درباره انتخابات است و سخن پیرامون برخی از بزرگنمایی‌های جناب روحانی درباره برجام نظیر این که ما بدون استثناء تقریبا به تمام اهداف اصلی خود در مذاکرات دست یافته‌ایم و امثال آن را به بعد موکول می‌کنیم. و اما؛
3- آقای روحانی در آغاز سخن پیرامون انتخابات می‌گوید «کسی که می‌خواهد نماینده مجلس شورای اسلامی شود، البته که باید به دین اسلام متعهد باشد و التزام به قانون اساسی و ولایت داشته باشد و این از بدیهیات است، اما محیط‌زیست، صنعت، توسعه کشور، حل بیکاری و رکود چه می‌شود»؟!
در این خصوص باید از آقای روحانی پرسید؛
 الف- از کی تا به حال، حل مسائلی نظیر محیط‌زیست، صنعت، توسعه کشور، حل بیکاری و رکود از شرح وظایف قانونی دولت خارج شده و برعهده نمایندگان مجلس گذارده شده است؟!
ب- آیا سازمان حفاظت محیط‌زیست، وزارت صنعت، معدن و تجارت، وزارت امور اقتصادی، وزارت کار و امور اجتماعی و... از وزارتخانه‌ها و سازمان‌های تحت امر و زیرمجموعه مجلس هستند؟! اگر پاسخ منفی است که منفی است، حل معضلات یاد شده به نمایندگان مجلس چه ربطی دارد؟ و اگر این دستگاه‌ها زیرمجموعه دولت هستند - که هستند - چرا ناتوانی آنها در حل مشکلات را که متاسفانه نشانه ناتوانی دولت است، به حساب نمایندگان می‌نویسند؟!
ج- ممکن است گفته شود که ناکامی دولت در حل مشکلات مورد اشاره، ناشی از عدم همکاری مجلس با دولت است که باید گفت؛ اولا؛ مطابق دستور جلسات موجود مجلس، اصرار برای حل مسائل یاد شده همواره از سوی مجلس بوده است و بی‌اعتنایی به آن از سوی دولت محترم.
ثانیا؛ بفرمائید کدام لایحه و پیشنهاد را برای حل و فصل مشکلات مزبور به مجلس ارائه کرده‌اید و مجلس با آن مخالفت ورزیده است؟ به بیان دیگر، چه اقدامی می‌خواستید انجام بدهید که مجلس مانع آن شده است؟! پاسخ روشن است. هیچ!
د- تعجب‌آور است که آقای رئیس‌جمهور به جای آن که به خاطر ناکامی - بخوانید ضعف و ناتوانی- دولت در حل مشکلات یاد شده، روی صندلی بدهکار بنشیند و به مردم که با آنهمه وعده و وعید، طلبکار هستند پاسخ بدهد، روی صندلی طلبکاران نشسته و بازخواست می‌کند!
4- آقای روحانی می‌گوید؛ «احراز صلاحیت واقعی از آن ملت ایران است» درباره این اظهارنظر رئیس‌جمهور که از سوی یک حقوقدان عجیب و غیرمنتظره است باید گفت؛
الف: احترام واقعی به ملت در حل مشکلات آنها نظیر، گرانی، رکود، بیکاری، بی‌حرمتی به پاسپورت ایرانی، مقابله با تبعیض و... است و نه تعارفات سیاسی!
ب: این سخن رئیس‌جمهور محترم، بی‌احترامی به ملت و اهانت به شعور آنان است و مثل آن است که گفته شود مردم به بیمارستان و پزشک نیازی ندارند و هرکس مریض شد می‌تواند به هر که دلش خواست مراجعه کند! و نباید از دولت توقع داشته باشد که با تأسیس دانشکده‌های پزشکی و دادن گواهینامه طبابت به پزشکان، عرصه بهداشت کشور را سر و سامان بدهد! اصلا؛ به سازمان نظام پزشکی برای احراز صلاحیت پزشکان نیازی نیست! سایر دستگاه‌های نظارتی مثل مجلس و بازرسی کل کشور و سازمان حسابرسی در دولت و دستگاه قضایی و امثال آنها نیز بی‌مصرف و اضافی هستند!! مردم خودشان باید متوجه شوند دزد کیست؟ و پاکدامن کدام است؟ و خودشان باید قضاوت کنند که بیت‌المال برای ملت هزینه شده و یا به جیب رانت‌خواران رفته است؟!... آقای رئیس‌جمهور آیا نظر حضرتعالی نتیجه‌ای غیر از این دارد؟
5- آقای رئیس‌جمهور برای توجیه ورود افراد بی‌صلاحیت به خانه ملت مثالی آورده‌اند که نه فقط مصداق قیاس مع‌الفارق بوده و از یک حقوقدان دور از انتظار است، بلکه اهانت به کارگزاران محترم دولت نیز هست. می‌پرسند؛ آیا وقتی حضرت امیرالمومنین(ع) حاکمی را در یک منصب قرار می‌دادند فقط به صداقت و ایمان او توجه داشتند و یا کارآمدی و کاربلدی او را هم در نظر می‌گرفتند؟! و بعد می‌گوید، «قنبر» پاک و متدین بود ولی امیرالمومنین(ع) قنبر را فرماندار یا استاندار نکرد ولی برای سامان دادن به امور فارس «زیاد بن ابیه» را استاندار فارس کرد که وی پدر عبیدالله بن زیاد بود و نتیجه می‌گیرد که برای حل برخی از مشکلات پیچیده می‌توان از افرادی نظیر «زیاد بن ابیه» هم استفاده کرد؟!
در این خصوص گفتنی است؛
الف: درباره زنازاده بودن «زیاد بن ابیه» که لقب «ابن ابیه» به همین علت بر او نهاد شده است باید گفت؛ حضرت امیر علیه‌السلام این اتهام را درباره وی «غیرثابت» دانسته‌اند و این هنگامی بود که «زیاد» از جانب حضرت به استانداری فارس منصوب شده و به آشوب آن سامان پایان داده بود و معاویه برای فریب زیاد نامه‌ای به او نوشته و ابوسفیان را پدر وی و زیاد را برادر خود نامیده بود. حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام طی نامه‌ای که در نهج‌البلاغه موجود است - نامه 44 - خطاب به او می‌فرمایند؛  «اطلاع یافتم که معاویه برای تو نامه‌ای نوشته تا عقل تو را بلغزاند و اراده تو را سست کند، از او بترس که شیطان است و از پیش رو و از راست و چپ به سوی انسان می‌آید تا در حال فراموشی، او را تسلیم خود سازد و شعور و درکش را برباید».
از این نامه به وضوح پیداست که امیرالمومنین(ع) مولود نامشروع بودن زیاد را امری غیرثابت و ادعای ابوسفیان در حق وی را نامشروع دانسته است. ضمن آن که به گواه تاریخ، هنگام نصب به استانداری فارس، چنین شهرتی درباره او مطرح نبوده است.
گفتنی است؛ «زیاد» در جنگ صفین در سپاه علی ‌علیه‌السلام حضور داشت و از بیعت با معاویه سر باز زد، بعد از شهادت امیرالمومنین(ع) نیز به حضرت امام حسن علیه‌السلام پیوست و البته، بعد از شهادت آن حضرت با وساطت مغیرهًْ‌ بن شعبه، نزد معاویه رفت و از جانب او به حکومت بصره منصوب شد. و در این دوران است که «زیاد» دست به جنایات فراوانی می‌زند و مخصوصا بر شیعیان سخت می‌گیرد تا آنجا که جناب «حجر بن عدی» و همراهان آن بزرگوار را به شهادت می‌رساند.
ب: با توجه به آنچه از تاریخ مکتوب و نظر مورخان بزرگ شیعه نقل شد، اولا؛ شهرت «زیاد» به فرزند نامشروع، از نظر و نگاه حضرت امیرالمومنین(ع) «امری غیرثابت» بوده است، ثانیا؛ سوابق وی تا قبل از پیوستن به معاویه و استانداری بصره که بعد از شهادت امام حسن علیه‌السلام اتفاق افتاده، سابقه منفی نبوده است. بنابراین برخلاف آنچه آقای رئیس‌جمهور به آن استناد کرده است، حضرت امیر(ع)، یک فرد بدنام! و بدسابقه را به استانداری فارس منصوب نفرموده‌اند، بلکه او بعدها به معاویه پیوسته و در بصره دست به جنایت زده است. طلحه و زبیر هم که از اصحاب رسول خدا(ص) بودند، قبل از جمل، در کنار امیرالمومنین حضور داشته و از یاران آن حضرت بودند ولی بعدا علیه حکومت امام علی(ع) خروج کرده و در مقابل آن حضرت ایستادند. آیا تعریف و تمجید حضرت از آن دو تا قبل فتنه جمل از نگاه آقای رئیس‌جمهور «باعث تعجب»! است؟!
ج: سراسر نهج‌البلاغه، غررالحکم، تاریخ مکتوب و کتاب‌های احادیث و روایات مالامال است از تأکید و اصرار امیرالمومنین علیه‌السلام بر ضرورت تقوا، ایمان، خداترسی، التزام به اسلام، پاکدامنی و پاکدستی، همه آحاد مردم و مخصوصا مسئولان و معلوم نیست چرا آقای رئیس‌جمهور آن همه توصیه‌های حضرت درباره ویژگی‌های ضروری برای تصدی مسئولیت را نادیده گرفته و به ماجرای «زیاد» آنهم به گونه‌ای کاملا مخدوش و یک خط در میان! استناد کرده است؟! کاش آقای روحانی، فقط به یک نمونه از نظر امام علی(ع) که در آن بر ضرورت ایمان و تقوای مسئولان اشاره و تاکید نشده باشد، اشاره می‌کردند! تا علاوه بر جایگاه ریاست‌جمهوری، حرمت روحانیت را هم حفظ کرده و مخدوش نمی‌کردند!
د: تمثیل آقای روحانی، اهانت آشکار به وزرا و استانداران نیز هست و این توهم را پیش می‌کشد که ایشان - خدای ناکرده - در انتخاب و انتصاب مسئولان اجرایی، توجه چندانی به ایمان و تقوی و پاکدامنی آنها ندارند!
6- رئیس‌جمهور محترم در بخشی از سخنان خود با انتقاد به عدم احراز صلاحیت برخی از داوطلبان، می‌فرمایند؛ «باید مُرّ قانون انجام شود و نه مُرّ سلیقه»! که دراین‌باره گفتنی است؛
الف: آقای دکتر روحانی برای این ادعای خویش هیچ نمونه‌ای ارائه نمی‌کنند و حال آن که ایشان یک حقوقدان هستند و از این اصل حقوقی به خوبی باخبرند که «البیّنهًْ علی المدعی» یعنی آن که ادعایی می‌کند و اتهامی می‌زند ملزم است برای اثبات ادعای خود دلیل و سند ارائه کند.
ب: التزام عملی به اسلام و ولایت فقیه «مُرّ» قانون است و بدیهی و منطقی نیز هست. و اما، آنچه آقای رئیس‌جمهور به عنوان ویژگی‌های مورد نظر خود برای احراز صلاحیت داوطلبان برمی‌شمارند «مُرّ سلیقه» است و در هیچ جای قوانین و مقررات انتخاباتی نیامده است.
ج: متاسفانه آقای رئیس‌جمهور به گونه‌ای از التزام عملی به اسلام یاد می‌کند و آن را جدا از «کاربلدی»، «کارآمدی» و «مدیریت» مطرح می‌کند که گویی اینگونه ویژگی‌ها با التزام به اسلام در تضاد و تقابل است! و این همان، دعوای انحرافی «تعهد و تخصص» است که آقای رئیس‌جمهور بهتر می‌دانند چه کسانی و با چه منظوری به آن دامن می‌زدند و متاسفانه امروز جناب ایشان بی‌آن‌که به مفهوم این دوگانه‌سازی توجه داشته باشند، از آن یاد می‌کنند!
7- آقای روحانی اظهارنظر عجیب دیگری نیز دارند. ایشان مجموعه اصلاح‌طلبان و کارگزاران و مدعیان اعتدال در کشور را بین 7 تا 10 میلیون نفر ارزیابی می‌کند! و می‌گوید، همانگونه که اقلیت‌های یهودی و مسیحی و زرتشتی هر کدام نماینده خود را در مجلس دارند چرا این جمعیت 7 تا 10 میلیونی نباید وارد مجلس شوند؟! در این‌باره گفتنی است؛
الف: شمار مورد اشاره‌ آقای روحانی هیچ سند قابل تکیه‌ای ندارد که بگذریم!
ب: باید از آقای روحانی پرسید آیا جنابعالی جمعیت مورد ادعای خود را بیرون از اعتقادات اسلامی تلقی می‌کنید که می‌فرمائید مانند اقلیت‌های دینی یهودی و مسیحی و زرتشتی در مجلس شورای اسلامی به آنان سهمی داده شود؟!
و درباره اظهارات روز پنج‌شنبه آقای روحانی گفتنی‌های دیگری نیز هست که برای اجتناب از اطاله کلام، فعلا می‌گذاریم و می‌گذریم.
حسین شریعتمداری

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 بهمن 1394   | توسط: رضا منصوری   | طبقه بندی: انتخابات،    | نظرات()   بازدید ها:بازدید

یادداشت روزکیهان :چریک‌هایی با کت و شلوار خاکستری!

مرکز مهم‌ترین تصمیم‌گیری‌ها و اقدامات سیاسی- امنیتی آمریکا کجاست؟ دفتر مرکزی سازمان سیا در لانگلی ایالت ویرجینیا؟ پنتاگون در آرلینگتون؟ آژانس امنیت ملی آمریکا (NSA) در فورت مید ایالت فلوریدا؟ پاسخ منفی است. برای پاسخ به این سوال باید سری به وزارت خزانه‌داری آمریکا زد؛ «دفتر تروریسم و ​​اطلاعات مالی» (TFI) با حدود 700 کارمند که از آن می‌توان به «اتاق جنگ جدید آمریکا» یاد کرد. اسم این واحد که ریاست آن برعهده معاون وزیر خزانه‌داری است، در ظاهر گول‌زننده است. در این دفتر اطلاعات مالی تروریست‌ها ردیابی و دنبال نمی‌شود. وظیفه آن طراحی و عملیاتی کردن سیاست‌ها و استراتژی‌های آمریکا علیه کشورهای متخاصم و به تعبیر آمریکایی‌ها «سرکش»، با ابزارهای اقتصادی است.
خوان زاراته دستیار رئیس جمهور و مشاور امنیت ملی در دولت جورج بوش که سال‌ها در این میدان کار کرده است، در کتاب خود تحت عنوان «جنگ خزانه‌داری» می‌گوید؛ زرادخانه آمریکا شامل هواپیماهای بدون سرنشین، موشک‌های تام هاوک و چریک‌هایی با کت و شلوار خاکستری است. وظیفه این چریک‌ها تبدیل ابزار مالی و اقتصادی به سلاحی قوی، علیه دشمنان آمریکاست. 15 سال پیش اگر عنوان می‌شد وزارت خزانه‌داری در قلب استراتژی امنیت ملی آمریکا قرار می‌گیرد، کسی این ادعا را جدی نمی‌گرفت اما اکنون این اتفاق روی داده است. کافی است نگاهی به سند استراتژی امنیت ملی آمریکا در سال 2015 بیندازید. در این سند 30 صفحه‌ای 9 بار از واژه تحریم استفاده و تاکید شده استفاده از جنگ اقتصادی برای رسیدن به اهداف سیاسی مورد نظر، اولویت دستور کار دیپلماسی آمریکا خواهد بود. این سند به روشنی گویای جایگاه تحریم در راهبرد کلان واشنگتن علیه رقبا و دشمنان است.  
البته استفاده از ابزار تحریم سابقه‌ای بس طولانی دارد. مطالعات تاریخی نشان می‌دهد اولین تحریم با هدف سیاسی، به چند سده پیش از میلاد مسیح -حدود 2500 سال پیش- بازمی‌گردد. یک تحقیق مفصل از سوی موسسه پیترسون درباره اقتصاد بین‌المللی نشان می‌دهد طی یک قرن اخیر - از سال 1914 تا 2014- بیش از 220 بار از این ابزار در روابط بین‌المللی استفاده شده است. از سال 1914 تا 1969 تحریم  63 بار اعمال شده که 19 مورد آن به صورت یکجانبه از سوی آمریکا بوده است. از سال 1970 تا 2014 نیز  161 مورد اعمال تحریم بوده که 54 مورد آن از سوی آمریکا و یکجانبه است. جزئیات این تحقیق نشان می‌دهد با گذشت زمان، استفاده از ابزار اقتصادی برای رسیدن به اهداف سیاسی افزایش چشمگیری داشته و کیفیت و ابعاد آن نیز پیچیده و گسترده‌تر شده است، تا جایی که از آن به عنوان «جنگ‌های مدرن» یاد می‌شود.
ینس وایدمن، رئیس بانک مرکزی آلمان از این تقابل به عنوان «جنگ‌های ارزی» یاد می‌کند و در اظهاراتی قابل تامل می‌گوید؛ راه برقراری «نظم نوین جهانی» جنگ ارزی- اقتصادی است. هدف از این جنگ تبدیل جهان به یک بازار واحد، با ریاست یک امپراتوری است. جهانی مشابه یک سوپرمارکت که کشورها، به عنوان شعب آن در نظر گرفته شده که هر یک دارای مدیران اجرایی تابع مدیر کل هستند. برخلاف دوره جنگ سرد، که بمب‌های اتمی وظیفه ارعاب و اعمال نفوذ خود به رقیب را برعهده داشتند، «بمب‌های اقتصادی» در خدمت نابودی پایه‌های مادی استقلال ملی کشورهای مزاحم جهانی‌سازی و در صورت لزوم، در خدمت کاهش جمعیت انسانی مناطق تصرفی قرار می‌گیرند!
اینها تنها گوشه‌ای از واقعیت‌های جنگ اقتصادی جهانی آمریکا علیه کشورهای مستقل است. کشورهایی که نمی‌خواهند شعبه‌ای از سوپرمارکت جهانی آمریکا باشند. پس باید انگ حمایت از تروریسم، نقض حقوق بشر، تلاش برای دستیابی به تسلیحات کشتار جمعی و... بخورند و هدف «بمباران اقتصادی» قرار گیرند. جمهوری اسلامی ایران، از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی آماج این بمباران قرار داشته و این جنگ طی یک دهه اخیر وارد فاز تازه شده است. شدت این نبرد علیه ایران به حدی است که به اعتراف آمریکایی‌ها تحریم‌های اعمال شده در طول تاریخ بی‌سابقه است و هر نظام دیگری را از پای درمی‌آورد. آمریکایی‌ها تقریباً از سال 2005 نوع جدیدی از تحریم‌ها را پایه‌گذاری کردند که از آنها می‌توان به عنوان «تحریم‌های دلار محور» یاد کرد. طراحان این عملیات جنگی- اقتصادی، آن را «تحریم هوشمند» می‌نامند. واشنگتن امیدوار بود با سلاح جدید خود، جمهوری اسلامی را از پای درآورد. دولتمردان و محققان آمریکایی معترفند یکی از اصلی‌ترین اهداف واشنگتن در به کارگیری ابزار تحریم، براندازی(regime change) است و به راستی کدام کشور در دنیا بیش از ایران مانع آمریکا در رسیدن به اهداف خود است؟ چنانچه کسی ادعا کند برنامه گسترده، طولانی‌مدت و هدفمند آمریکایی‌ها صرفاً مهار فعالیت هسته‌ای ایران بوده، اگر نگوییم مغرض، بدون شک فردی بی‌‌اطلاع است.
آمریکا در رسیدن به هدف خود از راه‌اندازی جنگ اقتصادی علیه ایران شکست خورده است. اینجاست که چند روز پیش واشنگتن پست پس از اذعان به اینکه؛ «36 سال تحریم به تغییر نظام (در ایران) منجر نشد؛ آنها نه تنها در رفتار ایران در منطقه تغییر جدی ایجاد نکردند، بلکه آن را بدتر کردند»، از طرح عملیات جدید آمریکا پرده برداشت؛ تحریم مثبت! واشنگتن پست این طرح جدید را اینگونه تعریف می‌کند؛ «تعامل با تهران و ترغیب آن با چماق‌های کمتر و هویج‌های بیشتر با استفاده از «تحریم‌های مثبت» که زمامداری اقتصادی و قدرت بازار نرم در شکل کمک‌های خارجی، سرمایه‌گذاری، بازرگانی و انتقال‌های فناوری را شامل می‌شود... عمل نمادین رفع تحریم‌ها، صرف نظر از میزان دستاوردهای مالی به ایران این سیگنال را خواهد رساند که آمریکا، یک شریک مذاکره‌ای جدی، قابل اعتماد و قابل اتکا است.» البته تصور اینکه در استراتژی «تحریم مثبت» سیلی از سرمایه‌گذاری و انتقال فناوری و همکاری اقتصادی و... به سوی ایران روانه شود، خیال باطلی است. این استراتژی به جای ارائه مشوق، عمدتا مبتنی بر وعده است.  
 «تحریم مثبت» دقیقاً همان چیزی است که اوباما به آن امید دارد؛ ایران از مسیر توافق هسته‌ای تا 10 سال دیگر تغییر کند. بدون شک این رویای اوباما تعبیر نخواهد شد و بسیاری از تحلیلگران آمریکایی منتقد برجام نیز از همین منظر مخالف رویکرد اوباما هستند. پس چه خواهد شد؟ تحریم، یک واسطه میان دو رویکرد دیپلماسی و جنگ است. وقتی جمهوری اسلامی ایران همچنان رویکرد انقلابی و ضداستکباری خود را حفظ و حتی تقویت کند، دلیلی برای ارائه هویج نیست و دوباره چماق تحریم نمایان خواهد شد.
اینجاست که می‌توان اهمیت کلیدی سطور پایانی نامه تاریخی حضرت آقا خطاب به رئیس جمهور را درباره تایید مشروط برجام درک کرد؛ «همان‌طور که در جلسات متعدّد به آن‌جناب و دیگر مسئولان دولتی یادآور شده و در جلسات عمومی به مردم عزیزمان گوشزد کرده‌ام، رفع تحریم‌ها هر چند از باب رفع ظلم و احقاق حقوق ملّت ایران کار لازمی است، لیکن گشایش اقتصادی و بهبود معیشت و رفع معضلات کنونی جز با جدّی گرفتن و پیگیری همه‌‌جانبه‌ اقتصاد مقاومتی میسّر نخواهد شـد.»
آیا حرکت کلی، جهت‌گیری‌های سیاسی و اقتصادی، برنامه‌ها و اظهارنظرهای دولت به عنوان نیروی خط مقدم این نبرد، نشانگر درک و پذیرش درگیر بودن در یک جنگ تمام عیار اقتصادی است؟ پاسخ این سوال امیدوارکننده نیست. اگر اینگونه بود چند روز پیش، رهبر معظم انقلاب با گلایه نمی‌فرمودند؛ «مسئولان دولتی تازه، گزارشی درباره‌ برنامه‌های در نظر گرفته‌شده برای اجرای اقتصاد مقاومتی به من داده‌اند.»
 ایشان 8 سال پیش - همزمان با طراحی‌های اتاق جنگ آمریکا در وزارت خزانه‌داری این کشور- هشدار داده بودند؛ «من برنامه‌های استکبار جهانی علیه ملت ایران را در سه جمله خلاصه می‌کنم: اول، جنگ روانی؛ دوم، جنگ اقتصادی؛ و سوم، مقابله با پیشرفت و اقتدار علمی.» موضوع نبرد در میدان علم نیز خود داستان شنیدنی دیگری است که آن را به وقتی دیگر موکول می‌کنیم. چشم امید حضرت آقا در این میادین سرنوشت‌ساز به نیروهای مومن و انقلابی -به خصوص جوانان- است. اینها می‌توانند در این نبرد چریک‌های کت و شلوارپوش آمریکایی را مغلوب کنند.

نوشته شده در تاریخ شنبه 23 آبان 1394   | توسط: رضا منصوری   | طبقه بندی: اقتصادی،    | نظرات()   بازدید ها:بازدید

گزارش مستند کیهان :معامله بر سر هیچ ،لغو تحریم‌ها توهم است

موضوع تحریم‌ها و باقی ماندن آنها پس از انعقاد توافق هسته‌ای، از جمله مهم‌ترین مسائلی است که بارها و بارها از سوی کارشناسان مورد بررسی و کنکاش قرار گرفته و اثبات شده که به رغم هیاهو‌های فراوان، تحریم‌ها پس از توافق نیز به قوت خود باقی می‌ماند و برطرف نمی‌شود! رهبر عزیز انقلاب در همین رابطه فرمودند: «اگر ما در مذاکرات در برخی موارد کوتاه آمدیم و برخی امتیازات را دادیم عمدتاً برای این بود که تحریم‌ها برداشته شود وگرنه چه لزومی به حضور در مذاکرات بود و ما کار خود را ادامه می‌دادیم و می‌توانستیم از نوزده هزار سانتریفیوژی که داریم، در مدت کوتاهی به پنجاه تا شصت هزار سانتریفیوژ برسیم و غنی‌سازی بیست درصد را نیز ادامه دهیم و تحقیق و توسعه را هم سرعت بیشتری ببخشیم.
... اگر قرار است تحریم‌ها برداشته نشود، پس معامله‌ای هم در کار نخواهد بود، بنابراین باید تکلیف این موضوع مشخص شود.»
با این حال هنوز هستند عده‌ای که نسبت به این موضوع تردید دارند و باور نمی‌کنند که کشورمان در مذاکرات مفصل هسته‌ای، حتی همین دستاورد را هم به دست نیاورده باشد!
از آنجا که قرار است نمایندگان مجلس موضوع برجام را مورد بررسی و تصمیم‌گیری قرار دهند، دانش‌افزایی آنان رسالتی انکارناپذیر است تا بر این اساس، نمایندگان مجلس بتوانند با لحاظ کردن منافع ملی به تصمیمی خداپسندانه و حافظ منافع ملت دست یابند
آنچه در زیر می‌خوانید، پاسخ به تعدادی از سوالات کمیسیون ویژه برجام و در اصل سوالات و دغدغه‌های جامعه، درباره سرنوشت تحریم‌های اقتصادی در برجام است. امید است این نوع اقدامات منجر به افزایش آگاهی عموم مردم از واقعیت تلخ و غیرقابل پذیرش «برجام» شود.
بر اساس بررسی‌های متقن و غیرقابل تردید، هیچ یک از تحریم‌های اقتصادی، مالی و بانکی اعمال شده علیه ایران لغو نشده و ساختار تحریم‌ها حفظ شده است و همچنین برداشته شدن تحریم‌ها (تعلیق، توقف موقت اجرا و ...) منوط به انجام تعهدات ایران و راستی‌آزمایی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی شده است.
بازگشت‌پذیری سریع تحریم‌ها (snap-back) نیز شبحی دایمی از ترس را بر روی ایران ایجاد خواهد کرد و زمینه‌ای برای نفوذ بیشتر آمریکا مهیا می‌کند. حفظ ساختار تحریم‌ها و مهندسی صورت‌گرفته بر روی داده‌ها و ستانده‌ها و زمان‌بندی‌ آنها در توافق اثبات می‌کند که آمریکا به دنبال آن است که ایران انقلابی را برای مدت طولانی حداقل ده سال مهار کند.
بررسی جزیی‌تر و بند به بند دو نکته فوق، در قالب پرسش و پاسخ‌های تشریحی ذیل تقدیم می‌گردد:
1-  با توجه به بند ۲۳ متن اصلی برجام آیا این امکان وجود دارد که با فرا رسیدن روز انتقال، دولت آمریکا بعد از تعقیب اقدامات مربوط موفق به لغو تحریم‌های ایالات متحده نشود؟ در صورت عدم امکان لغو تحریم‌ها، در این حالت وضعیت حقوقی فیمابین ایران و ایالات متحده و کشورهای ثالث چه گونه خواهد بود؟ آیا بیان ذکر شده در برجام به معنای حفظ کامل ساختار تحریم‌های آمریکا و تنها ارائه یک تخفیف تحریمی به ایران نبوده و تنها بخش‌های اندکی از تحریم‌های آمریکا تعلیق نخواهند شد؟
دولت آمریکا در بند ۲۳ متن اصلی تنها متعهد به پیگیری لغو تحریم‌های مشخص شده در ضمیمه دوم می‌شود. براساس برجام دولت آمریکا متعهد به نتیجه نشده است. اگر لغو تحریم‌ها رخ ندهد، تنها راه باقی مانده ادامه دادن مسیر تعیین شده در برجام یعنی توقف موقت اجرا خواهد بود. قوانین تحریمی باقی مانده و تنها دولت آمریکا در اجرا آنها را متوقف می‌‌کند. در این فضا اعتماد برای حضور در اقتصاد ایران شکل نخواهد گرفت.
حفظ ساختار تحریم از سوی دولت آمریکا به دو معنا رخ داده است: اول اینکه ساختار و سازوکارهای حقوقی قوانین تحریم پابرجا مانده است. یعنی تمامی قوانین تحریمی کنگره آمریکا که بخش اصلی تحریم‌های آمریکا علیه ایران را شکل می‌دهند، باقی می‌ماند. در برجام تنها برخی از این قوانین به صورت موقت اجرایشان متوقف می‌شود. اما بخش قابل توجه دیگری که از نظر دولت آمریکا تحریم‌های غیرهسته‌ای بوده (حمایت از تروریسم، حقوق بشر و سلاح‌های کشتار جمعی) باقی خواهد ماند.
معنای دوم اینکه از نظر موضوعی، ساختمان تحریم‌ها باقی‌مانده و تنها برخی از اجزای این ساختمان به صورت موقت اثر اجرایی ندارند. هنوز سیستم بانکی ایران به عنوان منطقه‌ پولشویی (بر اساس بند a بخش ۱۲۴۵ قانون
2012 NDAA) شناخته می‌شود و همچنان همکاری اقتصادی با بانک‌های ایران ریسک حضور در اقدامات پولشویی را داراست. آمریکا می‌تواند هر یک از بانک‌های ایرانی را که بخواهد به عنوان موسسه مالی تامین‌کننده فعالیت‌های تروریستی و یا همکاری با نهادهای حامی تروریسم، تحریم کند.
در حوزه نفتی نیز باقی ‌ماندن حالت عدم دسترسی به پول نفت یا قفل شدن پول‌های نفتی باقی مانده و آثار خود را بر اقتصاد ایران خواهد گذاشت. خریداران جدید نیز باید با هماهنگی دولت آمریکا اقدام به خرید نفت کنند.
ریسک همکاری اقتصادی با ایران نیز به دلیل بازگشت‌پذیری سریع تحریم‌ها همچنان بالاست. در نتیجه از نظر موضوعی نیز بخش مهمی از ساختمان تحریم‌ها باقی می‌ماند.
2-  نحوه انشای مفاد برجام به نحوی است که به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک حاکمیت ـ نه صرفاً قوه اجرایی دولت جمهوری اسلامی ایران ـ برجام را خواهد پذیرفت اما مستند به بندهای متعدد برجام از جمله بندهای ۲۳ و ۲۵ ایالات متحده، اولاً به عنوان قوه اجرایی و نه قوه مقننه فدرال و ثانیاً به عنوان قوه اجرایی فدرال و در قالب محدودیت‌های آن و فارغ از قوه اجرایی و مقننه ایالات این کشور برجام را پذیرفته است؟ این عدم تعادل در سطح پذیرش برجام هرچند تا حدودی ریشه در ویژگی خاص نظام حقوقی ملی دو طرف دارد لیکن زمینه فرار از اقدامات مورد پذیرش توسط ایالات متحده آمریکا را به همراه دارد؛ در این خصوص چه تدبیری اندیشیده شده است؟
یکی از زیرکی‌های آمریکا در تنظیم برجام ایجاد تمایز میان قوای داخلی آمریکا در متعهد شدن به مفاد برجام است. بر این اساس و همان طور که در بند ۱۱ ضمیمه پنجم تصریح شده است، «ایالات متحده آمریکا، وفق اختیارات ریاست جمهوری، اقدام به صدور دستورهای توقف که از«روز اجرا» واجد اثر می‌شود، خواهد نمود که موجبات توقف اعمال تحریم‌های مرتبط هسته‌ای مبتنی بر قوانین موضوعه به نحو مصرح در بخش‌های ۱۷-۱ تا ۱۷-۲ این پیوست را فراهم خواهد کرد.»
نکته قابل توجه این است که اختیارات رئیس جمهور آمریکا در توقف موقت اجرا براساس ظرفیت قانونی (ویورها/ صرف‌نظر کردن) انجام می‌شود که در قوانین موضوعه آمریکا حدودش توسط کنگره مشخص می‌شود. این رویه هیچ قالب مشخص و همیشگی ندارد و بنا به تشخیص کنگره تعیین می‌شود. کنگره می‌تواند در برخی قوانین اختیار « ویورها/ صرف‌نظر کردن» را به رئیس جمهور بدهد و یا ندهد. کیفیت این اختیار نیز می‌تواند متفاوت باشد. رئیس جمهور آمریکا در صورت استفاده از این اختیار باید به کنگره گزارش دهد و گواهی کند که شرط استفاده از این اختیار محقق شده است (در قانون ایسا (۱۹۹۶) کنگره از رئیس‌جمهور خواسته است که گواهی دهد صرف‌نظر کردن از اجرای تحریم‌ها برای منافع ملی آمریکا اهمیت (important) دارد، در قانون جامع تحریم ایران (سیسادا ۲۰۱۰) باید گواهی دهد که برای منافع ملی آمریکا ضروری(necessary) است، در قانون کاهش تهدید ایران (2012 TRA) باید گواهی کند که برای منافع ملی واجب (essential) است و در مورد تحریم‌های سلاح‌های کشتار جمعی هم باید گواهی کند که برای منافع ملی حیاتی(vital) است.)
همچنین مدت زمان اعتبار ویورها/ صرف نظر کردن نیز محدود است و رئیس جمهور برای ادامه یافتن توقف موقت اجرای قوانین باید قبل از پایان بازه زمانی ویور/ صرف‌نظر کردن، آنها را مجدد تمدید کند. در قوانین آمریکا هم بازه‌ای ۱۲۰ روزه و هم ۱۸۰ روزه وجود دارد. البته کنگره می‌تواند این مدت زمان را کم یا بیش‌تر کند. از آنجا که قوانین کنگره تاثیر ۵ ساله داشته و باید در انتهای آن دوباره بررسی و تصمیم‌گیری شود، این امکان وجود دارد که در تمدید قوانین حدود اختیارات رئیس جمهور را تغییر دهند.
اگر تغییر اختیارات رئیس جمهور آمریکا از سوی کنگره صورت پذیرد و در حالت جدید رئیس جمهور آمریکا نتواند تحریم‌های مشخص شده در برجام را موقتا متوقف کند، نقض برجام صورت نگرفته چرا که دولت آمریکا متعهد به انجام برجام براساس اختیارات خودش شده است. تنها راه پیش روی رئیس جمهور آمریکا وتو کردن قانون اصلاح شده توسط کنگره است که در برجام تعهدی مبنی بر این موضوع وجود ندارد.
3-  بر اساس زیربند ۱۶ بند c‌ و زیربند ۲۰
بند D به ترتیب مرتبط با روز اجرا و روز انتقال، برخی مفاد اتحادیه اروپایی لغو و برخی مفاد اتحادیه تعلیق می‌شود، اما بر اساس برجام مفاد
Council Decision  CFSP 2010/413 تعلیق می‌شود و نه لغو! علت آن چیست؟ از آنجایی که تحریم‌های اروپا ناشی از «تصمیمات شورا» و«مقررات شورا» بوده و تصمیمات شورا زیربنای مقررات آن هستند آیا این موضوع به منزله تعلیق بخشی از تحریم‌ها در روز اجرا به جای لغو آنها نیست؟ با توجه به اینکه تحریم‌های اروپا در تحریم‌های ثانویه آمریکا نیز موجود هستند، تعلیق تحریم‌های اروپا (حتی در همین حد موجود در برجام) درصحنه عمل تغییری در ساختار تحریم‌های کشور و اثرات آن ایجاد خواهد کرد؟
بر اساس برجام اتحادیه اروپا متعهد شده است تا در روز اجرا برخی از مفاد مقررات اجرایی (Council Regulation) مصوبه ۲۰۱۲ را لغو و مفاد مرتبط در تصمیم شورا (Council Decision) مصوبه ۲۰۱۰ را تعلیق کند. تفاوت این دو پدیده حقوقی در این است که مقررات اجرایی تعیین‌کننده شیوه اجرای تصمیم شوراست و تا زمانی که تصمیم شورا وجود نداشته باشد، مقررات اجرایی نمی‌تواند وجود داشته باشد. به عبارت دیگر اتحادیه اروپا تصمیم سیاسی خود را در تصمیم شورا می‌گیرد و اخذ مقررات اجرایی نیازی به همراه کردن اراده‌های سیاسی ندارد و تنها هماهنگی‌های اجرایی لازم است و مسیر بسیار سریعی را طی خواهد کرد. به همین دلیل است که اروپا در تعیین مصادیق تحریم که به طور گسترده در سال ۲۰۱۲ رخ داد، سریع عمل کرد چرا که قانون مشروعیت‌بخش آن از قبل وجود داشت.
در نتیجه آنچه که در توافق وین رخ داده است همان تعهدی است که اتحادیه اروپا در بیانیه لوزان وعده داده بود. در آن بیانیه اتحادیه اروپا متعهد به خاتمه دادن به اجرای (Terminate implementation) تحریم‌ها شده بود. اروپا در واقع به تعلیق تحریم‌های خود متعهد شده است و قابلیت بازگشت‌پذیری سریع را خواهد داشت.
4- تحریم‌هایی که به موجب قطعنامه‌های سازمان ملل متحد، دستور‌العمل اجرایی رئیس جمهور آمریکا و اتحادیه اروپایی وضع شده است، به موجب برجام لغو شده است یا تعلیق؟
وضعیت تحریم‌ها در برجام:
تحریم‌های اصلی علیه ایران از نظر نهاد وضع‌کننده به تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل، تحریم‌های اتحادیه اروپا، تحریم‌های دولت آمریکا و تحریم‌های کنگره آمریکا؛ تقسیم می‌شود.
وضعیت هرکدام از دسته‌های فوق در برجام به شرح زیر است:
تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل: براساس برجام به موجب تصویب قطعنامه ۲۲۳۱ که از روز اجرا موثر می‌شود، تحریم‌های وضع شده در قطعنامه‌های گذشته یعنی قطعنامه ۱۶۹۶، ۱۷۳۷، ۱۷۴۷، ۱۸۰۳، ۱۸۳۵ و ۱۹۲۹ لغو خواهد شد. اما از آنجایی که در بند ۱۲ این قطعنامه در صورت اعتراض یکی از اعضای برجام، به صورت خودکار تمامی تحریم‌های لغو شده بعد از ۳۰ روز بازمی‌گردند بدون آنکه مسیر طبیعی خود را طی کنند، نمی‌توان این لغو را یک لغو مطلق دانست بلکه می‌توان آن را لغو مشروط عنوان کرد.
تحریم‌های اتحادیه اروپا: براساس برجام اتحادیه اروپا متعهد شده است تا در روز اجرا برخی از مفاد مقررات اجرایی (Council Regulation) مصوبه ۲۰۱۲ را لغو و مفاد مرتبط در تصمیم شورا (Council Decision) مصوبه ۲۰۱۰ را تعلیق کند. تفاوت این دو پدیده حقوقی در این است که مقررات اجرایی تعیین‌کننده شیوه اجرای تصمیم شوراست و تا زمانی که تصمیم شورا وجود نداشته باشد، مقررات اجرایی نمی‌تواند وجود داشته باشد. به عبارت دیگر اتحادیه اروپا تصمیم سیاسی خود را در تصمیم شورا می‌گیرد و اخذ مقررات اجرایی نیازی به همراه کردن اراده‌های سیاسی ندارد و تنها هماهنگی‌های اجرایی لازم است و مسیر بسیار سریعی را طی خواهد کرد. به همین دلیل است که اروپا در تعیین مصادیق تحریم که به طور گسترده در سال ۲۰۱۲ رخ داد، سریع عمل کرد چرا که قانون مشروعیت بخش آن از قبل وجود داشت.

در نتیجه آنچه که در توافق وین رخ داده است همان تعهدی است که اتحادیه اروپا در بیانیه لوزان وعده داده بود. در آن بیانیه اتحادیه اروپا متعهد به خاتمه دادن به اجرای (Terminate implementation) تحریم‌ها شده بود. اروپا در واقع به تعلیق تحریم‌های خود متعهد شده است و قابلیت بازگشت‌پذیری سریع را خواهد داشت.
تحریم‌های دولت آمریکا: برخی از تحریم‌های آمریکا علیه ایران به واسطه صدور دستورات اجرایی رئیس جمهور (Executive Orders) است. تاکنون ۱۷ دستور اجرایی رئیس جمهور آمریکا به منظور اعمال تحریم ایران صادر شده است که براساس متن برجام (بند ۱۷.۴ ضمیمه پنجم) از ۱۷ دستور اجرایی فوق تنها ۴ دستور به همراه  بخشی از یک دستور دیگر، قرار است لغو شود.
تحریم‌های کنگره آمریکا: براساس برجام رئیس جمهور آمریکا متعهد شده است وفق اختیارات خود اقدام به توقف موقت اجرای قوانین تحریمی کنگره کند (در این زمینه هیچ‌گونه لغوی در کار نیست). اما این توقف موقت اجرا شامل تمامی قوانین تحریمی کنگره نمی‌شود. قوانین تحریمی کنگره آمریکا علیه ایران به شرح زیر است:
1- قانون تحریم ایران (ایسا ۱۹۹۶)
2- قانون عدم اشاعه ایران، کره شمالی و سوریه (INKSA) (در برجام هیچ اشاره‌ای به این قانون نشده است)
3-  قانون منع اشاعه هسته‌ای ایران (2002 INPPA, (در برجام هیچ‌ اشاره‌ای به این قانون نشده است)
4- قانون حمایت از آزادی در ایران (IFSA) (در برجام هیچ اشاره‌ای به این قانون نشده است)
5- قانون جامع تحریم ایران و کاهش سرمایه‌گذاری (سیسادا ۲۰۱۰) (در برجام یک بند از بندهای تحریمی این قانون شامل توقف موقت اجرا می‌شود)
6- قانون اختیارات دفاع ملی برای سال مالی ۲۰۱۲- بخش ۱۲۴۵ (۲۰۱۲) (در برجام بند d1 و d3 از بخش ۱۲۴۵ شامل توقف موقت اجرا می‌شود)
7- قانون کاهش تهدید ایران و حقوق بشر در سوریه (TRA2012)
8- قانون آزادی و مقابله با اشاعه ایران (IFCA, 2012)
(بندهای۱۲۴۴(c)  (1) and (d), 1245(a)(1)(A), (a)(1)(C)(i)(II) and (c), 1246(a) and 1247(a) شامل توقف موقت اجرا می‌شود)
همچنین برخی از قوانین کنگره وجود دارد که اختصاص به ایران نداشته اما برخی از نهادها و بانک‌های ایران مصداق اجرای این قوانین تشخیص داده شده‌اند مانند قانون وطن‌پرستی آمریکا.
بر اساس برجام موارد مهم زیر شامل توقف موقت اجرا نمی‌شود:
* بندهای باقی مانده از قانون سیسادا:
* بند (b(2)) از بخش ۱۰۳
* بند (b(3)) از بخش ۱۰۳
* بند (c(2)(A)) از بخش ۱۰۳: تحریم موسسات مالی خارجی که برای دولتمردان ایرانی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خدمات ارایه دهند.
* بند (c(2)(B)) از بخش ۱۰۳: تحریم موسسات مالی خارجی که به افراد و نهادهایی که براساس قطعنامه‌های ۱۷۳۷، ۱۷۴۷، ۱۸۰۳ و ۱۹۲۹ شورای امنیت سازمان ملل تحریم شده‌اند، ارایه خدمات می‌دهند.
* بند (c(2)(C)) از بخش ۱۰۳: تحریم موسسات مالی خارجی که در امر پولشویی برای مقاصد مطرح شده در بند A,B اشاره شده است
* بند (c(2)(D)) از بخش ۱۰۳: تحریم موسسات مالی خارجی که به بانک‌های ایرانی و همچنین بانک مرکزی ایران خدماتی ارایه دهند که منجر به انجام اقدامات توصیف شده در بند A,B شود.
* بند (c(2)(E)(i)) از بخش ۱۰۳: تحریم موسسات مالی خارجی که تراکنش مالی و یا خدمات مالی مهمی به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و یا سایر افرادی که براساس قانون حالت فوق‌العاده دارایی‌های آنها بلوکه شده است؛ ارایه دهند.
* بند (c(2)(E)(ii)(II)) از بخش ۱۰۳: تحریم موسسات مالی خارجی که تراکنش مالی و یا خدمات مالی مهمی به موسسه مالی که دارایی‌هایش به دلیل ارتباط با حمایت ایران از تروریسم بین‌المللی بلوکه شده است.
* بخش ۱۰۵: تحریم افرادی که در موضوع نقض حقوق بشر در ایران مسئول شناخته می‌شوند.
* بخش ۱۰۶: دولت آمریکا با نهادهایی که فناوری‌های حساس را به ایران صادر می‌کنند وارد معامله اقتصادی نخواهد شد.
* بخش ۱۰۸: اعمال تحریم‌های مشخص شده در قطعنامه‌های سازمان ملل.
* بخش ۳۰۳: ایجاد محدودیت برای کشورهایی که مقررات کنترل صادرات را رعایت نکرده و منجر به توسعه تسلیحات کشتار جمعی و سیستم‌های هدایت‌کننده و تروریسم بین‌المللی می‌شوند.
بندهای باقی‌مانده از قانون 2012؛ NDAA,
* بند c از بخش ۱۲۴۵: بلوکه شدن دارایی‌های موسسات مالی ایران در آمریکا
* بند d (4) از بخش ۱۲۴۵ (تحریم تراکنش‌های مالی خرید نفت از ایران)
* بندهای باقی مانده از قانون IFCA
* بند d از بخش ۱۲۴۷: تحریم تراکنش مالی نفت ایران و قفل شدن آنها
* بند e از بخش ۱۲۴۷: تحریم تراکنش مالی خرید گاز از ایران و قفل شدن آنها
* بخش ۱۲۴۸: تحریم صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران
* و …
5 -  با توجه به بند ۳۰ متن اصلی برجام آیا اتحادیه اروپایی و آمریکا امکان وضع تحریم‌ها را براساس سایر جهاتی(حقوق بشر، تروریسم و ... (که در قوانین این کشورها مقرر می‌شود دارد؟
بر اساس متن برجام در بندهای ۲۶ و ۲۹ و ۳۰ از متن اصلی، اتحادیه اروپا متعهد شده است تا از اعمال تحریم‌های مشخص شده در برجام به بهانه‌های دیگر خودداری کند. به نظر می‌رسد این تصریح دست اتحادیه اروپا از اعمال مجدد این تحریم‌ها را از نظر حقوقی خواهد بست. اما توجه به دو نکته ضروری است: اول اینکه تحریم‌های حقوق بشری اتحادیه اروپا کما فی‌السابق ادامه دارد. تصمیم شورای اتحادیه اروپا به شماره ۲۳۵/۲۰۱۱ که تحریم‌های حقوق بشری علیه ایران اعمال کرده است، بدون هیچ تغییری ادامه خواهد یافت و برجام منعی برای ادامه این قانون تحریمی قرار نداده است. دوم اینکه اتحادیه اروپا در گذشته نشان داده است که به قواعد حقوقی پایبند نبوده و علی‌رغم آنکه چندین بانک و نهاد ایرانی از جمله بانک ملت، بانک تجارت و شرکت ملی نفتکش از دادگاه عالی اروپا رای لغو تحریم‌های خود را گرفته بودند، اما این اتحادیه اروپا به بهانه‌های دیگری این بانک‌ها و شرکت ملی نفتکش را در لیست تحریمی خود قرار داد.
دولت آمریکا براساس بند ۲۶ متن اصلی برجام، تعهد خود مبنی بر عدم بازگرداندن تحریم‌های مشخص شده در ضمیمه دوم برجام را «در چارچوب نقش مشخص رئیس جمهور و کنگره» بیان کرده است. با توجه به اختیارات محدود رئیس جمهور آمریکا در توقف اجرای تحریم‌ها و نیز باقی ماندن بخش مهمی از تحریم‌های آمریکا در قالب عبارت تحریم‌های غیرهسته‌ای؛ به نظر نمی‌رسد دولت آمریکا از اعمال مجدد تحریم‌ها در قالب‌های دیگر خودداری کند. آدام ژوبین معاون وزارت خزانه‌داری آمریکا تصریح کرده است که: «ما به صراحت به سران ایران اعلام کرده‌ایم که اگر ببینیم هر یک از بانک‎هایی که از فهرست تحریم‎ها خارج می‌شوند به حمایت از حزب‌الله و نیروی قدس و فعالیت‌های غیرقانونی بالستیک ایران مبادرت کنند، بار دیگر این بانک‎ها در فهرست تحریم‎ها قرار خواهند گرفت». این صحبت به معنای باقی ماندن با قدرت تحریم‌های غیرهسته‌ای و عدم انجام تعهد مندرج در برجام می‌باشد.
6-  توجه و توان برجام در توقف تلاش آمریکا برای حفظ و تداوم فضای روانی سنگین تعامل با ایران، به عنوان یکی از اصلی‌ترین عوامل بی‌اثر کردن تخفیف تحریمی چیست؟ اکنون در برجام چگونه راه‌های بهانه‌جویی و اعمال فشار آمریکا و همپیمانانش مسدود شده است؟ چگونه می‌توان راستی‌آزمایی وجود «اراده سیاسی» در طرف مقابل برای تخفیف تحریم‌ها در برجام را داشت؟
* همان طور که از بررسی تحریم‌های اعمال شده علیه ایران مشخص می‌شود برخی از محدودیت‌های موجود در این زمینه ناشی از جو روانی و غیررسمی است که از سوی دولتمردان آمریکایی ایجاد شده است. سوال مهم این است که آیا آمریکا می‌تواند این فشار غیررسمی و روانی را بعد از برجام حفظ کند. در پاسخ به این سوال نکات زیر باید مد نظر قرار گیرد:
* دولت آمریکا براساس برجام تنها به توقف موقت اجرای برخی از تحریم‌ها متعهد شده است. بخش مهمی از قوانین و همچنین بسترهای حقوقی آن همچنان باقی مانده و واجد اثرگذاری هستند. برای مثال براساس بند a از بخش ۱۲۴۵ قانون NDAA نظام بانکی ایران منطقه نگران‌کننده در زمینه پولشویی تشخیص داده شده است. این مسئله در برجام بدون تغییر باقی مانده است، در نتیجه طبیعی است که آمریکا به موسسات مالی سایر کشورها هشدارهای لازم را برای عدم آسیب ‌دیدن از طریق همکاری با نظام بانکی ایران اعلام کند و یا براساس این قوانین فشار روانی لازم را شکل دهد. از طرف دیگر قوانین دیگر تحریمی از جمله تحریم‌های مشخص‌شده در قانون سیسادا وجود دارد که براساس برجام قرار نیست اجرای آنها متوقف شود، در نتیجه باقی ماندن آنها و اجرای آنها از سوی دولت آمریکا ریسک همکاری با بانک‌ها و نهادهای ایرانی را حفظ خواهد کرد. پس می‌توان گفت که آمریکا ظرفیت قانونی لازم برای حفظ جو روانی علیه ایران که منجر به عدم همکاری اقتصادی دیگر کشورها با ایران شود را داراست. تجربه دو سال اجرای توافق ژنو بسیار درس‌آموز خواهد بود. آمریکا با جریمه کردن بانک‌های خارجی به دلیل همکاری با اقتصاد ایران که بیش از ۱۲ میلیارد دلار شد، جو روانی سنگین علیه همکاری اقتصادی با ایران را مدیریت کرد.
* نکته دیگر در این زمینه عدم توانایی در اثبات فعالیت‌های غیررسمی برای حفظ بر ایران است. این گونه فعالیت‌ها به صورت غیررسمی، غیرشفاف و خارج از عرف‌های سیاسی موجود می‌باشد. در نتیجه برای طرف ایرانی اثبات وجود چنین فشارهایی در کمیسیون مشترک به عنوان مرجع حل اختلافات بسیار سخت است.
* نکته آخر اینکه تجربه تحریم ایران نشان داده است که فشار روانی می‌تواند از فعالیت‌های گروه‌های غیردولتی صورت پذیرد. برای نمونه فعالیت‌های گروه اتحاد علیه ایران هسته‌ای که با فشار بر شرکت ایتالیایی فیات مانع ادامه همکاری این شرکت با اقتصاد ایران شدند.
7-  با توجه به عدم لغو همه تحریم‌ها و حفظ بلاتکلیفی در فعالین اقتصادی، به علت حفظ سایه‌ بازگشت آسان‌ تحریم‌ها و ایجاد ریسک برای شرکت‌ها و افراد فعال در حوزه‌های صنعتی و تجاری برای حضور در ایران از یک سو و از سوی دیگر به علت بلندمدت و چندین‌ساله قراردادها در حوزه‌های مهم صنعتی و تجاری، چه تدبیری برای برون‌رفت از حفظ زیرساخت تحریم غرب و خطرات ناشی از آن صورت گرفته و پیش‌بینی شده است؟
* متاسفانه مسئله بازگشت‌پذیری سریع (snap-back) تحریم‌ها در برجام وجود داشته و همین مسئله سبب خواهد شد تا ریسک همکاری اقتصادی با ایران نسبت به قبل از برجام تغییرمحسوسی نکند. در نتیجه به نظر نمی‌رسد بتوان تدبیری در برطرف کردن این مسئله انجام داد.
8-  با توجه به وضعیت تحریم سوئیفت در توافق جامع که در متن اصلی توافق بر برداشته شدن تحریم آن برای افراد و نهادهای پیوست یک از ضمیمه دوم در بند ۱۹ از متن اصلی توافق تاکید شده ولی در بند ۲۰ از ضمیمه پنجم این تعهد به روز انتقال موکول شده است، زمان رفع مشکلات ناشی از ایجاد محدودیت در ارایه خدمات سوئیفت چه موقع می‌باشد؟
* متاسفانه علی‌رغم تاکید متن اصلی برجام در برداشته شدن تحریم سوئیفت در روز اجرا، اما در ضمیمه پنجم موضوع توقف اجرای تحریم خدمات پیام‌رسانی مالی از جمله سوئیفت به بعد روز انتقال موکول شده است. به نظر می‌رسد اگر اتحادیه اروپا با حسن ظن به اجرای برجام بپردازد، با خارج شدن افراد و نهادهای مشخص شده در پیوست یک از ضمیمه دوم، ممنوعیت ارایه خدمات سوئیفت به آنها برداشته خواهد شد، اما این امر به صورت صریح در ضمیمه پنجم بیان نشده است. در جمع‌بندی می‌توان گفت که استفاده از خدمات سوئیفت فقط برای لیست بانک‌های مشخص شده در پیوست یک از ضمیمه دوم در روز اجرا به سختی و با پیگیری‌های مکرر امکان‌پذیر خواهد بود.
9-  در برجام برداشته شدن تحریم مهمی چون دسترسی به درآمدهای نفتی در ابهام جدی است. آیا در برجام راه مشخصی برای بازگشت پول فروش نفت یا گاز پیش‌بینی شده است؟
متاسفانه در هیچ کجای برجام سخنی از برداشته شدن تحریم درآمدهای نفتی نشده است. نه در ضمیمه دوم و در توضیح تحریم‌ها و نه در ضمیمه پنجم که برنامه اجرایی توافق است. همچنین با بررسی قوانینی که آمریکا متعهد به توقف موقت اجرایشان شده است، مشاهده می‌شود که بند d4 از بخش ۱۲۴۵ قانون NDAA که مربوط به تحریم تراکنش‌های مالی خرید نفت ایران می‌باشد و همچنین بند d از بند ۱۲۴۷ قانون IFCA که درباره تحریم تراکنش‌های مالی خرید نفت از ایران است، مورد اشاره قرار نگرفته و در هیچ جای برجام ذکر آن نرفته است. در نتیجه این تحریم‌ها کما فی‌السابق ادامه خواهد یافت و در نتیجه آن خریداران نفت ایران باید درآمدهای ناشی از آن را در یک حساب به نام ایران واریز کرده و ایران تنها می‌تواند از این منابع در تجارت دوجانبه با کشور خریدار نفت استفاده کند. ایران حتی قادر به خرید طلا و انتقال آن به داخل کشور نخواهد بود.
همچنین بند e از بخش ۱۲۴۷ قانون IFCA که درباره تحریم تراکنش مالی خرید گاز طبیعی از ایران می‌باشد، همانند تراکنش مالی نفت ایران در برجام مورد اشاره قرار نگرفته است و در نتیجه اجرای برجام قرار نیست درآمدهای ناشی از فروش گاز (در صورت تحقق یافتن با وارد شدن فازهای پارس جنوبی به بخش تولید گاز) به راحتی در اختیار ایران قرار گیرد.
10-  تحریم چرخه دلار تا چه زمان ادامه خواهد یافت؟
* تحریم چرخه دلار یا U-Turn از سال ۲۰۰۸ علیه نظام بانکی ایران اعمال شده است. این تحریم از سوی وزارت خزانه‌داری آمریکا وضع شد. براساس این تحریم دیگر بانک‌های خارجی قادر به کلیر (clear) کردن تراکنش‌های دلاری بانک‌های ایرانی نیستند. تا قبل از آن بانک‌های خارجی به نیابت از بانک‌های ایرانی این کار را انجام دهند. اما بعد از این مصوبه وزارت خزانه‌داری دیگر این کار امکان‌پذیر نبود و در نتیجه بانک‌های ایرانی از انجام فعالیت‌های بانکی بر پایه دلار محروم شدند. این تحریم در برجام اشاره نشده است و در نتیجه باقی خواهد ماند. نه در روز اجرا و نه روز انتقال و نه حتی در روز خاتمه این تحریم تغییر نخواهد کرد.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 7 مهر 1394   | توسط: رضا منصوری   | طبقه بندی: هسته ای،    | نظرات()   بازدید ها:بازدید

اگر فتح‌الفتوح است چرا قانونی نشود ،عنوان یادداشت روزکیهان

 مخالفت رئیس‌جمهور محترم و برخی دیگر از مسئولان با ارسال «لایحه‌برجام» به مجلس شورای اسلامی و دلایل و توضیحاتی که برای قانونی بودن و یا به مصلحت بودن نظر خویش ارائه می‌کنند، پرسش‌هایی را به دنبال داشته است که اگر با پاسخ‌های قابل قبول و قانع‌کننده‌ای روبرو نشود، می‌تواند ابهام‌‌آفرین باشد. چرا که دولتمردان محترم نظر خود را قانونی می‌دانند و طرفداران ارسال  برجام به مجلس شورای اسلامی، دیدگاه دولت را با اصول 77 و 125 قانون ‌اساسی ناهمخوان تلقی می‌کنند و این ابهام در هر دو حالت، یعنی ارسال لایحه برجام به مجلس و یا عدم ارسال آن برای هر دو سوی ماجرا باقی خواهد ماند، مگر آن که یکی از دو دیدگاه یاد شده از پیوست منطقی و قانونی روشن و غیرقابل خدشه‌ای برخوردار باشد.
دلایل مخالفت با ارسال لایحه برجام به مجلس شورای اسلامی به طور خلاصه- اما تقریبا کامل- در پاسخ رئیس‌جمهور محترم به سوال خبرنگار کیهان در کنفرانس خبری روز شنبه آمده است. ایشان می‌فرمایند؛
«طبق قانون اساسی، اصل 77 و 125 می‌گوید وقتی که یک توافقنامه یا معاهده‌ای امضاء شود ]باید[ آن را برای تصویب به مجلس ارسال کنند. خوب ما که چیزی امضاء نکردیم آن چیزی که امروز دارد انجام می‌گیرد در واقع نسبت به اجرای یک معاهده‌ای است که قبلا ایران آن را پذیرفته و بحث این است که آنها می‌گویند که معاهده ان‌پی‌تی را درست اجرا کردید یا خیر. تمام این مذاکرات برای این بود که ما ثابت کنیم که این اتهامات بیجا هست و همه بحثها برای درست اجرا شدن معاهده‌ای بود که قبلا ایران عضو آن شده بود. امروز هیچ معاهده جدیدی وجود ندارد و هیچ کشور دیگری از 5+1  آن را به پارلمان خود نبرده که ما ببریم و حالا اگر ما ببریم به پارلمان یک الزامی برای دولت می‌شود نه برای آنها. به مجلس رفتن معنایش این است چیزی که رئیس‌جمهور تا حالا امضاء نکرده امضاء کند و چیزی که وزیر خارجه امضاء نکرده را امضاء کند؛ چرا ما می‌خواهیم یک فشاری که هیچ الزامی به آن نداریم را به مردم تحمیل کنیم؟»
درباره استدلال رئیس‌جمهور محترم گفتنی است؛
1‍- مطابق اصول 77 و 125 قانون اساسی تمامی معاهدات، مقاوله‌نامه‌ها و موافقت‌نامه‌های بین‌المللی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد و استفساریه شورای نگهبان نیز تاکید می‌کند هر سند بین‌المللی  که برای کشور تعهدآور باشد - صرفنظر از نام و عنوان آن- نیاز به تصویب مجلس دارد از این‌روی، برجام به دلیل تعهداتی که برعهده کشورمان می‌گذارد، باید به تصویب مجلس برسد. اما آقای رئیس‌جمهور می‌گوید ما چیزی را امضاء نکرده‌ایم که نیاز  به تصویب مجلس داشته باشد! این اظهارنظر در حالی است که:
مطابق اصل 125 قانون اساسی، امضای عهدنامه‌ها و توافق‌نامه‌ها از سوی رئیس‌جمهور و یا نماینده قانونی وی فقط بعد از تصویب مجلس شورای اسلامی امکان‌پذیر است. بنابراین؛
 الف: اگر قرار است توافق وین بعدا از سوی رئیس‌جمهور یا نماینده ایشان به امضاء برسد- که چنین است- قبل از امضاء باید به تصویب مجلس رسیده باشد. در این نکته دقت کنید که امضای برجام موکول به تصویب مجلس است و نه آن که بعد از امضاء بایستی برای تصویب به مجلس برود. و از این روی، ارسال لایحه برجام به مجلس حتی در صورتی که هنوز به امضاء رئیس‌جمهور یا نماینده ایشان نرسیده باشد نیز یک ضرورت قانونی است.
ب: و اما، هیچکس نمی‌تواند تعهدآور بودن برجام را انکار کند، بنابراین براساس ماده 77 قانون اساسی، سند یاد شده چه امضاء شده باشد و چه قرار است بعدا امضاء شود، باید برای تصویب به مجلس شورای اسلامی برود.
2- می‌فرمایند؛ توا‌فق وین یک «معاهده جدید» نیست که به تصویب مجلس نیاز داشته باشد، بلکه «اجرای یک معاهده‌ای است که قبلا ایران آن را پذیرفته‌ و بحث این است که آنها می‌گویند که معاهده ان.پی.تی را درست اجرا کردید یا خیر»! در این خصوص باید پرسید؛
الف: اگر «برجام» همان معاهده ان.پی.تی است چه نیازی به 12 سال چالش و بحث و مذاکره داشت؟! و اگر اجرای مفاد همان معاهده مورد نظر است، تهیه و تدوین یک «متن جدید» چه ضرورتی داشته و چگونه قابل توضیح است؟!  اگر چنین بود- که نیست- نهایتا باید طی یک یادداشت از سوی آژانس و یا سازمان ملل، ایران را ملزم می‌کردند که مفاد ان.پی.تی را رعایت کند! آیا برجام از اینگونه یادداشت‌ها و توصیه‌هاست؟! یا توافقنامه‌ای جدید و متفاوت از NPT  است؟!
ب: به عنوان مثال - و فقط یک نمونه- ماده 4 معاهده ان.پی.تی، حق غنی‌سازی اورانیوم را بدون کمترین محدودیت در میزان غنی‌سازی و مقدار مواد ذخیره شده، برای کشورهای عضو این معاهده- از جمله ایران- به رسمیت شمرده است. بنابراین اگر مطابق اظهارنظر آقای رئیس‌جمهور، توافق وین یک معاهده جدید نیست و همان معاهده ان.پی.تی است، چرا میزان غنی‌سازی ایران در حد زیر 5 درصد و مقدار ذخیره مواد غنی‌ شده، به300 کیلوگرم محدود شده است؟! و ده‌ها سوال بی‌پاسخ دیگر از همین دست!
3- فرموده‌اند که هیچ کشور دیگری از 5+1 هم توافق وین را به پارلمان خود نبرده است. که در این‌باره گفتنی است؛
الف: آمریکا به عنوان اصلی‌ترین طرف مقابل ما در گروه 5+1، توافق وین را به کنگره این کشور ارسال کرده و طی یک ماه و چند روز گذشته بحث و گفت‌وگوهای فراوانی درباره تصویب یا رد آن در کنگره جریان داشته و هنوز هم ادامه دارد. بنابراین چرا ادعا می‌شود که هیچ کشور دیگری از 5+1 آن را به پارلمان خود نبرده است؟! مگر آمریکا یکی از گروه 5+1 و اصلی‌ترین آنها نیست؟!
ب: نکته در خور اهمیت آن که توافق وین برای کشور ما تعهدآور است و جمهوری اسلامی ایران را ملزم به انجام این تعهدات کرده است ولی سایر کشورهای 5+1 قرار نیست تعهدی را به کشورهای خود تحمیل کنند که نیازی به تصویب در پارلمان این کشورها باشد. تعهدات آنها از نوع واگذاری امتیاز نیست بلکه این کشورها فقط درباره میزان امتیازاتی که ایران می‌دهد بحث و نظر دارند، مثلاً میزان ذخیره اورانیوم زیر 5‌درصد غنی شده کشورمان 300 کیلوگرم باشد یا کمتر و بیشتر! و یا فلان اندازه از تحریم‌ها تعلیق شود یا کمتر و بیشتر؟ و یا در فردو حق تزریق گاز فلوئور اورانیوم داشته باشیم یا نداشته باشیم؟! بنابراین ملاحظه می‌شود که تعهد آنها فقط در میزان امتیازی است که می‌گیرند و نه امتیازی که می‌دهند.
4- موافقان برجام از این سند با عنوان «فتح‌الفتوح»! «بزرگترین دستآورد»!، «تسلیم قدرت‌های جهانی در مقابل کشورمان»! «برجسته‌ترین معاهده تاریخ معاصر»!، «پیروزی 3 بر 2» و... یاد می‌کنند. و سؤال آن است که اگر آقایان، به این دیدگاه و نظرخود درباره برجام اعتقاد دارند، چرا از تصویب آن در مجلس ابراز نگرانی کرده و می‌فرمایند تصویب برجام در مجلس، این سند را به عنوان یک قانون مصوب مجلس، الزام‌آور می‌کند؟! قانونی شدن «فتح‌الفتوح»! و تثبیت «برد 3 بر 2» که باید افتخارآفرین و غرورانگیز باشد، پس چرا برای آقایان نگران کننده و دغدغه آور است؟! تعجب‌آور نیست؟!
5- اگر نگرانی آقایان از آن است که تصویب برجام در مجلس شورای اسلامی این سند را قانونی و الزام‌آور می‌کند باید پرسید مگر تصویب احتمالی آن در شورای عالی امنیت ملی، همین نتیجه را به دنبال ندارد؟ بنابراین چنانچه نگرانی از تصویب مجلس باشد این نگرانی از تصویب در شورای عالی امنیت ملی هم باید وجود داشته باشد. از این روی به نظر می‌رسد نگرانی آقایان از تصویب احتمالی برجام در مجلس نیست، بلکه نگران رد آن هستند و یا خدای نخواسته از تریبون باز مجلس نگرانند، زیرا مردم را در جریان بحث و بررسی برجام قرار می‌دهد که می‌تواند اطلاع و باخبر شدن آنان از عدم توازن میان آنچه داده‌ایم و آنچه قرار است -تاکید می‌شود قرار است- بگیریم، را در پی داشته باشد. ممکن است گفته شود مجلس نیز می‌تواند برجام را در جلسات غیرعلنی بررسی کند که باید گفت واقعیات تلخ برجام بعد از مطرح شدن در میان چند صد نماینده مجلس نمی‌تواند در نهایت پنهان باقی بماند.
6- برجام اگر از سوی ایران و یا یکی از کشورهای 5+1 رد نشود، بعد از گذشت 90 روز از تاریخ صدور قطعنامه 2231- تضمین توافق وین- به یک معاهده بین‌المللی و تعهدآور تبدیل می‌شود که ایران ملزم به اجرای تعهدات پذیرفته شده در آن خواهد بود. بنابراین، از این زاویه نیز، نگرانی رئیس‌جمهور محترم و برخی مسئولان از قانونی شدن برجام و الزام ایران به انجام تعهدات خود، بی‌مورد بوده و فاقد وجاهت است.
7- با توجه به این که برجام یک معاهده دو جانبه است و براساس قوانین بین‌المللی معاهده‌ها- کنوانسیون 1969 وین- هیچیک از دو سوی این معاهده نمی‌توانند نسبت به یک یا چند ماده آن از تحفظ یا «حق شرط» استفاده کنند، درباره چگونگی مواجهه ایران اسلامی با برجام، نقطه‌نظر و پیشنهاداتی هست که به بعد موکول می‌کنیم.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 شهریور 1394   | توسط: رضا منصوری   | طبقه بندی: هسته ای،    | نظرات()   بازدید ها:بازدید

کاسبان تحریم چگونه معامله می‌کنند؟عنوان یادداشت روزکیهان

حسن ظن و اعتماد به دشمن، نوعی «معامله» است. در این حالت، چیزی می‌دهید و چیزی می‌گیرید. امیر مؤمنان(ع) در اولین خطبه نهج‌البلاغه و درباره اقامت حضرت آدم در جنت‌الاعلی می‌فرماید «خداوند سبحان آدم ابولبشر را در جایگاهی که زندگی در آن بدون رنج بود ساکن کرد و به او ایمنی بخشید و از شیطان و دشمنی او برحذر داشت. اما شیطان به واسطه حسادت و عداوت او را فریب داد؛ فباع الیقین بِشَکّه و العَزیمَهًَْ بِوَهنِه... به اعتبار این فریب، آدم یقین را به شک، و عزم و اراده را به سستی فروخت. شادمانی و خرسندی او به ترس تبدیل شد و فریب خوردگی وی، به ندامت و پشیمانی انجامید.» امیرمؤمنان علیه‌السلام همچنین به جناب مالک فرمود دشمن اگر تو را به صلح فراخواند بپذیر «ولکن الحذر کلّ الحذر من عدوّک بعد صلحه... اما به طور کامل از دشمن پس از صلح بر حذر باش. چرا که بسا دشمن اظهار نزدیکی می‌کند تا غافلگیر کند».
متن فراهم شده در مذاکرات 2 سال اخیر میان ما و آمریکا، از جنس صلح نیست چه اینکه صراحتاً از حمله نظامی سخن می‌گویند اما حتی اگر توافق برای صلح هم بود، جایی برای اعتماد به شیطان بزرگ وجود نداشت. به همین اعتبار عجیب است که مقامات آمریکایی به عنوان یک اصل استراتژیک و به شکل ترجیع‌بند می‌گویند این توافق براساس اعتماد نیست بلکه براساس سخت‌گیری علیه ایران و راستی آزمایی است -کری در داووس گفت حتی در دوره روحانی به ایران اعتماد نداریم- اما آقای رئیس جمهور در گفت‌وگوی تلفنی می‌گوید براساس روند 2 سال اخیر و توافق ژنو «معلوم است که می‌شود اعتماد کرد»! و آقای هاشمی در اجلاس مدیران آموزش و پرورش با هیجان می‌گوید «یکی از تابوهایی که شکست و هنوز هم برای انجام نشدن آن دست و پا می‌زنند، مذاکره با آمریکا بود... البته پیش از انتخابات یک تیم سطح پایین در عمان با آمریکایی‌ها مذاکره کردند اما چون قوی نبود و حمایت مردمی نیز پشتوانه آن قرار نداشت]![ بی‌ثمر بود». آیا با این اظهار هیجان چندباره، آقای هاشمی می‌خواهد ضمانت شیطان بزرگ را بکند که برخلاف چندین قول و قرار قبلی (نظیر قرارداد الجزایر و...) خدعه و بدعهدی نمی‌کند؟! آیا این افتخار است که آمریکایی‌ها فرستاده ویژه رئیس جمهور (معاون دفتر وی) برای نمایندگی ایران در سازمان ملل را رسماً «تروریست» بخوانند و راه ندهند، و ما با این وجود از اعتماد به آمریکا یا شکستن تابوی مذاکره حرف بزنیم؟! ما به ازا و نتیجه این ذوق‌زدگی چه خواهد بود؟!
همان‌گونه که اغتشاشگران در میانه فتنه سال 1388 لو دادند «انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است»، امروز هم به نظر می‌رسد برای بعضی‌ها حل چالش هسته‌ای و «برجام» بهانه است و جمال خود آمریکایی‌ها را عشق است! امروز اهل خبر و رسانه نیک می‌دانند که پس از افتادن فتنه 88 در سراشیبی زوال، چه کسانی به اسم نمایندگان سران جنبش سبز به آمریکایی‌ها پیغام دادند تحریم‌های فلج کننده - و نه تدریجی - را اعمال کنید و به ریشه معیشت مردم ایران بزنید تا میوه آن را کف خیابان یا پای صندوق بچینید. اگر قرار باشد دنبال کاسبان واقعی تحریم در سیاست و انتخابات باشیم، کدام طیف کاسب‌تر از آنها که یا گرای تحریم را دادند و یا میوه‌اش را چیدند؟! این عار است نه افتخار که آقای جان کری در شورای روابط خارجی آمریکا با دلواپسی تمام بگوید «اگر به این توافق پشت کنیم ]...[ و ]...[ که خود را برای مذاکرات با غرب به خطر انداختند، در انتخابات به دردسر جدی می‌افتند». آیا این عبارت شبیه همان دغدغه‌ای نیست که یک دیپلمات ارشد ایرانی اواخر شهریور پارسال- و اتفاقاً او هم در شورای روابط خارجی آمریکا و در پاسخ هاله اسفندیاری- مطرح کرد مبنی بر اینکه اگر مذاکرات به نتیجه نرسد، مردم ایران فرصت خواهند داشت تا 16 ماه دیگر در انتخابات پارلمانی، به این عملکرد ما پاسخ دهند؟!
بگذارید خوش‌بین باشیم و بگوییم سخن این دیپلمات ما، سهولسان بود و او قصد ارسال پیام کذایی به آمریکایی‌ها نداشت. یا اصلاً بگوییم به یک دیپلمات متدین نمی‌خورد در بحبوحه مذاکرات، فکر برد و باخت انتخاباتی و جناحی باشد و چنین اظهارنظری از دست وی در رفته است. اما آیا نمی‌توان پرسید که چرا دولت محترم و وزارت خارجه به دهان وزیر خارجه بی‌سر و پای آمریکا نمی‌زند و نمی‌گوید تو بی‌جا کرده‌ای که برای ناکامی ما در انتخابات آینده اظهار نگرانی می‌کنی؟! آیا می‌شود گفت این سخن کری هم مصرف داخلی دارد یا باید احتمال داد که ماورای برجام هسته‌ای و مصلحت دید نظام برای رفع شر و بهانه‌تراشی دشمن، کسانی آرزوهای دیگری دارند؟ می‌شود سؤال دیگری هم پرسید که اگر شرارت دشمن در حوزه تحریم‌ها نبود، برخی طیف‌های سیاسی به حرف افتاده در چند سال اخیر، حرفی هم برای گفتن و بهانه‌ای برای طعنه زدن داشتند و آیا تحریم دشمن و گشودن زبان تخطئه و طعنه برای این گروه به مثابه چادر اکسیژن و شوک تجدید حیات عمل نکرده است؟! می‌پرسید به چه قیمتی؟ برای بخشی از این گروه، قیمت مهم نیست. وقتی می‌شود در برابر جمهوریت ایستاد و آلت دست دشمنان اسلامیت نظام شد، حالا اندکی فشار بر معیشت مردم از طرف دشمن که طوری نیست؛ لااقل دستشان می‌آید- به قول آن دیپلمات انگلیسی- که ماشه اقتصادی غرب آماده چکاندن است و باید در انتخابات مطابق میل غرب انتخاب کنند!
همین جا و در نقطه حساس بحث باید درنگ کرد و به تصریح نوشت که باید تفاوت قائل شد میان آن که خوب می‌فهمد و به خیانت عمل می‌کند و دومی که قصد خدمت دارد اما بد می‌فهمد و بدون قصد، و در زمین و نقشه اولی ایفای نقش می‌کند. مرز دوم و مهم را همان گونه که گفته شد باید میان «خط سازش با شیطان و بزک کنندگان او» و مسیر منطقی و حکیمانه کلیت نظام در زمینه ستاندن بهانه از دست دشمن و رفع موانع پیشرفت فنی و اقتصادی ترسیم کرد. همان‌گونه که حضرت امام(ره) مجوز مذاکرات الجزایر را صادر کردند، جانشین صالح  ایشان برای مذاکرات موردی درباره چالش هسته‌ای اجازه دادند. در عین حال هم امام خمینی و هم امام خامنه‌ای تأکید کردند که آمریکا به اعتبار هویت خود، شیطان بزرگ و مجسمه استکبار است. حال اینکه متولیان این مأموریت چه قدر در عمل درست پیش رفتند یا نه، و راه نقض عهد طرف غدار را بستند یا خیر، موضوع دیگری است. این منطق راهبردی که حتی پس از مذاکرات «برای ادامه مبارزه با استکبار آماده باشید» ذاتاً در تعارض با اعتماد و حسن ظن به دشمن و توهم گسترش مذاکرات به حوزه‌های دیگر است که از حقوق بشر و تروریسم شروع می‌شود و تا به رسمیت شناختن رژیم غاصب صهیونیستی و ابراز ندامت از استقلال و عزت و آزادی ملت ایران توسعه پیدا می‌کند.
استفاده از ظرفیت‌های سیاست خارجی یک بحث است و چوب حراج زدن به منافع ملی بحث دیگری است. رهبر معظم انقلاب اول فروردین 92، دشمنی‌های دولت فرانسه با ملت ایران را ناهوشمندی توصیف کرده و این کار را موجب ایجاد دشمنی در میان ملت ایران دانستند که در تاریخ دور خود نگاه بدی به فرانسه نداشته‌اند. ایشان در عین حال 29 آبان 92 فرمودند؛ «بعضی سردمداران اروپایی می‌روند تملق صهیونیست‌های وحشی را می‌گویند و خودشان را تحقیر می‌کنند. ملت فرانسه در اروپا اعتبار سیاسی به دست آورد به دلیل اینکه در مقابل آمریکا در ماجرای بازار مشترک اروپا ایستاد... حالا دولتمردان همان کشور نه فقط مقابل آمریکا بلکه بروند در مقابل صهیونیست‌های نحس نجس اظهار کوچکی و تواضع بکنند، مایه سرشکستگی ملت فرانسه است». حالا تصور کنید طی دو سال مذاکرات، مکرراً از سوی برخی مسئولان دولت و حامیان سیاسی و رسانه‌ای آنها گفته می‌شود که فرانسه نقش پلیس بد را بازی کرده و سخنگوی اسرائیل شده و... اما سربزنگاه و در اولین فرصت، وزیر خارجه بدنام همان کشور به تهران دعوت می‌شود، حال آن که هم‌نام خون‌های آلوده را به یدک می‌کشد، هم پیشنهاد دهنده برگشت‌پذیری سریع تحریم‌هاست و هم علناً از اهانت نشریه فرانسوی به پیامبر اعظم(ص) حمایت کرده است. در این سفر چه کلماتی رد و بدل شده است؟ رئیس‌جمهور می‌گوید «آقای فابیوس گفت در پاریس به شرکت‌ها گفتم دوره‌ای که قبلا نسبت به ایران داشتید تمام شده و اگر می‌خواهید کالا به ایران ببرید، دولت ایران زیر بار نخواهد رفت، شما باید سرمایه و تکنولوژی ببرید» اما می‌دانید همین فابیوس به هنگام حضور در تهران و در گفت‌وگو با رسانه‌های فرانسوی چه گفت؟ به گزارش رادیو فرانسه «فابیوس گفت ایران نیازهای عظیم دارد و حالا خودشان می‌گویند نیازهای زیادی دارند، مثلا به قطار، مواد غذایی] !![  و همه نوع تجهیزات احتیاج دارند»! چه کسی به این دلال جنایت گفته که ما محتاج مواد غذایی فرانسه هستیم؟! و به راستی ما محتاجیم یا فرانسوی‌ها که طی چند سال اخیر با آشوب‌های اقتصادی زنجیره‌ای و به آتش کشیدن هزاران خودرو و اتوبوس در شب‌های سیاه پاریس و برخی شهرهای دیگر روبه‌رو بوده‌اند؟
برخی تحلیل‌گران خوش‌گمان- حتی در سطوح مدیریتی- چنان درباره برجام و قطعنامه 2231 سخن می‌گویند که انگار پرونده هسته‌ای مختومه و تحریم‌ها لغو شده و آمریکا و برخی دولت‌های غربی، دشمنی و بدعهدی را کنار گذاشته و تغییر مسیر داده‌اند. در این میان برخی هم نه به این شدت اما تصور می‌کنند اگر توافق به سرانجام برسد، یک دوره آرامش و تنفس و تجدید قوا برای کشور است. گروهی نیز برآنند که چون اذن این مذاکرات را رهبرمعظم انقلاب - با تعبیر نرمش قهرمانانه- صادر کرده‌اند، بنابراین نتایج خروجی آن هم هر چه باشد، مورد تأیید معظم‌له است. مشخصا در این زمینه می‌توان دو تلقی را رصد کرد. یکی از این دو تلقی می‌گوید چون مذاکرات تحت نظر رهبری انجام گرفته و تیم، مورد تایید ایشان است پس باید دربست محتوای توافق را پذیرفت. برخی از قائلان به این تصور در جریان بیانیه لوزان تا مرز تبریک هم پیش رفتند اما رهبری فرمودند چه تبریکی؟! تلقی دوم معتقد است که به تصریح رهبر معظم انقلاب اولا ایشان در جزئیات مذاکرات دخالت نمی‌کنند. ثانیا سخنان عمومی و خصوصی ایشان در این زمینه و عرصه‌های دیگر یکی است. ثالثا معظم‌له خط قرمزهای روشنی، هم درباره شیطان بزرگ و هم چارچوب مذاکرات (نظیر لغو همزمان تحریم‌ها در روز اجرای تعهدات، موکول نکردن اجرای تعهدات غرب به گزارش آژانس، حفظ حریم‌های امنیتی و نظامی و فنی و...) ترسیم کرده‌اند. رابعا به صراحت فرموده‌اند متن فراهم آمده با دقت در مسیر قانونی ملاحظه و بررسی شود و در صورت تصویب، راه نقض عهدهای طرف مقابل که به هیچ وجه قابل اعتماد نیست بسته شود.بنابراین آیا بدون بررسی و بستن راه‌های نقض عهددشمن در همین متن برجام می‌توان گفت به خواست رهبری عمل شده است؟ و اگر بنا بود رهبری این متن را تأیید کنند چرا به بررسی و ملاحظه دقیق در مسیر قانونی و بستن راه‌های نقض عهد اصرار دارند؟!
اما فراتر از این دو تلقی درون نظام، جریان قائل به بستن به هر قیمت با غرب درصدد است ضمن ایجاد هاله تقدس برای برجام و مزاحمت برای منتقدان، نظام را در مقابل عمل انجام شده قرار دهد. تعبیه قطعنامه شورای امنیت در برجام و تصویب آن در شورای امنیت سازمان ملل پیش از بررسی و تصویب برجام در ایران، نشانه این طراحی است در حالی که قطعنامه، به یک میدان مین و ماشه کشیده شده آماده شلیک، بیشتر می‌ماند تا مکانیسم حل بحران و رفع اختلاف. با این اوصاف بررسی دقیق برجام و رفع پاشنه آشیل‌ها و نقاط آسیب‌خیز آن، اهمیت مضاعف پیدا می‌کند، ضمن اینکه حساسیت و خالی نگذاشتن میدان مبارزه با استکبار اولویت مهم‌تر و همیشگی ماست.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 مرداد 1394   | توسط: رضا منصوری   | طبقه بندی: سیاسی،    | نظرات()   بازدید ها:بازدید

بخاطر اظهار نظر در مسائل هسته‌ای از سوی وزارت ارشاد،بی‌بی‌سی مجوز گرفت، کیهان و رجا نیوز تذکردریافت کرد و 9 دی توقیف شد

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در اقدامی قابل تامل و یک روز پس از برخورد با منتقدان توافق هسته ای، به بی بی سی برای فعالیت رسانه ای درباره مذاکرات و توافق مذکور مجوز فعالیت در ایران داد!

مجوز فعالیت BBC رسانه وابسته به دستگاه‌های امنیتی رژیم سلطنتی انگلیس که از سال ها پیش به‌دلیل اقدامات ضدامنیتی در ایران تعلیق شده بود، اخیراً با تصمیم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجدداً فعال شد.
نوش‌آبادی سخنگوی وزارت ارشاد دولت یازدهم در گفت‌وگو با تسنیم ضمن تأیید این خبر گفت: مجوز فعالیت بی‌بی‌سی برای تهیه گزارش صادر شده است.
وی افزود: صدور این مجوز با هماهنگی نیروهای انتظامی و مراکز اطلاعاتی و امنیتی انجام شده است.
سخنگوی وزارت ارشاد گفت: یک گروه از خبرنگاران هلندی‌الاصل که برای BBC World کار می‌کنند هم قرار است به‌زودی برای تهیه اخبار و گزارش وارد ایران شوند.
نوش‌آبادی در همین حال تأکید کرد که وزارت ارشاد بی‌بی‌سی فارسی را به‌عنوان یک رسانه به رسمیت نمی‌شناسد.
صدر این مجوز برای بنگاه خبرپراکنی بی بی سی در حالی است که روز دوشنبه اعلام شد به دلیل انتقاد از توافق هسته‌ای، کیهان و رجانیوز تذکر گرفته و 9دی توقیف شده است!

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 مرداد 1394   | توسط: رضا منصوری   | طبقه بندی: سیاسی،    | نظرات()   بازدید ها:بازدید

اخبار ویژه روزنامه کیهان

آدرس اشتباه ندهید/ مجلس، مسئول بررسی برجام است
رئیس مجلس در فراکسیون اصولگرایان رهروان ولایت گفت: موضوع هسته‌ای زیرنظر مقام معظم رهبری بررسی می‌شود و مجلس از این باب نگرانی نداشته باشد و هر تصمیمی که به مصلحت باشد در این‌باره اتخاذ شده و گزارش آن به مجلس ارائه خواهد شد.
ایرج عبدی نماینده خرم‌آباد در گفت‌وگو با فارس، با اشاره به جلسه شورای مرکزی فراکسیون اصولگرایان رهروان ولایت مجلس در این جلسه خاطر نشان کرد: «موضوع هسته‌ای زیرنظر مقام معظم  رهبری مورد رسیدگی قرار می‌گیرد و مجلس در ارتباط با این موضوع نگرانی نداشته باشد و آنچه که به مصلحت کشور است در موردش تصمیم‌گیری می‌شود و گزارش آن به مجلس ارائه خواهد شد».
در همین حال سایت الف در یادداشتی نوشت: آن زمان که رهبری در ابتدای امسال و در دیدار با جمعی از مداحان، درباره مذاکرات گفتند که «برخی اوقات گفته می‌شود که جزئیات این مذاکرات، زیر نظر رهبری است در حالی که این سخن دقیق نیست... تا به حال در جزئیات مذاکرات دخالت نکرده‌ام و از این پس هم دخالت نخواهم کرد.» برای بسیاری روشن شد که ساز و کار دخالت رهبری در مذاکرات هسته‌ای چگونه است و برخلاف تصور برخی، تیم مذاکره‌کننده برای هر تصمیم و صحبت خود از رهبری مجوز نمی‌گیرد بلکه ایشان درباره کلیت موضوع تصمیم‌گیری خواهند کرد.
دولت بعد از آنچه جمع‌بندی مذاکرات در وین خوانده شد، در موضع‌گیری‌های خود توافق را تمام شده خواند.
در این بین هیچگاه برای مردم توضیح نداد جدای از زمان‌بندی‌های سالیانه در متن جمع‌بندی برای آغاز مفاد توافق، ساده‌ترین موضوع اصل 77 قانون اساسی است که می‌گوید «عهدنامه‌ها، مقاوله‌نامه‌ها، قراردادها و موافقت‌نامه‌های بین‌المللی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد.» و بدیهی است که در غیر تصویب مجلس، در حقیقت توافقی انجام نشده است.
رهبر انقلاب در روزهای بعد از انتشار جمع‌بندی وین، سه بار بر شرط تصویب توافق صحه گذاشتند:
1- لازم است متنی که فراهم آمده با دقت ملاحظه و در مسیر قانونی پیش‌بینی شده قرار گیرد و آنگاه «در صورت تصویب»، مراقبت از نقض عهدهای محتمل طرف مقابل صورت گرفته و راه آن بسته شود. (پاسخ به نامه ریاست‌جمهوری/24تیر)
2- چه این متنی که تهیه شده است، در مجاری قانونی پیش‌بینی شده خود «تصویب بشود و چه نشود»، اجر آنها محفوظ است؛ این را به خود آن برادران هم از نزدیک عرض کردیم. البته برای تصویب این متن، یک مسیر قانونی پیش‌بینی شده‌ای وجود دارد که باید این مسیر را طی کند و خواهد کرد؛ ان‌شاءالله. (خطبه‌های نماز عید فطر/27تیر)
3- «چه این متن تصویب بشود و چه نشود»، به حول و قوه ‌الهی، اجازه هیچ‌گونه سوءاستفاده‌ای از آن داده نخواهد شد... «تصویب بشود و چه نشود»، ما از حمایت دوستانمان در منطقه دست نخواهیم کشید. (خطبه‌های نماز عید فطر/27تیر)
مجموع صحبت‌های فوق در مقایسه با آنچه دولتی‌ها در افکار عمومی جا انداخته‌اند نشان می‌دهد نظر رهبری این است که این توافق بدون تصویب مجلس شورای اسلامی براساس قانون، توافق نیست.
با این اوصاف و بنابر صریح نظرات رهبر معظم انقلاب که متخذ از قانون اساسی است، نمایندگان مجلس شورای اسلامی مسئولیت دارند به دقت به بررسی نقاط ضعف و آسیب مهم متن جمع‌بندی شده برجام بپردازند.

انواع محدودیت‌های بالای 10 سال عبور از خط قرمز نظام است
برخلاف تصور اولیه، برخی محدودیت‌های لحاظ شده علیه ایران در توافق هسته‌ای بیش از 10 سال است.
به گزارش رجانیوز، در حالی که عنوان می‌شود محدودیت‌های حاصله از توافق وین به دوره‌ای هشت ساله محدود می‌شود اما بررسی‌ها حاکی از آن است که این سخن چندان با واقعیت انطباق ندارد. بررسی‌ها حاکی از آن است که دوران محدودیت‌ برنامه غنی‌سازی هشت ساله نیست و پس از هشت سال صرفا در دو زمینه تحقیق و توسعه بر روی IR-6  و IR-8 و ساخت IR-6 و IR-8  محدودیت‌ها کمتر خواهد شد. از سوی دیگر در متن توافق هیچ سخنی از پایان محدودیت‌های برنامه غنی‌سازی در سال هشتم یا سال دهم یا پانزدهم یا حتی فراتر از آن به میان نیامده است و این اظهارات خلاف صریح متن توافق نهایی می‌باشد.
پیش از این مقام معظم رهبری در دیدار با کارگزاران نظام در تاریخ 94/4/2 ضمن رد محدودیت‌های بلندمدت فرموده بودند: «ما برخلاف اصرار آمریکایی‌ها محدودیت‌های بلندمدت 10، 12 ساله را قبول نداریم و مقدار سالهای مورد قبول محدودیت را به هیئت مذاکره‌کننده گفته‌ایم» اما آن چه از سخنان اخیر محمدجواد ظریف چنین برداشت می‌شود که دوران محدودیت‌ برنامه غنی‌سازی همان‌گونه که در خطوط قرمز نظام ترسیم شده بود هشت ساله است و محدودیت‌های ده سال و دوازده  ساله پذیرفته نشده است. برای روشن شدن درستی یا نادرستی سخن فوق چاره‌ای جز مراجعه به متن توافق نداریم.
در بخش «مقدمه و مفاد عمومی»  توافق نهایی چنین آمده است: «طرح بلندمدت ایران شامل برخی محدودیت‌های مورد توافق در مورد همه فعالیت‌های غنی‌سازی اورانیوم و فعالیت‌های مرتبط با غنی‌سازی اورانیوم، از جمله برخی محدودیت‌های مشخص در برخی فعالیت‌های خاص تحقیق و توسعه، برای هشت سال نخست و به دنبال آن، با یک ضرباهنگ معقول، تکامل تدریجی به سمت مرحله بعدی فعالیت‌های غنی‌سازی ایران برای اهداف منحصرا صلح‌آمیز، به نحو موصوف در پیوست 1 خواهد بود.» همان‌گونه که ملاحظه می‌شود متن فوق می‌گوید برنامه غنی‌سازی ایران در دوره هشت ساله نخست محدودیت‌های مشخصی را خواهد داشت و پس از این هشت سال نیز با یک تکامل تدریجی به سمت مراحل بعد خواهد رفت. در متن فوق هیچ سخنی از پایان محدودیت‌ها پس از سال هشتم به میان نیامده است. دلالت متن فوق این است که برنامه غنی‌سازی دارای دو دوره محدودیت‌ هشت ساله و پس از هشت ساله خواهد بود که در هر دوره محدودیت‌های مشخصی بر غنی‌سازی اعمال خواهد شد. یعنی پس از پایان هشت سال، محدودیت‌ها به طور کامل برداشته نمی‌شود بلکه صرفا برخی از محدودیت‌ها کاهش می‌یابد و پس از هشت سال نیز برنامه غنی‌سازی ایران محدود خواهد بود.
با مراجعه به تعهدات ایران در زمینه غنی‌سازی و تحقیق و توسعه این مسئله به نحو روشن‌تری معلوم می‌شود. طول دوره مهم‌ترین محدودیت‌های غنی‌سازی و تحقیق و توسعه غنی‌سازی به شرح زیر است: برای یک دوره 10 ساله، ظرفیت غنی‌سازی به 5060 دستگاه سانتریفیوژ IR-1 محدود خواهد شد. تا 15 سال ایران حق ندارد بیش از  3/67 درصد  غنی‌سازی کند. تا 15 سال ایران حق ندارد  بیش از 300 کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده به صورت UF6 نگهداری کند.
در همین حال سایت مشرق در تحلیلی نوشت:  وندی شرمن معاون وزیر خارجه آمریکا اخیرا در کنفرانس خبری گفت: «پنج عضو دائم شورای امنیت تصمیمی سیاسی گرفتند و به دبیرکل سازمان ملل هم اعلام کردند که پس از 10 سال، درخواست تمدید پنج ساله این مکانیسم را مطرح خواهند کرد.»
بند هشتم قطعنامه 2231 شورای امنیت درباره لغو تحریم‌ها می‌گوید: «تصمیم می‌گیرد که تحت بند 41 منشور ملل متحد، 10 سال پس از روز پذیرش برجام که در سند برجام تعریف شده است، تمام تمهیدات این قطعنامه لغو گردند و هیچ‌کدام  از قطعنامه‌هایی که در زیر پاراگراف a از پاراگراف 7 گفته شد، نباید اجرا شوند. در این زمان، شورای امنیت در رسیدگی به موضوع هسته‌ای ایران به جمع‌بندی می‌رسد و گزینه «عدم اشاعه»  از فهرست موضوعات مورد توجه شورای امنیت خارج می‌شود».
آنچه در این متن مورد توجه است، معنای کلمه concluded، است؛ اگرچه این کلمه دوپهلو، در معنای عرفی با ترجمه «تمام شدن» یا «جمع‌بندی نهایی» به کار می‌رود ولی در ادبیات انگلیسی میان دو کلمه concluded و  Closed  تفاوت شفاف وجود دارد.
اگر به جای کلمه concluded، از کلمه Closed استفاده می‌شد، معنای ترجمه بدین شکل تغییر می‌یافت: «در این زمان، رسیدگی به موضوع هسته‌ای ایران توسط شورای امنیت بسته خواهد شد» ولی آنچه در حال حاضر در متن به کار رفته است، استفاده از کلمه  concluded به معنای «گزارش جمع‌بندی نهایی ]پس از پایان برهه 10 ساله[» است و ممکن است در این جمع‌بندی، شورای امنیت به صلح‌آمیز بودن برنامه هسته‌ای ایران نرسد.

محمد هاشمی: از کارگزاران جدا شدم چون مقلد امام هستم نه لیبرال
دبیر سیاسی مستعفی کارگزاران گفت: ما در جامعه اسلامی هستیم و لیبرال معرفی کردن کارگزاران با جامعه اسلامی نمی‌خواند.
محمد هاشمی در مصاحبه با روزنامه اعتماد و درباره علت جدایی‌اش از حزب کارگزاران سازندگی گفت: اظهارنظری توسط یکی از بزرگان ]مرعشی[ حزب انجام شد که اعلام کرد حزب کارگزاران حزبی است لیبرال دموکرات مسلمان. ما در جامعه اسلامی هستیم و این واژه‌ها با هم نمی‌خواند. لیبرالیسم امروز در برابر اسلام قد علم کرده است. لیبرالیسم با اسلام قابل جمع نیست. به عنوان یک لفظ قشنگ است اما محتوای آن با محتوای حزب ما همخوانی نداشت.
وی ادامه می‌دهد: برخی واژه‌ها مطرح می‌شد که موضوع ملی‌گرایی را پررنگ‌ می‌کرد. ما  ملی‌گرا نیستیم. در مقطعی از مرحوم بازرگان پرسیدند فرق شما با امام چیست؟ او می‌گوید: «امام ایران را برای اسلام می‌خواهد و من اسلام را برای ایران می‌خواهم.» فرق این دو عبارت زیاد است. بنابراین ما در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی حزب تشکیل دادیم و یک حزب سیاسی مسلمان بودیم. آنجایی که تعارضی بین اسلام و مسائل دیگر پیش می‌آید ما موظف هستیم که اسلام را بپذیریم. ما باید تعهد خود را بپذیریم و مردم را فریب ندهیم. من دیدم که این نوع گفتمان‌ها و نگرش‌ها به ماهیت حزب لطمه می‌زند و به آرمانی که داشته صدمه می‌زند.
هاشمی در ادامه گفته است: جمله‌ای که آقای بازرگان گفته است صداقت او را نشان می‌دهد. ما با امام بودیم و از نظر سیاسی و نحوه زندگی پیرو او بودیم. امام مرجع تقلید من بوده است بنابراین نمی‌توانستیم چیزی که را که عدول از خط امام باشد بگوییم. حتی چیزی که به ظاهر متفاوت باشد را نمی‌توانیم بیان کنیم. مسائل اینچنین بود که اشاره کردم و من در زندگی شخصی‌ام اعتقاداتی دارم و براساس آنها تحلیل می‌کنم و تصمیم می‌گیرم. منظور من این نوع مقولات بود. کسانی که در حزب بودند و هستند از دوستان من بودند و سال‌ها با هم کار کرده‌ایم. الان هم با هم دوست هستیم.
وی تصریح کرد: زمانی که افزوده شدن برخی آقایان به حزب مطرح می‌شد به دلیل اینکه شناخت بایسته را نداشتم یا سکوت یا مخالفت می‌کردم. من رأی می‌دادم اما بعدا در میدان عمل به این نتیجه رسیدم که حزب کارگزاران کمی با ریشه‌ها و سابقه‌ای که داشته است فاصله گرفته و عدول کرده و در مسیر دیگری افتاده است. البته من چند بار تذکر دادم و الان هم که خارج از حزب هستم تذکر می‌دهم. گفت‌وگوها و حرف‌هایشان را دیدم و به دبیرکل و دیگر افراد تذکر داده‌ام. همین الان هم اگر بخواهند اظهارنظر می‌کنم و نظرم را به آنها می‌گویم. من دیدم که اگر درون حزب باشم و بخواهم درباره مسائل اظهارنظر کنم ممکن است در حزب تشنج ایجاد شود.
محمد هاشمی در بخش دیگری از این مصاحبه، از نامزد شدن معین و برخی دیگر از اصلاح‌طلبان در سال 84 که باعث شکست شد، انتقاد کرد.

دعوت مدیر فراری دولت اصلاحات به دوپینگ چند باره با فشار غرب
یک مدیر فراری وزارت کشور دولت اصلاحات می‌گوید توافق اتمی فرصتی برای جامعه مدنی در داخل کشور جهت خروج از بن‌بست است.
سهراب رزاقی در مصاحبه با دویچه وله آلمان به عنوان مدیر مؤسسه کنشگران داوطلب معرفی شده اما مدیر مرکز تحقیقات وزارت کشور در دولت اصلاحات بود و در زمینه تئوری‌پردازی برای ایجاد اغتشاش و تحرکات براندازانه مشارکت داشت.
وی از طریق مراکزی چون مؤسسه کنشگران داوطلب ده‌ها میلیون یورو از برخی مؤسسات فعال در حوزه براندازی نظیر مؤسسه هلندی هیفوس دریافت کرده است.
رزاقی در مصاحبه با دویچه وله می‌گوید: توافق اتمی، تنها یک توافق با 6 کشور نیست بلکه این توافق می‌تواند درهای ایران را بر روی دنیا پس از 37 سال باز کند، همان طور که در تجربه بلوک شرق و توافق ریگان با شوروی سابق در دهه 80 میلادی رخ داد و در نهایت منجر به باز شدن درها شد.
وی می‌افزاید: جامعه مدنی باید حاکمیت را پای میز مذاکره بنشاند و از حالت خوابگردی فعلی خارج شود. من نسبت به آینده خوش‌بین هستم اما در بطن یک بدبینی گسترده‌تر(!) خوشبینم به خاطر این که حکومت به رویکرد گفت‌وگو در خارج روی آورد. اما حکومت در داخل خودش تن به این کار نمی‌دهد. باید مانند فشار بین‌المللی حکومت را پای مذاکره آورد.
رزاقی خرداد سال گذشته در جمع عناصر فراری و ورشکسته وابسته به فتنه سبز گفته بود: کروبی و خاتمی دچار شیفتگی و عوام‌زدگی شدند. نیروهای جنبش سبز دچار توهم نسبت به توان حکومت بودند. وزرای دولت روحانی هم سبزهای شرمگین هستند.

گرای فشار بر معیشت مردم را چه کسانی به دشمن دادند؟!
«در دولت قبلی برخی از فقیر شدن مردم خوشحال بودند».
هاشمی رفسنجانی در دیدار جمعی از اعضای انجمن اسلامی فارغ‌التحصیلان فیلیپین گفت: جای شگفتی است که بعضی‌ها وقتی می‌بینند که کشور و مردم به سوی گرفتن حق خود پیش می‌روند، حساسیت نشان می‌دهند.
وی گفت: با تفکرات افراطی و شعارهایی که هیچ جایگاهی در آرمان‌های انقلاب و امام نداشت منافع کشور را به باد می‌دادند و خوشحال بودند که مردم فقیرتر می‌شوند تا بتوان به آنها کمک کرد.
هاشمی همچنین گفت: قدرت‌هایی که حق غیرقانونی وتو را در شورای امنیت دارند، آمده بودند که تمام قطعنامه‌های سابق خود علیه مردم ایران را وتو کنند که دیدید هفت قطعنامه را در یک جلسه نیم ساعته لغو کردند و این چیزی نیست جز حقانیت ایران که سرانجام سنگینی سایه‌اش را بر قدرت‌های غرب و شرق انداخت.
آنچه درباره این اظهارات قابل تأمل است، غفلت از نقش ویژه برخی دست‌اندرکاران اصلی فتنه سبز- نظیر م. ه‍  و...- در دادن آدرس تحریم‌های گزنده و تشویق به تشدید تحریم‌ها علیه ملت ایران به قصد انتقام‌گیری از دولت وقت و نیز جبران هزیمت در آوردگاه گردن‌کشی مقابل جمهوریت و اسلامیت نظام می‌باشد.
از سوی دیگر قطعنامه‌های قبلی، لغو نشده بلکه تجمیع شده و با بقیه مکانیسم ماشه (بازگشت خودکار و سریع تحریم‌ها با کمترین بهانه) عملا تحریم‌های مذکور هم تثبیت شده و هم فرصت امتیازگیری از برنامه هسته‌ای ایران فراهم آمده است.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 مرداد 1394   | توسط: رضا منصوری   | طبقه بندی: سیاسی،    | نظرات()   بازدید ها:بازدید

یادداشت روزکیهان ، جای خالی حقوق در برجام

رئیس‌جمهور محترم کشورمان در یکی از موضع‌گیری‌های خود درباره توافقنامه ایران و 5+1 گفته‌اند  که «ما در این توافق 3 گل زده‌ایم و 2 گل خورده‌ایم». از پس و پیش صحبت‌های آقای روحانی که بگذریم، صرفا همین عبارت از جهات مهمی قابل بررسی است، چرا که در علم حقوق - که رئیس‌جمهورمان هم حقوق‌دان هستند و حتما مطلع‌اند- قاعده بسیار مهمی وجود دارد به این مضمون که «اقرار العقلا علی انفسهم جائز». این قاعده پذیرفته شده فقهی - حقوقی بدین معناست که اگر فرد عاقلی به بدهی خود اقرار کند، آن بدهی در حق وی تثبیت شده محسوب می‌شود و اما اذعان به طلبکاری‌اش نیاز به اثبات دارد. به عنوان مثال اگر شخص عاقلی اقرار کند که دو میلیون تومان بدهکار است و در همان حال سه میلیون تومان نیز از طرفش طلب دارد، دو میلیون تومان بدهی وی اثبات شده اما سه میلیون طلبکاری‌اش را بایستی اثبات نماید. سخن رئیس‌جمهورمان در قالب این قاعده فقهی - حقوقی که بررسی شود، این نتیجه منطقی را در پی دارد که ما در مذاکرات چندین ساله هسته‌ای، نهایتا پذیرفته‌ایم که به اندازه دو گل بدهکار شده‌ایم، اما به اصطلاح آن سه گل که زده‌ایم نیاز به اثبات دارد.
تمام یادداشت‌ها، تحلیل‌ها و موضع‌گیری‌های کیهان راجع به «برجام» نیز حول همین گزاره بوده است که داده‌ها و ستانده‌های ایران با هم همخوانی نداشته و با عبورهای متعدد از خطوط قرمز نظام، «کلاهی که کشورهای حیله‌گر غربی در ژنو برداشته بودند، در وین بر سرمان گذاشته شده است». نگرانی‌های منتقدان دلسوز توافق هسته‌ای نیز از همین روست که مبادا دشمن ملت ایران- که چیزی از دشمنی خود با ایران و ایرانی کم نگذاشته است- با کلاه‌برداری و کلاه‌ گذاشتن بتواند انتقام خود را از استقامت مثال‌زدنی مردممان بگیرد. اما خطوط قرمز نظام چه مواردی بودند که با نقض آنها در برجام، بیم آن می‌رود کلاهی گشاد بر سر گذارده شود؟ پیش از پرداختن به نقض خطوط قرمز نظام در مذاکرات هسته‌ای، لازم است گفته شود که آنچه در ادامه می‌آید، علاوه بر مواردی است که در همین ستون به آن پرداخته شده و البته که باز هم همه گفتنی‌ها نیست. ادامه مطلب را بخوانید.
1- یکی از ادعاهای پرتکرار روزهای گذشته از جانب وزیر محترم امور خارجه و آقای عراقچی، دفاع از قطعنامه 2231 شورای امنیت و مقایسه محدودیت‌های موشکی آن با قطعنامه 1929 بوده است. آقای عراقچی تاکنون حداقل سه‌بار، به ترتیب در گفت‌وگو با خبر ساعت 14 شبکه اول سیما، گفت‌وگوی ویژه خبری شبکه دوم سیما و نشست خبری در وزارت امور خارجه و آقای ظریف هم در گزارش به نمایندگان در صحن علنی مجلس ضمن تشریح محدودیت‌های تسلیحاتی و موشکی ایران براساس قطعنامه 2231 شورای امنیت، اعلام کرده‌اند این محدودیت‌ها در مقایسه با قطعنامه 1929 که سال 1389 علیه ایران صادر شد بسیار کمتر است و یک دستاورد بزرگ(!) برای کشور محسوب می‌شود، زیرا براساس بند نهم قطعنامه 1929، شورای امنیت از همه کشورها خواسته بود که تدابیر لازم را برای محدودیت موشک‌های بالستیکی ایران اتخاذ کنند، به گونه‌ای که این روند حتی می‌توانسته به «اقدام نظامی» (military action) علیه ایران نیز منجر شود.
این اظهارات در حالی است که رجوع به بند 9 قطعنامه 1929 نشان می‌دهد این ادعا از اساس دچار اشکال است، زیرا در هیچ قسمت از این قطعنامه حرفی از «اقدام نظامی» یا حتی «اقدام قهر‌آمیز» (enforcement action)  نیامده و همچنین این قطعنامه از کشورها نخواسته تا برای محرومیت موشک‌های بالستیک ایران دست به اقداماتی بزنند، و این که حتی مجوزی هم برای این کار صادر نکرده است، بلکه قطعنامه 1929 در نهایت از کشورهای جهان خواسته است که به منظور ایجاد محدودیت‌ موشک‌های بالستیک ایران، «تدابیر لازم برای ممانعت از انتقال فناوری یا کمک‌های فنی به ایران» را مدنظر قرار دهند.
(States shall take all necessary measures to prevent the transfer of technology or technical assistance to Iran)  حالا به عبارت قطعنامه 2231 راجع به محدودیت‌های موشکی کشورمان، که تیم زحمت‌کش مذاکره‌کننده از آن به عنوان پیروزی بزرگ(!) یاد می‌کنند، توجه کنید: در قسمت سوم از ضمیمه B  این قطعنامه آمده است که «از ایران خواسته می‌شود تا هیچ فعالیتی مرتبط با موشک‌های بالستیک طراحی شده با قابلیت حمل تسلیحات هسته‌ای انجام ندهد، از جمله پرتاب هرگونه موشک با استفاده از چنین فناوری‌های مربوط به موشک‌های بالستیک». (Iran is called upon not to undertake any activity related to ballistic missiles designed to be capable of delivering nuclear weapons including lunches using such ballistic missile technology) توجه به این نکته ضروری است که مطابق متن قطعنامه، ایران اجازه «هیچ فعالیت» (any activity)  مرتبط با موشک‌های بالستیک که «قابلیت حمل سلاح هسته‌ای» (capable of devlivering nuclear weapons) را داشته باشد، نخواهند داشت. این که «قابلیت حمل سلاح هسته‌ای» چیست و کدام کشور (ما یا 5+1) مرجع صالح اعلام این موضوع است و... نکاتی است که جای بررسی جداگانه دارد، اما آنچه که شوربختانه باید به آن اذعان کرد این است که پرتاب موشک‌های بالستیک، فقط یک قسم از این محدودیت‌های نظامی پذیرفته شده است، چرا که مطابق متن قطعنامه 2231، پرتاب موشک‌های بالستیک، تنها به عنوان یک مثال از محدودیت‌ پذیرفته شده است، چون در متن توافق با پیشوند such ( از قبیل، مانند) ذکر شده است. به بیان ساده‌تر و با توجه به 3 قیدی که در این بند قطعنامه گنجانده شده است، طرف غربی خواهد توانست، به بهانه «قابلیت حمل سلاح هسته‌ای»، انجام کوچک‌ترین برنامه موشکی توسط ایران را به منزله نقض قطعنامه تلقی کرده و تمام تحریم‌ها را باز گرداند. پیام دیگر همین یک بند قطعنامه 2231  این است که اگر ایران خواهان لغو تحریم‌هاست، باید تمام فعالیت‌های موشکی خود را تعطیل نماید! در همین جا بد نیست اشاره کنیم که بلافاصله پس از توافق، اوباما و کری گفتند «با این توافق اسرائیل امن‌تر شد»؛... بماند.
با این توضیح، نانوشته پیداست که محدودیت ذکر شده در متن قطعنامه 2231، به مراتب سهمگین‌تر از قطعنامه قبلی شورای امنیت است که تنها ارسال کمکهای فنی مرتبط با موشک‌های بالستیک را به ایران محدود کرده بود؛ معلوم نیست چرا تیم محترم مذاکره کننده و رسانه‌های زنجیره‌ای، قطعنامه 2231 را پیروزی بزرگ قلمداد می‌کنند؟!  اگر اظهارات آقای ظریف و عراقچی را مبنی بر «پیروزی بزرگ» خواندن قطعنامه شورای امنیت سهو در بیان به حساب بیاوریم - که ان‌شاالله حتماً هم همین‌طور است -، از رسانه‌ها و نشریات زنجیره‌ای که با تیترهای درشت و تمام صفحه به استقبال تعطیلی تمام برنامه‌های موشکی ایران رفته‌اند باید پرسید آیا یک بار به متن قطعنامه نگاه انداخته‌اند ؟ یا نگاه انداخته و با علم به تعطیلی برنامه موشکی ایران، از این تعطیلی استقبال کرده و خوشحالی می‌کنند ؟ ... بماند.
2- یکی دیگر از ادعاهای به کرّات تکرار شده تیم محترم مذاکره‌کننده، خروج ایران از ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل به استناد قطعنامه تصویب شده اخیر است.  پیش از پرداختن مختصر به این ادعا، لازم است این توضیح کلی داده شود که منظور از فصل هفتم منشور سازمان ملل که دائماً از آن صحبت به میان می‌آید، فصلی است با عنوان «اقدام در موارد تهدید علیه صلح، نقض صلح و اعمال تجاوز»، که دربردارنده مواد 39 تا 51 منشور سازمان ملل متحد است. در حقوق بین‌الملل قاعده متقنی وجود ندارد که بتوان از آن بطور مشخص ملاک «فصل هفتمی» شدن را استخراج کرد، اما آنچه که از عرف حقوق بین‌الملل برمی‌آید این است که اقدامات قهری (اعم از تحریمی، نظامی و ...) که توسط سازمان ملل بر کشورها تحمیل می‌شود، عمدتاً از همین مواد مندرج در فصل هفتم منشور سازمان ملل نشأت میگیرد.   
آقای عراقچی در چند نوبت و به ویژه در گفتگوی ویژه خبری گفتند که ما با قطعنامه 2231 شورای امنیت، از ذیل فصل هفت منشور سازمان ملل خارج شده‌ایم، البته ایشان در همان حال تأیید کردند که چند بند قطعنامه مستند به ماده 41 فصل هفتم است! پاسخ آقای عراقچی را آقای بعیدی‌نژاد، عضو ارشد دیگر تیم مذاکره‌کننده داده است: «آمریکا که مقاومت زیادی می‌کرد قطعنامه جدید شورای امنیت کماکان تحت فصل هفتم شورای امنیت باقی بماند اصرار می‌کرد و حاضر بود به جای آنکه قطعنامه جدید «تحت ماده ۴١ فصل هفتم منشور» باشد، فقط «تحت ماده ۴١ منشور» باشد و بدین ترتیب فصل هفتم در جمله بندی ذکر نشود. اما کشورمان با این علت روشن که بدیهی است که ماده ۴١ در فصل هفتم قرار دارد با این پیشنهاد موافقت نکرد». این توضیح منطقی که در اینستاگرام منتسب به آقای بعیدی‌نژاد آورده شده است، توضیح آقای عراقچی را تکمیل می‌کند؛ لذا وقتی به تصریح آقای عراقچی در قطعنامه 2231، ماده 41 چندبار ذکر شده است، بدین معناست که این قطعنامه هم ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل صادر شده است.
علاوه بر این، حتی با صدور قطعنامه 2231، هنوز هم موضوع هسته‌ای کشورمان از دستور کار شورای امنیت (که فصل هفتم یکی از ابزارهای کاری آن است) خارج نشده، چرا که مطابق مفاد آن در جریان نظارت بر اجرای بخش‌های فنی توافق که به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی سپرده شده است. همچنین مدیرکل آژانس باید به‌طور دوره‌ای شورای امنیت را از اجرای توافق و پایبندی ایران به تعهداتش مطلع کند. علاوه بر اینها کمیسیونی زیر نظر شورای امنیت نحوه اجرای محدودیت‌های پیش بینی شده در ارتباط با خرید و فروش سلاح‌های متعارف و کالاهای دو منظوره را به مدت ۸ سال ادامه خواهد داد. و در نهایت و مستند به قطعنامه 2231 پرونده ایران تا ۱۰ سال دیگر یا هر زمانی که آژانس تایید کند هیچ‌گونه فعالیت اتمی اعلام نشده‌ای در ایران وجود ندارد، در دستور کار شورای امنیت باقی خواهد ماند؛ آیا با این تفاصیل هنوز هم می‌توان مدعی بود که ما فصل هفتمی نیستیم؟!
بدتر از همه این که، جمهوری اسلامی ایران هیچ‌گاه شش قطعنامه پیشین شورای امنیت را نپذیرفته و با اعتراض زبانی و اقدامات عملی مفاد آن را نقض کرده، چرا که به درستی آنها را ظالمانه و غیرحقوقی بر می‌شمرده است؛ اما اظهارات تیم مذاکره‌کننده به گونه‌ای است که قطعنامه 2231 را پذیرفته و با ابراز خوشحالی نسبت به صدور آن، گویی به استقبال بررسی برنامه هسته‌ای ایران ذیل فصل هفتم و توسط شورای امنیت رفته‌اند.
مطابق حقوق بین‌الملل، اعتراض یک کشور به یک عمل حقوقی یک جانبه (از جمله صدور قطعنامه)، به منزله تثبیت نشدن آن عمل حقوقی یک جانبه، لااقل از جانب کشوری است که عمل حقوقی یک جانبه به آن تحمیل شده است؛ اما اعتراض نکردن به عمل حقوقی یک‌جانبه، پذیرفتن ضمنی و چه بسا صریح آن قلمداد می‌شود. به بیان دیگر، ایران با اعتراض به شش قطعنامه پیشین سازمان ملل، هیچ‌گاه این اعمال (بخوانید تحمیلها) حقوقی یکجانبه را نپذیرفته و مانع از تثبیت آنها شده است، و ادبیات تیم محترم مذاکره‌کننده در استقبال از قطعنامه 2231 باعث شده است که عملاً قطعنامه 2231 علیه ایران تثبیت شود و تنها راه باقی مانده، رد کامل آن توسط مجلس شورای اسلامی باشد.
3-گفتنی‌های حقوقی و سیاسی بسیار دیگری هم راجع به توافقنامه هسته‌ای هست که بنا به مورد به آنها خواهیم پرداخت. اما با در نظر داشتن همین دو مورد پیش‌گفته هم می‌توان منظور رئیس جمهور محترم‌مان را از بر دو گل خورده شده در مذاکرات هسته‌ای فهمید؛ اینکه سه گل زده شده توسط ما چه مواردی بوده‌اند جای بررسی جداگانه دارد.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 مرداد 1394   | توسط: رضا منصوری   | طبقه بندی: هسته ای،    | نظرات()   بازدید ها:بازدید

یادداشت روز کیهان در مورد بخشی از سخنان آقای دکتر روحانی در کنفرانس خبری روز شنبه و پروتکل الحاقی

کاش نیازی به این نوشته نبود و یا دستکم این که نگارنده می‌توانست خود را قانع کند که نیازی به این وجیزه نیست. اما متاسفانه برخی از اظهارات رئیس‌جمهور محترم درباره چالش هسته‌ای و «توافق احتمالی» به‌گونه‌ای است که اگر مصداق «سهواللسان» و «خطای بیان» نباشد - که ان‌شاءالله باشد- بیم آن می‌رود که با سوءاستفاده دشمنان روبرو شود و زیاده‌خواهی بیشتر آنان را در پی داشته باشد. از این روی اشاره به نکاتی برای پیشگیری از سوءاستفاده حریف ضروری به نظر می‌رسد. از جمله اینگونه اظهارات می‌توان به بخشی از سخنان آقای دکتر روحانی در کنفرانس خبری روز شنبه ایشان اشاره کرد. آنجا که درباره پروتکل الحاقی می‌گویند؛
«پروتکل الحاقی چیزی نیست که مخصوص ایران باشد... بسیاری از کشورهای دنیا، امروز پروتکل الحاقی را اجرا و به آن عمل می‌کنند. 124 کشور پروتکل الحاقی را اجرا می‌کنند... در پروتکل الحاقی، چیزی به نام بازرسی وجود ندارد... ما در سال 2003 تا 2005 پروتکل الحاقی را اجرا کردیم و می‌دانیم که چگونه است... مسئله مهم برای ایران، این است که با اجرای توافق و پروتکل الحاقی ثابت کند که اتهاماتی که علیه ایران مطرح می‌شود  و اینکه ایران در پی ساخت بمب هسته‌ای است، اتهامات بی‌اساس است».
با عرض پوزش از رئیس‌جمهور محترم کشورمان باید گفت، تعریف و توضیح ایشان درباره پروتکل الحاقی با واقعیات نه فقط منطبق نیست بلکه در تضاد نیز هست و پذیرش و اجرای آن مخصوصا آنگونه که در توافق لوزان آمده است می‌تواند عواقب سخت و جبران‌ناپذیری را به دنبال داشته باشد و در این‌باره گفتنی است؛
1- فرموده‌اند که امروزه 124 کشور جهان - تعداد آنها 125 است- پروتکل الحاقی را پذیرفته و آن را اجراء می‌کنند! و حال آن که؛
الف: برخی از این 125 کشور، نظیر بورکینافاسو، کنگو، آنگولا، چاد، کومور، گابن، افغانستان و ... اساسا هیچگونه فعالیت هسته‌ای ندارند که اجرای پروتکل الحاقی درباره آنها مصداق داشته باشد. پذیرش پروتکل از سوی این کشورها در پی فشار آمریکا و با هدف اعتبار بخشیدن به وجهه بین‌المللی این پروتکل صورت پذیرفته است.
ب: شمار دیگری از این 125 کشور، مانند آمریکا، فرانسه، چین، انگلیس و روسیه کشورهایی هستند که برخورداری آنها از سلاح اتمی در معاهده ‌NPT  به رسمیت شناخته شده است بنابراین پروتکل الحاقی که موضوع اصلی آن پیشگیری از انحراف به سوی تولید سلاح هسته‌ای است در مورد این کشورها موضوعیت ندارد. البته گفتنی است مطابق ماده اول معاهده NPT  کشورهای دارای سلاح اتمی از واگذاری این تسلیحات به سایر کشورها و یا کمک به آنها برای تولید سلاح هسته‌ای منع شده‌اند و تنها موردی که پذیرش پروتکل الحاقی از سوی این  کشورها را توجیه می‌کند، همین نکته است ولی 5 کشور یاد شده پروتکل الحاقی را با قیدهایی نظیر «عدم دسترسی به مراکزی که امنیت ملی آنان را به خطر می‌اندازد-آمریکا»، «ممنوعیت دسترسی فیزیکی- روسیه»، «صرفا برای آموزش بازرسان آژانس- فرانسه» و... پذیرفته‌اند و براساس گزارش‌های رسمی آژانس هیچ یک از آنها نیز به مفاد ماده مورد اشاره پایبند نبوده‌اند.
ج: تعداد اندکی از این 125 کشور، نظیر ژاپن و آفریقای جنوبی نیز که از فعالیت هسته‌ای برخوردارند، در شمار متحدان استراتژیک آمریکا و اروپا هستند که بدیهی است شرایطی کاملاً متفاوت با جمهوری اسلامی ایران دارند. آمریکا نیازی به کشف اسرار نظامی آنها احساس نمی‌کند و یا ترور دانشمندان هسته‌ای این کشورها را در دستور کار خود ندارد و...
با توجه به نکات یاد شده، اظهارنظر رئیس‌جمهور محترم که 125 کشور در جهان پروتکل الحاقی را پذیرفته و اجراء می‌کنند با واقعیت انطباق ندارد. مثلاً؛ بورکینافاسو و آنگولا و گابن و... از کدام برنامه هسته‌ای برخوردارند که جناب روحانی به اجرای پروتکل الحاقی از جانب آنها اشاره می‌فرمایند؟! و یا...
2- فرموده‌اند در پروتکل الحاقی چیزی به نام «بازرسی» وجود ندارد! و این در حالی است که موضوع اصلی پروتکل الحاقی بازرسی‌های فراتر از NPT و پادمان‌های مربوطه، آنهم از نوع بازرسی‌های سرزده از هر مکان و در هر زمان است. پروتکل الحاقی این بازرسی‌های سر زده را «حق آژانس» می‌داند که انجام آن برخلاف سایر «بازرسی‌های ویژه» نیازی به تصویب شورای حکام نیز ندارد. ماده 4 پروتکل الحاقی تأکید می‌کند که بازرسان آژانس  در موارد خاص، محل مورد نظر خود برای بازرسی را فقط 2 ساعت قبل از شروع بازرسی، به اطلاع کشور میزبان می‌رسانند و...
بنابراین، اظهارنظر رئیس جمهور محترم که «در پروتکل الحاقی چیزی به‌نام بازرسی وجود ندارد»! نیز نه فقط عاری از واقعیت است بلکه بازرسی‌های تصریح شده در پروتکل الحاقی بسیار فراتر از بازرسی‌های پیش‌بینی شده و پذیرفته شده در معاهده NPT و پادمان مربوطه است.
3- آقای دکتر روحانی می‌فرمایند؛ «ما در سال 2003 تا 2005 پروتکل‌الحاقی را اجرا کردیم و می‌دانیم که چگونه است و در همان زمان هم که میخواست اجرا شود، بحثی در کشور سرگرفت که اگر پروتکل اجرایی شود مساجد و خانه علما و مجلس شورای اسلامی را بازرسی می‌کنند که بی‌اساس بود»!
درباره این بخش از اظهارات رئیس‌جمهور محترم باید گفت؛ استناد به اقداماتی که در گذشته صورت پذیرفته- نظیر اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی در سال‌های 2003 تا 2005- فقط هنگامی ارزشمند و توجیه‌کننده خواهد بود که از اقدامات یاد شده، نتیجه مطلوب و مثبتی به دست آمده باشد و در غیر این صورت، استناد به  اقدامات گذشته نه فقط تکرار آن را توجیه نمی‌کند بلکه می‌تواند و باید به عنوان یک تجربه تلخ مانع از انجام دوباره آن باشد.
اکنون باید از رئیس‌جمهور محترم پرسید، اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی در فاصله سال‌های 2003 تا 2005 کدام نتیجه مثبت و قابل قبولی را به دنبال داشته است که حضرتعالی با استناد به آن، اجرای دوباره پروتکل الحاقی را به نفع کشور تلقی کرده و توصیه می‌فرمائید؟! مگر غیر از این است که در سال‌های مورد اشاره بعد از اجرای پروتکل الحاقی و اجازه بازرسی‌های سر زده از هر مکان و در هر زمان و در پی چند دور مذاکرات فشرده با تروئیکای اروپایی و در حالی که حضرتعالی به عنوان مسئول تیم مذاکره‌کننده نسبت به نتیجه مذاکرات ابراز خوشبینی می‌کردید، پیشنهاد و خواسته‌ نهایی سه کشور اروپایی طرف مذاکره- فرانسه، آلمان و انگلیس- آن بود که بهترین تضمین برای آنها، دست کشیدن کامل ایران از فعالیت هسته‌ای است؟! و به دنبال این پیشنهاد باج‌خواهانه بود که جمهوری اسلامی ایران مذاکرات را متوقف کرد و تمامی فعالیت‌های هسته‌ای تعلیق شده را از سر گرفت. بنابراین اگر تجربه اجرای قبلی پروتکل الحاقی قابل استناد باشد- که هست- تنها نتیجه‌ای که از آن تجربه می‌توان گرفت، تن ندادن به اجرای دوباره پروتکل الحاقی است و نه آنگونه که رئیس‌جمهور محترم مطرح کرده‌اند، اجرای دوباره آن!
گفتنی است آقای دکتر روحانی در کتاب خود با عنوان «امنیت ملی و دیپلماسی هسته‌ای» پیشنهاد مورد اشاره تروئیکای اروپایی را، تحقیر‌آمیز، چیزی شبیه  کاپیتولاسیون و توهین به ملت ایران دانسته و می‌نویسد سه کشور اروپایی به خاطر ارائه آن پیشنهاد توهین‌آمیز باید از مردم ایران پوزش بخواهند.
از آنجا که نگارنده با جناب روحانی سابقه مزاح دارد،  با کسب اجازه از ایشان، حکایت زیر را وصف‌الحال می‌داند و امید آن که این مزاح،  رنجش خاطر رئیس‌جمهور محترم کشورمان را در پی‌نداشته باشد، می‌گویند پزشک معالج برای پی بردن به حساسیت بیمار نسبت به تزریق آمپول پنی‌سیلین، از وی پرسید؛ آیا تاکنون تجربه تزریق پنی‌سیلین داشته‌اید؟ بیمار پاسخ داد آری و پزشک آمپول پنی‌سیلین را با اطمینان خاطر به وی تزریق کرد، اما در کمال تعجب مشاهده کرد که بیمار بلافاصله پس از تزریق دچار تشنج شدید و تنگی نفس شده و در وضعیت بسیار خطرناکی قرار گرفته است. پزشک با عجله دست به کار شده و با هزار زحمت بیمار را از خطری که او را تهدید می‌کرد نجات داد و با تعجب پرسید؛ مگر شما نگفتید قبلا هم پنی‌سیلین تزریق کرده‌اید؟ و بیمار گفت؛ بله دفعه قبل هم که تزریق کردم به همین حالت تشنج و لرز و تنگی نفس دچار شده بودم!
۴- و بالاخره اگرچه درباره برخی از اظهارات دیگر رئیس‌جمهور محترم در کنفرانس خبری روز شنبه نیز گفتنی‌هایی هست ولی در پایان وجیزه پیش‌روی، تنها به این نکته - که پیش از این هم با ارائه شواهد و اسناد فراوان بر آن تاکید داشته‌ایم - بسنده می‌کنیم و آن، این که؛ چالش 12ساله هسته‌ای فقط تابلوی هسته‌ای دارد و موضوع آن غیرهسته‌ای است. از این روی با اطمینان کامل می‌توان گفت که رسیدن به توافق هسته‌ای مطلوب با 5+1 و مخصوصا آمریکا محال و غیرممکن است و بهانه‌جویی‌ها، زیاده‌خواهی‌ها و کارشکنی‌های 12 ساله آمریکا از همین واقعیت ریشه می‌گیرد. حریف اما، در همان حال که به کارشکنی دست می‌زند، اصرار دارد بعد از رسیدن به نقطه «عدم توافق» که قطعی است، جمهوری اسلامی ایران را مقصر جلوه دهد تا از این طریق افکارعمومی بخشی از جهانیان را به نفع خود و در جبهه مقابل ایران اسلامی مصادره کند. در این حالت از جناب روحانی انتظار می‌رود فلش همه فریادها و اعتراض‌های خود را به سوی جبهه حریف بکشاند و نه خودی‌ها که با ایشان و تیم محترم هسته‌ای  در رسیدن به توافق مطلوب همصدا و در مخالفت با توافق بد، همدل و همزبان هستند.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 خرداد 1394   | توسط: رضا منصوری   | طبقه بندی: هسته ای،    | نظرات()   بازدید ها:بازدید

اظهارات آقای دکتر روحانی در «همایش‌سراسری‌ فرمانداران و تحلیلی از مدیر مسئول کیهان

آقای دکتر روحانی را با سابقه 37 ساله از حضور نزدیک در عرصه سیاسی پرفراز و نشیب جمهوری اسلامی ایران، می‌توان و باید یک سیاستمدار کارکشته و سرد و گرم چشیده تلقی کرد ولی متاسفانه، برخی از مواضع ایشان با آنچه از یک سیاستمدار برجسته و مخصوصا در کسوت شریف روحانیت انتظار می‌رود فاصله زیادی دارد و به این نگرانی دامن می‌زند که شاید رئیس‌جمهور محترم کشورمان را شماری از مشاوران ناهمدل و ناهمراه احاطه کرده باشند و مواضع مورد اشاره دستپخت همین مشاوران ناهمدل- و یا دستکم نابلد- باشد. دراین‌باره اگرچه گفتنی بسیار است ولی اظهارات دیروز آقای دکتر روحانی در «همایش‌سراسری‌فرمانداران» موضوع یادداشت پیش‌روی است که به مواردی از آن اشاره می‌شود.
1- آقای دکتر روحانی در سخنان دیروز خود باز هم به روال همیشگی و برای چندمین بار به منتقدان دولت حمله کرد و البته این بار از عباراتی نظیر «بروید به جهنم»!، «بی‌سواد»! «کسانی که از مراکز خاص پول می‌گیرند»!، «کاسب تحریم»! و ... استفاده نکرد. حملات پی در پی آقای رئیس‌جمهور به منتقدان، این تلقی را در عرصه سیاسی کشور پدید آورده است که ایشان هرگاه در برنامه‌های دولت با نارسایی و ناکامی روبرو می‌شود و یا نشانه‌‌هایی از شکست و بن‌بست را احساس می‌کند به جای توضیح علت برای مردم که می‌تواند جلب حمایت و همدلی آنان را در پی داشته باشد، منتقدان دولت را که در مواردی «فرضی»! نیز هستند، به باد انتقاد و عتاب می‌گیرد.
این روال تا آنجا پیش رفته است که امروز هرگاه رئیس‌جمهور زبان به ملامت منتقدان می‌گشاید، بسیاری از مردم و مخاطبان به گونه‌ای «شرطی» نارسایی‌ها و ناکامی‌هایی را جستجو می‌کنند که دولت محترم در همان ایام با آن روبرو بوده است! و حمله آقای دکتر روحانی به منتقدان را  -‌با‌عرض‌پوزش- برای پوشاندن این ناکامی‌ها و نارسایی‌ها ارزیابی می‌کنند!
کاش آقای رئیس‌جمهور افرادی را بدون تابلوی نهاد ریاست‌جمهوری به میان مردم می‌فرستاد و بازتاب سخنان دیروز خود را از زبان آنها می‌شنید و چنانچه ملاحظه می‌کرد بسیاری از آنان، برخی از نارسایی‌های این روزها نظیر ناهماهنگی در افزایش قیمت بنزین، بی‌تدبیری در افزایش بهای گاز مصرفی، اظهارات چندگانه و متضاد مسئولان دولتی درباره باقی ماندن یا حذف سهمیه بنزین، بخشنامه معاون اول که تا پایان سال هیچ افزایش قیمتی نخواهیم داشت و... را علت حمله اخیر وی به منتقدان می‌دانند و بر این باورند که توضیح رئیس‌جمهور درباره چرایی این معضلات و بی‌تدبیری‌ها ضروری‌تر از سخنان دیروز ایشان است.
2- آقای رئیس‌جمهور در بخشی از سخنان دیروز خود می‌گوید: «اسرار کشور باید محفوظ باشد، مگر کسی در این شک دارد؟ حالا یک نصیحتی رهبر معظم انقلاب فرمودند و چون رهبر هستند باید نصیحت کنند. حالا عده‌ای راه می‌افتند و می‌گویند؛ دولت! اگر تشنه شدی باید آب بخوری یا دولت! تو به اکسیژن نیاز داری. خودمان هم می‌دانیم. افرادی که امروز مسئولیت مذاکرات را دارند از لحاظ سیاسی و عمومی و در حد فنی در سطح بالایی هستند»! درباره این بخش از سخنان ایشان گفتنی است؛
الف: ظاهرا آقای رئیس‌جمهور در این بخش از اظهارات دیروز خود دچار «سهواللسان» و خطای الفاظ شده است، چرا که ایشان به خوبی می‌دانند توصیه رهبر معظم انقلاب به دولت درباره شنیدن نظر منتقدان، فقط یک «نصیحت» نیست، بلکه توصیه حضرت ایشان یک «دستورالعمل» است که دولت و شخص رئیس‌جمهور هم به لحاظ قانونی و هم به لحاظ شرعی موظف به اجرای آن هستند. از این روی خواسته عده‌ای که به تعبیر رئیس‌جمهور «راه‌ افتاده‌اند»! و درباره روند مذاکرات و داده‌ها و ستانده‌ها توضیح می‌خواهند، یک اقدام کاملا قانونی است و فرافکنی‌ آقای دکتر روحانی، نه وجاهت قانونی دارد و نه وجاهت شرعی. اگرچه با توجه به شخصیت رئیس‌جمهور محترم می‌توان اظهارات یاد شده را به حساب خطای بیان ایشان نوشت و شاید هم به حساب عصبانیت غیرقابل توجیه وی از ناکامی در مذاکرات هسته‌ای و فاصله فراوانی که میان وعده‌های اولیه ایشان با نقطه‌ای که امروزه در آن هستند پدید آمده است...
ب: حتی اگر توصیه رهبرمعظم انقلاب را فقط یک «نصیحت» تلقی کنیم، باز هم آقای رئیس‌جمهور و دولت ایشان ملزم و مکلف به اجرای بی‌کم‌و‌کاست آن بوده و هستند و اساسا مقبولیت و مشروعیت همه دولتمردان و مسئولان در پیروی از منویات رهبرمعظم انقلاب - چه‌دستورالعمل و چه نصیحت- قابل تعریف است.
ج: حالا به توصیه حضرت آقا خطاب به رئیس‌جمهور و تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای که موضوع بند یاد شده است، توجه کنید؛
«همدلی لازم است، همدلی را باید به وجود آورد، همدلی را باید رشد داد. این توصیه من به همه است. الان فرصت خوبی است برای همدلی؛ یک عده‌ای مخالفند، یک عده‌ای اعتراض دارند؛ خیلی خب، مسئولین ما که مردمان صادقی هستند، مردمان علاقمند به منافع ملی‌اند، بسیار خب، یک جمعی از مخالفان را - از آن افرادی که شاخصند- دعوت  کنند، حرفهای آنها را بشنوند، ای بسا در حرفهای آنها یک نکته‌ای باشد که این نکته را اگر رعایت کنند، کارشان بهتر پیش برود؛ اگر چنانچه نکته‌ای هم نبود، آنها را قانع کنند؛ این می‌شود همدلی؛ این می‌شود یکسان‌سازی دل‌ها و احساس‌ها».
آیا هیچ عقل سلیمی می‌تواند در خیرخواهی حکیمانه این توصیه حضرت آقا برای رئیس‌جمهور و تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای کمترین تردیدی روا بدارد؟ آیا همدلی با مردم و از جمله منتقدان نیاز مبرم و حیاتی دولت محترم نیست؟ و یا شنیدن نقد و نظر منتقدان به قول رهبر معظم انقلاب «پیشرفت بهتر کارها» را به دنبال ندارد؟
این توصیه حکیمانه کجا و تعبیر آقای روحانی که «حالا عده‌ای راه می‌افتند و می‌گویند «دولت! اگر تشنه شدی باید آب بخوری، دولت! تو به اکسیژن نیاز داری»؟! آیا انتقاد منتقدان هسته‌ای این است که چرا دولت وقتی تشنه است آب نمی‌خورد؟ و یا،  چرا توجه ندارد که به اکسیژن نیاز دارد؟! آقای روحانی پیش از این هم در واکنش منتقدان به اقدام نابجای پیاده‌روی ‌آقای ظریف با جان‌کری صورت مسئله را تغییر داده و گفته بود «این که بگوئیم یک دیپلمات تند راه رفت یا کتش کج بود، عینکش چطور بود که حرف نشد»! و توضیح نداده بود که کدام منتقدی به کت و عینک آقای ظریف انتقاد کرده‌ بود؟! خدا بر درجات امام راحل ما(ره) بیفزاید که نه فقط انتقاد، بلکه تخطئه را نیز هدیه الهی می‌دانستند.
3- آقای رئیس‌جمهور در توجیه خودداری از توضیح درباره جزئیات مذاکرات هسته‌ای و باخبر کردن مردم از آنچه داده‌ایم و آنچه گرفته‌ایم می‌گوید «اسرار کشور باید محفوظ باشد» و با تأکید می‌پرسد «مگر کسی در این شک دارد»؟! درباره این بخش از اظهارات دیروز آقای رئیس‌جمهور باید گفت؛
الف: بی‌تردید این سخن آقای روحانی قابل قبول و منطقی است که «اسرار کشور باید محفوظ باشد» ولی آنچه درخواست مکرر دلسوزان بوده و هست، افشای اسرار کشور نبوده و نیست، بلکه منتقدان خواستار توضیح درباره «توافق لوزان» هستند زیرا آنچه از متن توافق یاد شده - و یا به قول دولتمردان بیانیه لوزان!- برمی‌آید، از «داده‌های نقد» ما در مقابل «وعده‌های نسیه» حریف حکایت می‌کند. آنهم وعده‌های نسیه‌ای که بهتر است هرگز تحقق پیدا نکند! چرا که ماهیت این وعده‌های نسیه نیز واگذاری امتیازات بیشتر به طرف مقابل است و به عقیده نگارنده که دلایل آن هم به وضوح ارائه شده است؛ «در توافق لوزان اسب زین شده را داده‌ایم و افسار پاره تحویل گرفته‌ایم». خواسته بارها اعلام شده منتقدان، توضیح این «داده‌ها و گرفته‌ها» است.
آیا توضیح و خبررسانی دولت محترم درباره متن و محتوای توافق لوزان که در مقیاس بین‌المللی منتشر شده است، «اسرار محرمانه» تلقی می‌شود؟! عزیزان مذاکره‌کننده می‌گویند آنچه آمریکایی‌ها در تفسیر خود از توافق لوزان ـ فکت شیت- منتشر کرده‌اند قابل اعتماد نیست. خب! تفسیر شما از توافق یاد شده چیست؟ اینکه دیگر محرمانه نیست، هست؟! به قول حافظ؛
 سرّ خدا که عارف سالک به کس نگفت
در حیرتم که باده‌فروش از کجا شنید؟!
4- رئیس‌جمهور محترم در سخنان دیروز خود  به انتخابات اشاره کرده و تاکید می‌کند؛
«انتخابات غیر‌آزاد معنی ندارد... اگر انتخابات به معنی واقعی بود می‌توانیم همه در آن رقابت سالم داشته باشیم».
ممکن است بفرمایند مگر غیر از این است که باید انتخابات آزاد داشته باشیم که باید گفت؛ حضرتعالی یک روحانی سیاستمدار و حقوقدان هستید و به یقین می‌دانید که «اصرار بر یک امر بدیهی به مفهوم و معنای تردید در آن است». جناب روحانی آیا اگر گفته شود «آراء انتخاباتی رئیس‌جمهور یازدهم باید به دقت شمرده شود» این اظهارنظر به مفهوم آن نیست که صحت شمارش آراء جنابعالی مورد تردید است؟!
دیروز بلافاصله بعد از اظهارات آقای روحانی، این بخش از سخنان ایشان که «انتخابات غیرآزاد معنی ندارد» به تیتر اول خبرگزاری‌های خارجی نظیر «دویچه وله»، «بی‌بی‌سی»، «رادیو آمریکا» و... تبدیل شد و این تفسیر را در پی داشت که سلامت انتخابات پیش‌روی در ایران مورد تردید رئیس‌جمهور این کشور است!

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 خرداد 1394   | توسط: رضا منصوری   | طبقه بندی: فرهنگی،    | نظرات()   بازدید ها:بازدید

یادداشت روز کیهان در مورد پیامدهای توافق لوزان و مذاکرات هسته ای پیش رو

1- وقتی «برنارد شاو» نویسنده شوخ‌طبع و بلندآوازه انگلیسی در بندرنیویورک از کشتی پیاده شد و چشمش به «مجسمه آزادی» افتاد، از میزبان آمریکایی خود که به استقبالش آمده بود پرسید؛ این مجسمه کیست؟ و میزبان آمریکایی پاسخ داد؛ مجسمه آزادی است و می‌خواست توضیح بیشتری بدهد که برناردشاو کلام او را قطع کرد و گفت؛ متشکرم، نیازی به توضیح نیست، این کار در انگلیس و سایر کشورها نیز مرسوم است که وقتی شخصیت برجسته‌ای از دنیا می‌رود، مجسمه‌اش را به عنوان یادبود در یکی از مراکز شهر نصب می‌کنند تا یاد و خاطره او باقی بماند و مردم فراموش نکنند که روزی، روزگاری چنین شخصیت برجسته‌ای در میان آنها بوده است و اگر حالا  نیست، می‌توانند به آن روزها که زنده بود افتخار کنند! و البته فقط افتخار کنند!
2- افق پیش‌روی مذاکرات هسته‌ای اگر تا چند هفته قبل «خاکستری» بود و اعضای محترم تیم مذاکره‌کننده در سایه روشن‌های این افق خاکستری، نشانه‌هایی از یک توافق مطلوب را آدرس می‌دادند ولی امروزه با توجه به شواهد و اسناد موجود جای کمترین تردیدی نیست که چنانچه در فرمول مذاکرات و روال جاری آن تجدیدنظر جدی نشود، از تأسیسات هسته‌ای ایران اسلامی فقط یک «مجسمه یادبود» باقی می‌ماند که غیر از یادآوری تلاش بر باد رفته دانشمندان و دست‌اندرکاران برنامه هسته‌ای کشورمان و حسرت از دست دادن آنچه تاکنون به دست آورده‌ایم، خاصیت و ارزش دیگری نخواهد داشت و این، تازه آغاز ماجراست و ادامه داستان در بستر دیگری که الزاما هسته‌ای نیست و در صورت وقوع، تاریک و فاجعه‌آفرین نیز هست، دنبال خواهد شد. از این‌روی دولت محترم موظف است با برخورداری از حمایت ملت که اهمیت دادن به انتقادها و پیشنهادهای منتقدان لازمه آن است، قبل از وقوع واقعه در پی علاج آن باشد، چرا که شرایط بسیار خطیر است- و البته، نه خطرناک- بنابراین جایی برای آزمون و خطا نیست و به مصداق ضرب‌المثل معروف؛ اولین اشتباه کسی که در انبار مهمات کار می‌کند، آخرین اشتباه او خواهد بود.
3- پیش از این بارها به نقد توافق لوزان پرداخته‌ایم و تکرار آن را ضروری نمی‌دانیم، اما از آنجا که روند کنونی مذاکرات در چارچوب توافق‌لوزان - یا به قول دوستان «بیانیه لوزان» - جریان دارد و متاسفانه اظهارات اعضای تیم محترم مذاکره‌کننده کشورمان نیز به تصریح و تلویح از پذیرش مفاد آن حکایت می‌کند، اشاره‌ای گذرا به یکی از بااهمیت‌ترین -بخوانید خطرناک‌ترین و خسارت‌آفرین‌ترین- بندهای توافق یاد شده را ضروری می‌دانیم، موضوع این بند که در بخش «بازرسی و شفافیت» توافق لوزان آمده است، پروتکل الحاقی است که دیروز آقایان ظریف و عراقچی در جلسه غیرعلنی مجلس شورای اسلامی بر پذیرش آن از سوی ایران تأکید ورزیدند.
آقای عراقچی طی سخنانی- که نگارنده فایل صوتی آن را شنیده است- تصریح کرد، پروتکل الحاقی را پذیرفته‌ایم و گفت؛ آژانس براساس این پروتکل می‌تواند از همه مراکز هسته‌ای و غیرهسته‌ای که شامل مراکز نظامی نیز می‌شود بازرسی کند و تاکید ورزید که بدون پذیرش پروتکل، توافق امکان‌پذیر نیست و توضیح داد که این بازرسی‌ها مدیریت شده خواهد بود.
4- پروتکل الحاقی به بازرسان آژانس اجازه می‌دهد از تأسیسات هسته‌ای و غیرهسته‌ای ایران- از جمله مراکز نظامی- به صورت سر زده و با تصریح «ازهر‌مکان و در هر زمان» بازرسی کنند. این بازرسی‌ها تحت عنوان و گزاره «ابعاد نظامی احتمالی» - PMD - صورت می‌پذیرد.
براساس توافق لوزان که حریف با اصرار بر اجرای آن تأکید می‌ورزد، تعلیق و نه لغو تحریم‌ها - آنهم فقط 17 درصد آن - مشروط به گزارش آژانس مبنی بر تائید همکاری ایران در فراهم آوردن زمینه و تسهیلات لازم برای بازرسی‌ها و انجام تعهداتی است که در توافق آمده است. به بیان دیگر، آژانس باید اعلام کند در فعالیت‌های مراکز هسته‌ای و نظامی ایران هیچ نمونه‌ای که احتمال - دقت کنید فقط احتمال- بهره‌گیری از آن در سلاح هسته‌ای وجود داشته باشد، دیده نشده است.
پذیرش این بند از توافق ضمن آن که تمامی اطلاعات سری مراکز نظامی کشورمان را در اختیار دشمنان تابلودار نظام می‌گذارد، زمینه محروم شدن جمهوری اسلامی ایران از تسلیحات پیشرفته و استراتژیک خود را نیز فراهم می‌آورد. چرا که براساس PMD، نباید از هیچ فعالیتی که احتمال بهره‌گیری از آن در تسلیحات هسته‌ای وجود داشته باشد، برخوردار باشیم. به عنوان مثال - و فقط یک نمونه - مقامات آمریکایی بارها اعلام کرده‌اند که موشک‌های بالستیک ایران قابلیت حمل کلاهک هسته‌ای را دارند. از این روی، اگر ملزم به اجرای تعهدات خود در توافق نهایی باشیم - که آقایان ظریف و عراقچی بر آن تاکید ورزیده‌اند- باید از تولید موشک‌های بالستیک و بسیاری از تسلیحات دیگر دست بکشیم و در غیر این صورت، به توافق عمل نکرده‌ایم! و...
برادر عزیزمان آقای عراقچی گفته‌اند بازرسی‌های تحت موضوع پروتکل‌الحاقی «مدیریت شده» خواهد بود که نظر ایشان با مواد 5، 83 و 84 پروتکل یاد شده مغایرت دارد که خود نوشته دیگری می‌طلبد.
به بیان واضح‌تر و در یک کلام، مفهوم واقعی و غیرقابل تغییر تن دادن به پروتکل الحاقی، خلع سلاح کامل کشورمان و کاهش توان نظامی جمهوری اسلامی  در حد برخورداری از تعدادی تفنگ و فشنگ و نارنجک خواهد بود! آیا فرض دیگری وجود خواهد داشت؟! اگر پاسخ منفی است- که منفی است- آیا نباید نگران آینده فاجعه‌بار توافقی بود که دوستان مذاکره‌کننده بعد از اصرارها و درخواست‌های فراوان، فقط گوشه‌ای از آن را رونمایی کرده‌اند؟!
5- حالا وقت آن است که به سه سؤال پیش‌روی پاسخ بدهیم و با کنار هم نهادن پاسخ‌ها درباره نتیجه‌ای که به دنبال خواهد داشت قضاوت کنیم. پرسش‌ها ساده است و پاسخ‌ها و نتیجه‌گیری‌ از آن نیز به آسانی امکان‌پذیر است.
اول: آیا آمریکا دشمن سرسخت ایران اسلامی نیست؟ و آیا بارها به صراحت اعلام نکرده است که براندازی نظام اسلامی را به عنوان یک هدف استراتژیک در دستور کار خود دارد و این هدف مادام که جمهوری اسلامی ایران وجود دارد قابل حذف نخواهد بود؟! پاسخ این سؤال بدون کمترین تردیدی مثبت است و علاوه بر اعلام صریح مقامات آمریکایی، عملکرد سی و هفت سال گذشته آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران نیز حاکی از آن است.
دوم: آمریکا در صورت امکان و چنانچه نتیجه حمله نظامی به ایران را کارساز می‌دانست، آیا در انجام آن کمترین درنگ و تردیدی به خود راه می‌داد؟ پاسخ این پرسش نیز پیچیده‌ و پنهان نیست و به قول حضرت امام(ره) که سال گذشته از سوی رهبر معظم انقلاب نیز بر آن تاکید شد، آمریکا از هیچ تلاشی برای براندازی جمهوری اسلامی ایران دریغ نکرده است و اگر از اقدامی خودداری ورزیده فقط به این علت بوده که توان انجام آن را نداشته است.
سوم: تاکنون کدام عامل یا علت مانع اقداماتی نظیر حمله نظامی آمریکا به ایران بوده است؟ آیا اصلی‌ترین آنها به ترتیب اهمیت، الف: روحیه سرشار از ایمان آمیخته به شجاعت مردم، ب: برخورداری ایران از ماشین جنگی و تسلیحاتی پیشرفته و مدرن ج: پایگاه عمیق و گسترده در میان ملت‌های مسلمان و نهضت‌های مقاومت و... نبوده است؟ پاسخ این پرسش نیز روشن‌تر از آن است که با کمترین تردیدی همراه باشد.
اکنون به توافق لوزان که به گفته دوستان مذاکره‌کننده، چارچوب توافق‌نهایی است نیم‌نگاهی بیندازید.
آمریکا با تبدیل فعالیت هسته‌ای پردامنه و علمی کشورمان به یک مجسمه بی‌روح و عروسکی، در پی تحقیر ملت است که نتیجه آن - به زعم آمریکایی‌ها - شکست روحیه مردم و بی‌اعتمادی آنان به مسئولان خواهد بود. گفتنی است آمریکایی‌ها، با استناد به توافق لوزان، توهم دست کشیدن جمهوری اسلامی ایران از مبانی و آموزه‌های انقلابی خود را بارها از شیپور فریب رسانه‌ای غرب پمپاژ کرده‌اند و از سوی دیگر بلافاصله بعد از هر دور مذاکره، این گزاره جعلی را در مقیاس گسترده و فراگیر خطاب به نهضت‌های اسلامی و ملت‌های مسلمان تبلیغ کرده‌اند که نظام اسلامی ایران نیز بعد از سی‌ و هفت سال مقاومت چاره‌ای جز کنار آمدن با آمریکا و متحدانش نداشته است! و از این رهگذر، سعی در تخریب پایگاه مردمی انقلاب در میان ملت‌های مسلمان و نهضت‌های مقاومت منطقه داشته‌اند و در همان حال با تحمیل پروتکل الحاقی و اجرای آن در بستر PMD - در صورت پذیرش آن از سوی ایران - و حتی بازجویی از دانشمندان هسته‌ای و غیرهسته‌ای و... در پی خلع سلاح‌ جمهوری اسلامی ایران است! نتیجه آن که - باز هم به زعم خود- به دنبال حذف هر سه عامل یاد شده‌ای هستند که ایران اسلامی را در اوج اقتدار نگاهداشته و مانع از برخوردهای وحشیانه آمریکا بوده است.
6- موارد یاد شده، خواست و انگیزه آمریکا و متحدانش از تحمیل یک توافق هسته‌ای در چارچوب توافق لوزان است ولی در این سوی صحنه، حضور پرقدرت و با درایت رهبر معظم انقلاب را می‌توان دید که تاکنون همه نقشه‌های حریف را نقش بر آب کرده است و از جمله تاکید اخیر ایشان که هرگز به دشمن اجازه بازرسی از مراکز نظامی و یا بازجویی از دانشمندان کشورمان را نخواهند داد.
بنابراین بدیهی است که هیچگونه توافقی با مفاد و محتوای مورد نظر آمریکا و متحدانش امکان‌پذیر نخواهد بود.
7- و بالاخره، یک خبر موثق حکایت از آن دارد که برخی از اعضای تیم مذاکره‌کننده کشورمان نیز علی‌رغم اظهارنظرهای خوشبینانه قبلی، توافق هسته‌ای با تعریف آمریکایی‌ها را خسارت‌آفرین و غیرقابل قبول می‌دانند و به صراحت ابراز داشته‌اند عدم توافق را به توافق مزبور که ویرانگر امنیت و اقتصاد کشور است ترجیح می‌دهند ... و در این‌باره گفتنی‌های دیگری هست که به بعد موکول می‌کنیم.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 خرداد 1394   | توسط: رضا منصوری   | طبقه بندی: هسته ای،    | نظرات()   بازدید ها:بازدید

یادداشت روزکیهان تحت عنوان همه دلواپس دولت شده‌اند

1- میان نامه 22 اسفند شهید بهشتی و 25 بهمن آقای هاشمی به امام در سال 1359 کمتر از یک ماه فاصله است. در نامه هاشمی «سلام» از صدر و «احترام» از مضمون جا افتاده است تا آنجا که حضرت روح‌الله(ره) را متهم به بی‌خط بودن، آسایش طلبی، تحت تأثیر تبلیغات قرار گرفتن و قاطعیت نداشتن می‌کند! و نظرات امام از جمله درباره «مخالفت با ورود افراد متظاهر به فسق و تارک الصلوهًْ در کارهای مهم را «نظرات نسبتاً سخت مکتبی» که «با تعدیل‌هایی اجرا می‌کردیم» می‌خواند. اما نامه آیت‌الله بهشتی که آن نیز از سر دلواپسی است، مالامال از ادب و احترام و حوصله است. این نامه پس از 35 سال همچنان تازه است. شهید بهشتی از دو جریان عمده در کشور سخن می‌گوید؛ دو جریانی که پس از 35 سال همچنان وجود دارد اما گویا برخی از همراهان جریان حزب‌اللهی و انقلابی آن روز اکنون در طیف مقابل ایستاده‌اند.
2- بهشتی خطاب به «استاد و رهبر بزرگوار» می‌نویسد: «السلام علیکم و رحمهًْ‌الله و برکاته. سنگینی وظیفه،‌فرزندتان را بر آن داشت که این نامه را به حضورتان بنویسد و حقایقی را به عرضتان برساند. دوگانگی موجود میان مدیران کشور بیش از آن که جنبه شخصی داشته باشد، به اختلاف دو بینش مربوط می‌شود. یک بینش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادی که در عین زنده و پویا بودن باید سخت ملتزم به وحی و تعبد در برابر کتاب و سنت باشد؛ بینش دیگر در پی اندیشه‌ها و برداشت‌های بینابین، که نه به کلی از وحی بریده است و نه آن چنان که باید و شاید در برابر آن متعبد و پایبند، و گفته‌ها و نوشته‌ها و کرده‌ها بر این موضع بینابین گواه است. بینش اول در برابر بیگانگان و هجوم تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی و نظامی آنها سخت به توکل بر خدا و اعتماد به نفس و تکیه بر توان امت اسلامی و پرهیز از گرفتار شدن در دام داوری‌ها یا دلسوزی بیگانگان معتقد و ملتزم؛ بینش دیگر هر چند دلش همین را می‌خواهد و زبانش همین را می‌گوید و قلمش همین را می‌نویسد اما چون همه مختصات لازم برای پیمودن این راه دشوار را ندارد، در عمل لرزان و لغزان. بینش اول به نظام و شیوه‌ای برای زندگی امت ما معتقد است که در عین گشودن راه به سوی همه نوع پیشرفت‌ها و ترقی، مانع حل شدن مسلمان‌ها در دستاوردهای شرق یا غرب باشد و آنان را به فرهنگ و نظام ارزش اصیل و مستقل اسلام استوار دارد؛ بینش دیگر با حفظ نام اسلام و بخشی از ارزش‌های آن، جامعه را به راهی می‌کشاند که خود به خود درها را به روی ارزش‌های بیگانه از اسلام و بلکه ضد اسلام می‌گشاید. بینش اول روی شرایطی در گزینش مسئولان تکیه می‌کند که جامعه را به سوی امامت متقین و گسترش این امامت بر همه سطوح راه می‌برد بینش دیگر، بیشتر روی شرایطی تکیه می‌کند که خود به خود راه را برای نفوذ بی‌مبالات‌ها یا کم مبالات‌ها در همه سطوح مدیریت امت اسلامی و حاکم شدن آنها بر سرنوشت انقلاب هموار می‌سازد...».
3- 35 سال بعد از این نامه، همچنان می‌توان 2 جریان را رصد کرد. دو جریانی که رهبر معظم انقلاب اول فروردین امسال در حرم مطهر رضوی، به شکلی دیگر مورد اشاره قرار دادند. «در نگاه کلان به اقتصاد کشور و رونق و پیشرفت اقتصادی دو جور نگاه وجود دارد. یک نگاه می‌گوید که ما پیشرفت اقتصاد را باید از ظرفیت‌های درون کشور و درون مردم تأمین کنیم. ظرفیت‌های بسیار زیادی در کشور وجود دارد که از این ظرفیت‌ها استفاده نشده است یا درست استفاده نشده است؛ از این ظرفیت‌ها استفاده کنیم؛ یعنی اقتصاد درون‌زا... نگاه دوم به اقتصاد کشور، نگاه به پیشرفت اقتصاد با استفاده از کمک بیرون مرزهاست. می‌گوید سیاست خارجی‌مان را تغییر دهیم تا اقتصاد ما درست بشود، با فلان مستکبر کنار بیاییم تا اقتصاد رونق پیدا کند، تحمیل قدرت‌های مستکبر را در بخش‌های گوناگون و مسائل گوناگون بپذیریم تا اقتصادمان رونق پیدا کند. امروز شرایط کشور به ما نشان داده که این نگاه دوم، یک نگاه کاملاً غلط و عقیم و بی‌فایده است. همین تحریم‌هایی که امروز علیه ملت ایران اعمال می‌شود دلیل محکم و متقنی است برغلط بودن این نگاه؛ یعنی وقتی شما به امید قدرت‌های خارجی نشستید تا آنها بیایند اقتصاد شما را رونق بدهند و یا زیربار آنها رفتن، اقتصاد را رونق بدهند، آنها به حد کم قانع نیستند. وقتی شما نگاه می‌کنید به بیرون، مواجه می‌شوید با یک مسئله‌ای مثل کاهش قیمت نفت... امروز خارجی‌ها و رؤسای قدرت‌های مستکبر می‌خواهند همین نگاه دوم را در مردم ما تقویت کنند».
4- خیلی تفاوت دارد که مسئولان ناظر به عرصه، ماهیت جنگ‌طلب و متعدّی و متخاصم آمریکا و دیگر مستکبران عالم را ببینند یا درست در بحبوحه فزونی خصومت‌ها و تهدیدها و گستاخی‌ها، خیال‌ کنند شرایط موجود شرایط صلح و مسالمت و مدارا و آشتی‌کنان با دشمن است. 35 سال پیش آن رجل سیاسی به قدری دلواپس بازیگری مهره‌های دشمن بود که حتی سلام و احترام را در نامه به امام جا انداخت اما  امروز چه؟! آیا آن دلواپسی درست جای خود را به دل آرامی و راحت‌باشی و بالش نرم زیر افکارعمومی گذاشتن نداده است؟ بدترین وضعیت در هنگامه کمین و دست درازی خصم آن است که به جای آرایش رزم، احساس بزم و آسوده خیالی و خواب را پیدا کنید یا به دیگران القا نمایید. «انّ أخا الحرب الأرق و من نام لم ینم عنه. مرد جنگی بیدار است و هر کس به خواب رفت، دشمن او نمی‌خوابد». (نامه 62 نهج‌البلاغه به مالک اشتر). مؤدب پنداشتن امثال دولتمردان جنایتکار آمریکا و بی‌هیچ ضمانتی به آنها اعتماد کردن - در حالی که به صراحت می‌گویند ایران متهم است و باید تضمین‌ها و امتیازهای سخت بدهد و آنگاه مطالبات باید به حوزه‌های غیرهسته‌ای تسرّی پیدا کند- نشانه روشنی از غفلت و سُر خوردن در تله دشمن است. چالش و مذاکرات هسته‌ای در این میان، تنها بخش کوچکی از جنگ بزرگ است. به تعبیر رهبر انقلاب «امروز خوشبختانه کشور درگیر جنگ نظامی نیست اما درگیر جنگ سیاسی است، درگیر جنگ اقتصادی است، درگیر جنگ امنیتی است و بالاتر از همه درگیر جنگ فرهنگی است؛ یعنی این را اگر کسی نداند، آن وقت خواب خواهد ماند. همین‌قدر که ندانید دشمن درصدد حمله است و این حمله از کجاست و چگونه است، باید مطمئن باشید که شکست می‌خورید... اینکه ما می‌گوییم جنگ فرهنگی، جنگ اقتصادی هیچ منافاتی ندارد با اینکه احساس آرامش هم در کشور بشود. ما طرفدار احساس امنیتیم ... این منافات ندارد. با آن حرفی که گفتیم دشمن دارد به شکل ویژه با ما مبارزه می‌کند... منتها حالا بعضی‌ها نمی‌خواهند این را بفهمند، نمی‌خواهند باور کنند چون اگر چنانچه باور کنند تکلیف به گردنشان می‌گذارد؛ بعضی‌ها هم کشش آن را ندارند».
5- برخی اجزای مهم دولت، امروز به نحوی رفتار می‌کنند یا سخن می‌گویند که نگرانی بزرگ شهید بهشتی درباره دینداری بینابینی، لرزانی و لغزندگی، بی‌ثباتی در برابر فشار بیگانگان، گشودن راه ارزش‌های ضداسلامی و هموار کردن راه نفوذ عناصر بی‌مبالات را تداعی می‌کند. مشی بخش‌هایی از برخی وزارت خانه‌های فرهنگی و سیاسی و اقتصادی، حاکی از بی‌مبالاتی در برابر شبیخون دشمن با بی‌تدبیری و رهاشدگی مسئولیت‌هاست.  در این میان می‌توان پرسید اگر قرار باشد مذاکرات هسته‌ای- آن هم غالبا با آمریکا- را از سبد وزارت خارجه برداریم، چه چیز  دیگری در این سبد برای ارزیابی باقی می‌ماند؟ یا اگر همین موضوع را از سبد دولت و سیاستگذاری آن بگیریم، آیا چیز دیگری به عنوان کارنامه و وجهه همت دولت محترم - جز یکی دو مورد در حوزه مثلا سلامت و بهداشت- باقی خواهد ماند؟ امروز تنها منتقدان نیستند که نسبت به این بی‌برنامگی کاریکاتوری نگرانند بلکه احساس و ابراز دلواپسی در میان حامیان دولت نیز رو به گسترش است. اکنون کمتر کسی توافق ژنو را «فتح‌الفتوح بزرگ»  و بیانیه لوزان را «پیروزی مشعشع تاریخی» می‌خواند. اکنون از سیروس ناصری عضو تیم اسبق مذاکرات گرفته تا مسعود نیلی دبیر ستاد اقتصادی دولت و بیژن زنگنه وزیرنفت و غلامحسین کرباسچی دبیرکل کارگزاران و طیفی از  اقتصاددانان و روزنامه‌های اصلاح‌طلب، نسبت به مسائلی نظیر سوءاستفاده‌های آمریکا از توافق مبهم و پر ایراد ژنو، عملی نشدن برخی تعهدات در زمینه لغو تحریم‌ها، ایجاد توقعات بی‌جا نسبت به مذاکرات، و از دست رفتن بسیاری از فرصت‌های 2 ساله دولت به امید توافق ابراز نگرانی می‌کنند.
آقای زنگنه بود که گفت «بند مربوط به وصول درآمد نفتی و بیمه نفت‌کش‌ها عملیاتی نشد» و آقای کرباسچی بود که در مصاحبه با روزنامه شرق گفت «در شرایط تحریم نباید این‌گونه باشد که مسئولیت‌ها را از دوش خودمان برداریم و تا بگویند چرا فلان کار را نکردید، بگوییم تحریم هستیم! این تجربه در دنیا وجود دارد. کشورهایی که در بدترین شرایط رکود و اقتصاد ضعیف و تنگناهای مختلف مثلا بعد از جنگ جهانی دوم قرار داشته‌اند، راه‌‌حل‌هایی پیدا کرده‌اند... مثلا اگر عملکرد وزارت راه را بخواهیم بررسی کنیم، بعضی از بخش‌ها را نباید به تحریم گره زد... دلمان باید برای اداره کشور شور بزند. نمی‌شود فلان وزیر یا مسئول فلان بخش باشیم اما استدلال ما این باشد که اگر بودجه دادند کار می‌کنیم و اگر ندادند کار نمی‌کنیم! من البته وزارت راه را مثال زدم اما بقیه وزارتخانه‌ها هم همین‌گونه است... بالاخره بعد از 60 سالگی سن بازنشستگی مدیران است... اینکه یک تعدادی آدم خسته و سالخورده بنشینیم و بلند شویم که نمی‌شود! اصلا فرض کنید مناقشه هسته‌ای هم حل شد. بعد از آن چه؟ این بی‌تحرکی‌ها آدم‌ را برای دولت نگران می‌کند. چشم بر هم گذاشتیم نصف مهلت این دولت گذشت. وزرا و شخص رئیس‌جمهور باید فکر کنند... بالاخره هر وزیر و مدیری باید فکر کند اگر او نبود چه اتفاقی می‌افتاد، نباید که بی‌خاصیت باشد»؟! بر همین سیاق رسانه‌های اصلاح‌طلب به تواتر از قول اقتصاددانان حامی دولت (نظیر آقایان مومنی و راغفر و مظاهری و دیگران) نوشتند «روحانی با وجود خطا‌های بزرگ به تذکرات دلسوزان توجه نمی‌کند» (جمهوری‌اسلامی)، «در ارکستر دولت، هر کس ساز خود را می‌زند» (تعادل)، «هیجان خام فروشی مدیران نفتی نگران‌کننده است» و «بیشتر مشکل اقتصادی داخلی است اما دولت اراده جدی ندارد» (خبر آن‌لاین)، «هزینه اقتصادی بی‌برنامگی دولت، هنگفت و نگران کننده است» (شرق)، «فعالیت تجاری برخی مدیران دولتی، تهدید سلامت نظام اقتصادی است» (آرمان) و «چرا دولت از ابتدا تا به امروز همه مشکلات را به تحریم گره زده است؟ گویا قرار نیست در دولت کسی برای اقتصاد کاری بکند در حالی که برخی مشکلات ناشی از سوءمدیریت است»(شرق).
آیا به جای زمزمه جا به جایی وزرا- که در جای خود امر لازمی است- نباید فکری به حال راهبرد کلان دولت در نسبت با ملت و نظام و دوستان و دشمنان آن کرد؟!

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 21 اردیبهشت 1394   | توسط: رضا منصوری   | طبقه بندی: سیاسی،    | نظرات()   بازدید ها:بازدید

مدیرمسئول روزنامه کیهان در واکنش به سخنان رئیس‌‌جمهور در شیراز

پیامک حسین شریعتمداری:

مدیرمسئول روزنامه کیهان در واکنش به سخنان رئیس‌‌جمهور در شیراز گفت: پیروی آقای روحانی از حافظ در سیاست خارجی خیلی خطرناک است چون به قول یکی از دوستان ، حافظ به خاطر یک خال هندو حاضر بود سمرقند و بخارا را از دست بدهد.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، حسین شریعتمداری مدیرمسئول روزنامه کیهان در واکنش به اظهارات حسن روحانی در شیراز که سیاست خارجی دولت یازدهم را پیروی از حافظ دانسته بود در پیامک کوتاهی تصریح کرد: پیروی آقای روحانی از حافظ در سیاست خارجی خیلی خطرناک است چون به قول یکی از دوستان، حافظ به خاطر یک خال هندو حاضر بود سمرقند و بخارا را از دست بدهد آنجا که می‌فرماید:

اگر آن ترک  شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را!

نوشته شده در تاریخ شنبه 12 اردیبهشت 1394   | توسط: رضا منصوری   | طبقه بندی: سیاسی،    | نظرات()   بازدید ها:بازدید

یادداشت روزکیهان :آقایان! ضیافت تمام شد!

«آقایان! پولمان تمام شد، وقت آن است که فکر کردن را آغاز کنیم.»؛ این جمله منسوب به فیزیکدان مشهور ارنست رادرفورد است. این عبارت فارغ از آن که گوینده‌اش کیست، برای حال و روز این روزهای اقتصاد ایران بی‌مناسبت نیست. اقتصادی بیمار که از دولتی و نفتی بودن رنج می‌برد و این بیماری مزمن‌تر از آن است که به دولت فعلی یا خاصی منسوب شود. دولتی فربه که جیبش از پول مفت نفت پر است، منطقاً چه انگیزه‌ای برای تحرک و تلاش دارد؟
تحریم‌های اقتصادی اگرچه عمری به اندازه عمر جمهوری اسلامی دارند اما این تحریم‌ها از چهار سال پیش با ایجاد محدودیت‌های شدید نفتی و بانکی وارد مرحله تازه‌ای شد که بنا به اعتراف مقامات غربی در طول تاریخ بی‌سابقه است. این تحریم‌ها به مرور جیب دولت را تحت فشار قرار داد و از فربگی آن کاست و مشقت‌هایی را بوجود آورد. بسیاری از کارشناسان اقتصادی -اعم از داخلی و خارجی- پیوند زدن کامل مشکلات اقتصادی ایران و تحریم‌ها را غیرواقعی می‌دانند. به اعتقاد این عده که استدلال‌های منطقی و محکمی نیز برای دیدگاه و نظر خود دارند، عواید نفتی به مثابه مسکّن بلکه مخدری قوی برای اقتصاد ایران است که درد مزمن و کشنده بیماری اصلی را کاهش داده و باعث فراموشی آن می‌شود بی‌آن که درمانی در پی داشته باشد. تحریم‌های چهار سال گذشته، عملاً راه تزریق این مسکن را دچار مشکل کرده است. البته نگاه دیگری هم وجود دارد. نگاهی که وزن اصلی را در مشکلات اقتصادی به تحریم‌ها داده و چاره کار را هم در رفع آنها می‌داند.
اما برنامه دولت برای مقابله و تغییر این وضعیت چیست؟ بگذارید کمی صریح‌تر باشیم! برنامه دولت مذاکره و مصالحه و ایجاد گشایش اقتصادی از طریق توافق با همان کسانی است که پایشان را روی لوله مسکّن نفتی گذاشته‌اند بلکه با گرفتن هزار و یک امتیاز، لطف کرده و کمی پایشان را بردارند! انتظار ایجاد رونق و رفاه اقتصادی از طریق همان کسانی که خود مسبب این وضعیت هستند، چه میزان منطقی و عملی است؟
دلایل متقن و غیرقابل انکاری وجود دارد که غربی‌ها حربه تحریم را رها نمی‌کنند. چرا که در برابر جمهوری اسلامی، جز این حربه دیگری ندارند. اما از آنجا که فرض محال، محال نیست، فرض را بر این می‌گذاریم که معجزه‌ای صورت می‌گیرد و ناگهان تمام تحریم‌ها اعم از هسته‌ای و غیرهسته‌ای ناگهان دود شده و به هوا می‌روند و بیش از 100 میلیارد دلار پول نفتی کشورمان که مسدود شده، به اقتصاد تزریق می‌شود. چه اتفاقی رخ می‌دهد؟ آیا این پول اقتصاد کشور را  بازسازی کرده و ناگهان به اقتصادی پویا و شکوفا تبدیل می‌کند؟
بدون شک در کوتاه مدت رونقی ظاهری پدیدار خواهد شد. در اقتصاد ایران که دولت نقش پدر را بازی کرده و دیگران نگاه شان به دست اوست، وقتی جیب پدر پر باشد -مخصوصاً اگر زحمت خاصی برای کسب این درآمد کشیده نشده باشد- همه به نوعی منتفع خواهند شد. مردم از دست و دل بازی دولت خوشحال می‌شوند و دولت میوه این خوشحالی را پای صندوق رای خواهد چید؛ چرخه باطل و بی‌پایان اقتصاد، سیاست و زندگی نفتی.
کشور رسماً درگیر کارزاری اقتصادی است و در میانه این کارزار نفسگیر، سیل بی‌امان واردات کالاها- چه از مبادی رسمی و چه قاچاق- ادامه دارد. بررسی‌ها نشان می‌دهد چیزی حدود 70 درصد از محصولات وارداتی در داخل کشور هم تولید می‌شوند. اگر در نبرد نظامی، هر موشک جان چند جوان کشور را می‌گرفت، امروز هر کانتینر واردات، چند فرصت شغلی را از جوانان کشورمان سلب می‌کند. بدون شک واردات هدفمند و با برنامه، می‌تواند عاملی مثبت در اقتصاد باشد و کسی با آن مخالفتی ندارد اما واردات انبوه و عجیب و غریب خلال دندان و بادکنک و لوازم آرایشی و... چه؟ آیا برای ما ایرانی‌ها که نسبت به مسائل ملی تعصب داشته و برای کوچک‌ترین موضوعی کمپین تشکیل داده و واکنش نشان می‌دهیم، واردات سالانه 1500 میلیارد تومان آدامس مایه تامل و سرافکندگی نیست؟!
هر کشوری به «استقلال اقتصادی» نیازمند است اما برای کشوری مانند ایران که سیاستی ایدئولوژیک داشته و حاضر به پذیرش نظم موجود بین‌الملل نیست، این استقلال اهمیتی دوچندان داشته و ضرورتی غیرقابل انکار است. می‌توان تعاریف مختلفی از استقلال اقتصادی داشت اما بدون شک مزخرف دانستن خودکفایی در تولیدات کشاورزی را - از سوی یکی از مشاورین دولت یازدهم- و یا تحقیر توان تولیدی کشور در حد آبگوشت بزباش- از سوی یکی دیگر از همین مشاوران- و... در هیچ کدام از این تعاریف نمی‌توان گنجاند. کشوری هفتاد و چند میلیونی اگر نتواند شکم خود را سیر کند، چگونه می‌تواند دم از استقلال اقتصادی بزند؟
آنچه روز گذشته رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعی از کارگران کشور فرمودند- تاکید چندباره بر لزوم توجه به تولید داخلی و اینکه کلید حل مشکلات اقتصادی در لوزان و ژنو و نیویورک نیست- ادامه نقشه راه و خطی است که ایشان به تناوب و بارها در عرصه عمومی بیان کرده و بر آن پای فشرده‌اند. ایشان در بیانات ابتدای سال جاری در حرم مطهر رضوی(ع) که معمولاً به محورهای اصلی و کلیدی سال جدید اشاره دارد، سخنان مبسوطی را در مقوله اقتصاد ایراد کردند که چکیده آن را در 4 محور ذیل می‌توان خلاصه کرد؛
1- اقتصاد امروز یک میدان کارزار است و تحریم تنها ابزار دشمن برای رسیدن به اهداف سیاسی در مقابل جمهوری اسلامی است.
2- نگاه به بیرون و تغییر سیاست خارجی با هدف شکوفایی اقتصادی، نگاهی عقیم و بی‌فایده است و در مقابل باید به ظرفیت‌های بالای درونی چشم داشت.
3- حل مشکلات اقتصادی نیازمند حرکت جهادی از سوی همه است.
4- برای حل مشکلات اقتصادی باید برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری کرد و سرمایه‌گذاری روی تولید داخلی باید در راس اهداف اقتصادی قرار گیرد.
«دولت و ملت؛ همدلی و همزبانی» به عنوان شعار سال 94 بستر تحقق این اهداف اقتصادی است. اگرچه به دلایل مختلف، نقش دولت در اقتصاد و حل مشکلات آن پررنگ‌تر از مردم است و ابتدا باید از خود شروع کند. دولت در سال گذشته حدود 60 هزار میلیارد تومان درآمد مالیاتی و 40 هزار میلیارد تومان درآمد ارزی داشته است و از این میزان 80 هزار میلیارد تومان حقوق به کارمندان خود پرداخت کرده است. کارمندانی که به استناد آمارها متوسط کار مفید آنان 45 دقیقه در روز است! این یعنی از هر 8 کارمند، 7 نفر بی‌جهت حقوق می‌گیرند و دولت سالانه 70 هزار میلیارد تومان بابت کار نکرده حقوق می‌دهد! این یک نمونه از صدها بلکه هزاران موردی است که منابع را هدر می‌دهد.
یکی از مواردی که زیاد روی آن مانور داده شده و بسیاری از کار و پروژه‌ها بابت آن متوقف شده است، ادعای نبود سرمایه است. آیا به راستی چنین است؟ در رد این ادعا کافی است به دو مورد اشاره کنیم. جامعه سرشار از نقدینگی‌های سرگردان و بی‌هدفی است که گاهی به سوی سکه و طلا، گاهی مسکن (برای خرید نه ساخت) و گاهی دلار سرازیر می‌شوند. هر سه حوزه فوق، در دسته دلالی جای می‌گیرند و هیچ کمکی به تولید و اشتغالزایی نمی‌کنند. چرا نباید برای این سرمایه کلان برنامه داشت و از آن برای شکوفایی اقتصاد استفاده کرد. البته در جامعه‌ای که بانک‌های آن به جای کمک به تولید، به بنگاه‌داری و دلالی مشغولند، نمی‌توان از مردم کوچه و بازار انتظار داشت سرمایه‌های خرد خود را صرف جریان تولید کنند. از قضا مورد دوم نیز به بانک‌ها برمی‌گردد. کمترین آمارها حکایت از معوقات 100 هزار میلیارد تومانی بانک‌ها دارند و این میزان تا دو برابر هم ذکر شده است. بدون شک این پول‌های بی‌زبان به بهانه کار اقتصادی پرداخت شده و حال نباید پرسید این مبلغ کهکشانی چند شغل ایجاد کرده و چه کمکی به تولید کشور کرده است؟
در اینکه همگان درباره مدت و حوزه مسئولیت خود باید در برابر قانون و مردم پاسخگو باشند شکی نیست، اما گفتن اینکه در گذشته 700 میلیارد تومان برای اشتغالزایی در چین هزینه شده، دردی از امروز کشور دوا نمی‌کند و با گذشت دو سال از عمر دولت یازدهم، این حرف‌ها دیگر خریداری ندارد. حتی اگر از فردا تحریم‌ها هم برداشته شود و قیمت نفت سه برابر هم شود، نتیجه‌ای جز تشدید بیماری هلندی نخواهد داشت. خداحافظی با نفت برای دولت که به طور تاریخی چرخ اقتصاد و سیاست و فرهنگ و... را با بشکه‌های نفت چرخانده کار ساده‌ای نیست اما با توجه به واقعیت‌های روشن دنیای سیاست و اقتصاد، باید گفت؛ آقایان! ضیافت نفت به پایان رسیده است. نمی‌خواهید فکر خود را به کار اندازید؟  

نوشته شده در تاریخ شنبه 12 اردیبهشت 1394   | توسط: رضا منصوری   | طبقه بندی: اعتقادی،    | نظرات()   بازدید ها:بازدید

یادداشت روزکیهان ،اقدام فراتر از نابجا ی وزیر امور خارجه

آقای دکتر ظریف، وزیر محترم امور خارجه و مسئول تیم مذاکره‌کننده کشورمان باید به این پرسش پاسخ بدهند که در هنگامه پردامنه اهانت شرم‌آور به ساحت مقدس پیامبر اسلام(ص) و در حالی که دولت فرانسه مدیریت رسمی این ماجرای زشت و پلید را  با کمک مالی یک میلیون یورویی بر عهده گرفته بود،  حضور ایشان در پاریس چه ضرورتی داشته است و این حرکت - بسیار فراتر از- نابجا در آموزه‌های اسلامی - که ایشان معتقد به رعایت آن هستند، - و نیز در عرف شناخته شده دیپلماتیک چه توضیح قابل قبولی دارد؟! و چرا با حضور سؤال‌برانگیز خود در کانون اهانت به ساحت مقدس پیامبر اعظم(ص) آنهم در اوج اعتراضات سراسری جهان اسلام بی‌آن که متوجه باشد، آبروی جمهوری اسلامی ایران را که پرچمدار بیداری اسلامی و احیاگر اسلام ناب محمدی(ص) است خدشه‌دار کرده است؟! ... و دراین‌باره گفتنی‌هایی هست؛

1- حمله تروریستی به دفتر نشریه فرانسوی «شارلی ابدو» - صرفنظر از واقعیت پشت صحنه ماجرا که این روزها شواهدی از ساختگی بودن آن در دست است - روز چهارشنبه 17 دیماه/ 7 ژانویه - صورت پذیرفته بود و راهپیمایی پاریس در اعتراض به این عملیات تروریستی روز یکشنبه 21 دیماه - 11 ژانویه - برپا شد و سران کشورهای اروپایی و چند کشور غیر اروپایی دیگر از جمله نتانیاهو نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی نیز همان روز و البته در محلی بیرون از راهپیمایی عمومی در آن شرکت کرده بودند.
اولین شماره نشریه شارلی ابدو  بعد از ماجرای حمله تروریستی پاریس، روز چهارشنبه 24 دیماه - 14 ژانویه - در 3 میلیون نسخه، 16 زبان و در 25 کشور دنیا منتشر شد، در حالی که کاریکاتور موهن علیه پیامبر عظیم‌الشأن اسلام روی جلد آن چاپ شده بود و آغاز مذاکرات ظریف و کری در ژنو نیز دقیقا در همین روز بوده است و اکنون، این پرسش‌های جدی در میان است.
الف: میان راهپیمایی پاریس با مشخصات ضداسلامی آن که از قبل اعلام شده بود و آغاز مذاکرات ژنو، حداقل 3 روز فاصله بوده است و هیئت مذاکره‌کننده کشورمان می‌توانست و وظیفه داشت با اعتراض به اهانت کشورهای غربی که 4 کشور آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان، اعضای اصلی گروه 5+1 هستند، از حضور در میز مذاکره خودداری کند و دستکم این که زمان آن را به بعد موکول کند که نکرد! مگر نه این که اساس تقابل قدرتهای غربی با ایران در هویت اسلامی انقلاب و کشورمان است؟ بنابراین ترک میز مذاکره و یا موکول‌کردن آن به زمانی دیگر با انگیزه دفاع از حریم رسول خدا(ص) و اعتراض علیه اهانت شرم‌آور به ساحت مقدس آن حضرت، کمترین انتظاری است که مردم این مرز و بوم و همه ملت‌های مسلمان از تیم مذاکره‌کننده کشورمان داشته‌اند.
ب: آقای ظریف روز چهارشنبه 24 دیماه در حالی با جان کری همتای آمریکایی خود به مذاکره می‌نشیند که کاریکاتور موهن علیه پیامبر‌ اسلام(ص) در همان روز و با اعلام قبلی در 3 میلیون نسخه چاپ و منتشر شده است و طرف مذاکره ایشان، یعنی جان کری وزیر خارجه کشوری است که از انتشار این کاریکاتور موهن بیشترین حمایت رسمی و علنی را داشته است! آیا تعجب‌آور نیست که نماینده جمهوری اسلامی ایران با نماینده کشوری که اهانت به رسول‌خدا(ص) را «آزادی بیان»! و «ضروری»! دانسته است رو در‌رو بنشیند؟! و انگار نه انگار که طرف مقابل او نه فقط همه هویت و موجودیت ایشان - به‌عنوان یک مسلمان معتقد - بلکه جان‌مایه همه مسلمانان جهان را به اهانت و سخره گرفته است!
ج: ناپختگی وزیر خارجه کشورمان - و نه خدای نخواسته بی‌اعتنایی‌ ایشان به ساحت مقدس رسول خدا(ص)! - به همین اندازه خاتمه نمی‌یابد بلکه جناب ظریف در اقدامی تعجب‌آور و برخلاف عرف شناخته شده و فرموله دیپلماتیک، به اتفاق جان کری، محل رسمی مذاکره را ترک کرده و همراه ایشان در یکی از خیابان‌های ژنو به قدم زدن می‌پردازد! این اقدام آقای ظریف که خبر آن در سطح گسترده‌ای منتشر شد، زیر این عنوان قابل تعریف است که اولا؛ برخلاف نگاه رسمی و منطقی جمهوری اسلامی ایران که آمریکا را دشمن خونریز و غارتگر می‌داند و برای آن هزاران سند غیرقابل تردید  ارائه  می‌کند، آقای ظریف نگاهی دیگر دارد و با قدم زدن در کنار جان کری و بیرون از محل مذاکرات، در پی اعلام تفاوت نظر خود با دیدگاه رسما اعلام شده جمهوری اسلامی ایران است که البته می‌دانیم ایشان چنین منظوری نداشته است ولی این برداشت تنها برداشتی است که از اقدام یادشده به عرصه سیاسی ایران و جهان پمپاژ می‌شود.
ثانیاً؛ قدم زدن صمیمانه با جان کری در حالی که اهانت به پیامبر اعظم(ص) و انتشار 3 میلیون کاریکاتور موهن به خبر اول دنیا تبدیل شده و آمریکا یکی از اصلی‌ترین حامیان این اهانت بی‌شرمانه است، غیر از بی‌اعتنایی جمهوری اسلامی ایران در قبال اهانت به رسول خدا(ص) چه مفهوم و معنای دیگری می‌تواند داشته باشد؟
بعد از انتشار این خبر و بازتاب آن با سمت و سوی یادشده، عکس‌العمل روزنامه‌های زنجیره‌ای حامی دولت، بیشتر از آن که تأسف‌آور باشد، خنده‌دار بود. این روزنامه‌ها با عکس و تیتر درشت «پیاده‌روی ایران و آمریکا» به استقبال حرکت یادشده رفتند و بعد که متوجه شدند - یا متوجهشان کردند - که به بیراهه رفته‌اند، عذر بدتر از گناه آورده و نوشتند: خروج ظریف و کری از محل مذاکرات برای پیشگیری از شنود احتمالی سرویس‌های جاسوسی بوده است! و این پرسش بدیهی را بی‌پاسخ گذاشتند که از ترس کدام سرویس جاسوسی؟ «سیا»؟ «اینتلجنت سرویس»؟ «موساد»؟ B.N.D. آلمان؟ D.C.R.I فرانسه؟!... کدامیک از این سرویس‌های جاسوسی با آمریکا همپیمان نیستند؟ و از کی تا به حال سرویس‌های اطلاعاتی ایران و آمریکا با یکدیگر خاله و خواهرزاده شده‌اند؟ ضمن آنکه امروزه فقط با یک دستگاه الکترونیکی کوچک و جیبی به آسانی می‌توان سیگنال‌های شنود را کشف کرد. یعنی آمریکا از داشتن این دستگاه که ایران هم در اختیار دارد، محروم بوده است؟!
2- آقای ظریف روز جمعه 26 دیماه - 16 ژانویه - یعنی دو روز بعد از انتشار 3 میلیونی نشریه شارلی ابدو و کاریکاتور اهانت‌آمیز علیه پیامبر اسلام(ص) به پاریس، کانون پر سر و صدای اهانت و پایتخت کشوری که مدیریت این اقدام بی‌شرمانه را برعهده داشته است می‌رود. بهانه سفر، ملاقات و گفت‌وگو با فابیوس، وزیر خارجه فرانسه و جان‌کری، وزیر خارجه آمریکاست که در این‌باره گفتنی است؛
الف: حضور وزیر خارجه کشورمان در کانون اصلی اهانت به ساحت پیامبر‌اعظم(ص) چه مفهومی غیر از این می‌تواند داشته باشد که جمهوری اسلامی ایران نسبت به اهانت پلشت یاد شده - نستجیربالله - بی‌خیال و بی‌اعتناء بوده است؟! ممکن است جناب ظریف بفرمایند که ما به دستور کار مذاکراتی خود مشغول بوده‌ایم! که باید گفت؛ اولا؛ اشکال اصلی همین است که چرا در هنگامه پر سر و صدای اهانت به رسول اکرم(ص)، کمترین تغییری در دستور کار مذاکراتی خود نداده‌اید؟! و ثانیا؛ به فرموده پیامبر عظیم‌الشأن که « اتقوا من مواضع التُهم - از موضع اتهام بپرهیزید» توجهی نکرده‌اید؟!
ب: شهر ژنو، از قبل به عنوان محل انجام مذاکرات تعیین و اعلام شده بود، چرا آقای ظریف برای ادامه مذاکرات و یا انجام بخشی از آن، شهر  محل مذاکرات را ترک کرده و به پاریس می‌رود؟! آیا این سفر، از قبل برنامه‌ریزی شده بود؟ اگر آری؟ چرا باید تیم مذاکره کننده کشورمان به آن تن داده باشد؟ زیرا، ژنو به عنوان یک مرکز بین‌المللی شناخته می‌شود و فرانسه فقط یکی از 6کشور طرف مذاکره است و سفر وزیرخارجه به پاریس در فرهنگ دیپلماتیک، می‌تواند به مفهوم برتری فرانسه و دست بالای این کشور در مقایسه با ایران تلقی شود.  روال تعریف شده دیپلماتیک آن است که فابیوس، وزیر خارجه فرانسه به عنوان یکی از اعضای 5+1 به محل مذاکرات در ژنو بیاید ولی متأسفانه وزیر خارجه کشورمان با سفر به فرانسه، این فرمول شناخته شده را نادیده گرفته است. آنهم فرانسه‌ای که عملا هیچکاره است.
ج: بر فرض برنامه‌ریزی قبلی سفر، آقای ظریف به دلایل بدیهی پیش گفته نه فقط وظیفه داشت از انجام آن در هنگامه اهانت به رسول خدا(ص) خودداری کند بلکه انتظار آن بود که با شدت و در اقدامی علنی به فرانسه و سایر کشورهای اهانت‌کننده اعتراض کند و در پی این اعتراض میز مذاکره را ترک و ادامه مذاکرات را به بعد موکول نماید.
3- و بالاخره اگر چه در این‌باره گفتنی‌های فراوان دیگری نیز هست ولی در خاتمه تنها به این نکته بسنده می‌کنیم که مذاکرات هسته‌ای با 5+1 اگرچه دقیقا همانگونه که از قبل به وضوح قابل پیش‌بینی بود به جایی نمی‌رسد و تاکنون فقط بر حجم و گستره تحریم‌ها افزوده است و در مقابل امتیازات نقدی که داده‌ایم، یک مشت وعده نسیه دریافت کرده‌ایم ولی ادامه آن به دو علت ضروری است اول؛ اثبات این واقعیت که حریف قابل اعتماد نیست و دوم؛ آن که ایران اسلامی به لحاظ فنی و حقوقی دست بالای مذاکرات را دارد و چنته طرف مقابل خالی است. از این روی باید از دولتمردان محترم پرسید، مگر در طول یکسال و چند ماه مذاکره چه به دست آورده‌ایم که توقف موقت آن در اعتراض به اهانت شرم‌آور مورد اشاره را برنتافته‌اید؟!

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 دی 1393   | توسط: رضا منصوری   | طبقه بندی: سیاسی،    | نظرات()   بازدید ها:بازدید

یادداشت روزکیهان در مورد نامه سرگشاده مجمع روحانیون مبارز به رهبر معظم انقلاب و علت بی‌اعتنایی مردم


نامه سرگشاده مجمع روحانیون مبارز به رهبر معظم انقلاب که با امضای آقای خاتمی منتشر شده و در آن از سلامتی ایشان ابراز خشنودی کرده بودند، همانگونه که انتظار می‌رفت و برای تهیه کنندگان نامه هم دور از انتظار نبود، در عرصه سیاسی کشور با بی‌اعتنایی آمیخته به تعجب روبرو شد. این بی‌اعتنایی که در مواردی با انتقاد و اعتراض نیز همراه بود واکنش عصبی برخی از مدعیان اصلاحات و روزنامه‌های زنجیره‌ای تحت مدیریت آنان را در پی داشت که به روال همیشگی صورت مسئله را تغییر داده و بدون اشاره به خیانت سران و عوامل فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88، از بی‌اعتنایی مردم به نامه یاد شده -بخوانید از هوشیاری و بصیرت مردم- به خشم آمده بودند. انگار نه انگار که ملت با حضور حماسی و چند ده میلیونی خود در یوم‌الله 9 دی و حماسه‌های مثال‌زدنی پس از آن، پرده نفاق از چهره  فتنه‌گران کنار زده و مدیران بیرونی فتنه، از جمله نتانیاهو که با ذوق‌زدگی آنان را «بزرگترین سرمایه اسرائیل در ایران» نامیده بود، دق مرگ کرده بودند.
درباره این نامه و علت بی‌اعتنایی مردم به آن گفتنی‌هایی هست؛
1- در جریان حرکت پرشتاب انقلاب اسلامی، دکتر علی امینی به منظور مدیریت و نهایتاً انحراف انقلاب از مسیری که حضرت امام(ره) ترسیم کرده بودند، پیشنهاد تشکیل «شورای سلطنت» را به شاه ارائه کرد و از وی خواست با کناره‌گیری موقت و کوتاه مدت از قدرت، اداره امور کشور را به شورایی از رجال سیاسی و شخصیت‌های نزدیک به جامعه مذهبی بسپارد. شاه که هنوز به حمایت آمریکا و وفاداری ارتش امیدوار بود با این پیشنهاد مخالفت کرد ولی بعد از تظاهرات عظیم و -تا آن روز بی‌نظیر- مردم در تاسوعا و عاشورای 57 و مقاومت ایثارگونه ملت، شاه که سقوط خود را قریب‌الوقوع می‌دید به ناچار با پیشنهاد تشکیل شورای سلطنت موافقت کرد و تصمیم گرفته شد ریاست شورا به شخصی واگذار شود که از یکسو به روحانیت نزدیک باشد و از سوی دیگر مورد اعتماد دربار باشد. از این روی سید جلال‌الدین تهرانی که سابقه چند دوره وزارت و سناتوری را در کارنامه خود داشت و از رابطه خوبی با برخی از علما نیز برخوردار بود به ریاست شورای سلطنت برگزیده شد. این شورا موظف بود با امام خمینی(ره) تماس گرفته و با دادن امتیازاتی، موافقت ایشان را برای ادامه سلطنت جلب کند. ولی حضرت امام(ره) طی سخنانی شورای سلطنت را غیرقانونی خواند و دخالت آنان در امور کشور را جرم دانسته و از آنها خواست به سرعت از این شورا خارج شوند. با این حال، عوامل شاه که با ترغیب آمریکا هنوز به جلب موافقت حضرت امام(ره) امیدوار بودند، جلال‌الدین تهرانی، رئیس شورای سلطنت را برای مذاکره با امام(ره) به پاریس فرستادند، تهرانی روز 28 دیماه 57 وارد پاریس شد و از حضرت امام(ره) درخواست ملاقات کرد. امام(ره) با صراحت اعلام فرمودند که با هیچیک از نمایندگان سلطنت ملاقات نخواهند کرد و شرط ملاقات با جلال‌الدین تهرانی را استعفای وی از شورای سلطنت دانسته و تاکید فرمودند او باید در استعفانامه خود با صراحت اعلام کند که شورای سلطنت غیرقانونی است و جلال‌الدین تهرانی به ناچار استعفانامه خود را به محضر حضرت امام(ره) تقدیم کرد. در متن استعفانامه وی آمده است؛
«با توجه به فتوای حضرت آیت‌الله العظمی خمینی دامت برکاته، مبنی بر غیرقانونی بودن شورای سلطنت، آن شورا را غیرقانونی دانسته و کناره‌گیری کردم.»
سیدجلال‌الدین تهرانی روز سوم بهمن‌ماه 57 و در پی تسلیم استعفای خویش به امام خمینی(ره) موفق به ملاقات با ایشان شد. وی در این ملاقات که 10 دقیقه به طول انجامید بار دیگر بر استعفای خود و غیرقانونی بودن شورای سلطنت تاکید کرد و امام راحل(ره) فرمودند: «شما با این استعفاء خدمت بزرگی به ملت خود کردید».
چرا حضرت امام(ره) با آن قاطعیت و صراحت درخواست ملاقات جلال‌الدین تهرانی را رد کردند؟ پاسخ این سوال پیچیده نیست، تنها به این علت که وی با تابلوی ریاست شورای سلطنت در پی ملاقات با امام(ره) بود و پذیرش او نمی‌توانست مفهومی جز - نستجیر بالله - کنار‌آمدن امام راحل(ره) - بخوانید انقلاب اسلامی- با سلطنت داشته باشد و دقیقا به همین علت بود که وی بعد از استعفا از شورای سلطنت و تاکید بر غیرقانونی بودن این شورا، اجازه ملاقات یافت. به بیان دیگر حضرت امام(ره) اجازه ندادند رئیس شورای سلطنت با در دست داشتن پرچم برافراشته سلطنت! در حریم خونبار انقلاب اسلامی پای بگذارد و از این طریق نه فقط به توده‌های عظیم مردم انقلابی دهن‌کجی کند، بلکه انقلاب اسلامی را از فراز شکوفایی به فرود آورده و ابتدا بدنام و سپس ناکام و ناتمام بگذارد و...
2- صبح روز 12 بهمن‌ماه 1357 بود. حضرت امام(ره) در میان استقبال بی‌نظیر و پرشور مردم و پس از سال‌ها تبعید به میهن اسلامی بازگشته بود. ایشان بعد از توقفی کوتاه در فرودگاه مهرآباد در معیت مرحوم حاج‌سیداحمد خمینی، فرزند وفادار و فداکار خویش سوار بر خودروی بلیزری شدند که از قبل برای عزیمت حضرتش به بهشت‌زهرا(س) تدارک دیده شده بود. آقای محسن رفیق‌دوست رانندگی خودرو را برعهده داشت. در این هنگام آقای هاشم صباغیان، عضو مرکزیت نهضت آزادی نیز خود را در اتومبیل حامل حضرت امام(ره) جای داد. امام راحل(ره) خطاب به آقای رفیق‌دوست فرمودند، توقف کنید! این آقا باید پیاده شود! و پس از پیاده شدن آقای صباغیان در توضیح اقدام خویش گفتند؛ حضور ایشان مسئله‌ساز می‌شود... چرا؟! پاسخ این سوال نیز روشن و خالی از ابهام است. فقط به این علت که صباغیان عضو شناخته شده نهضت‌آزادی بود و حضور او در کنار رهبرانقلاب می‌توانست این توهم را پدید آورد که حضرت امام(ره) - خدای نخواسته - از اصول اعلام شده انقلاب اسلامی دست کشیده‌اند و با نهضت آزادی که به صراحت اعلام کرده بود طرفدار بقای سلطنت است، و معتقد بود شاه بماند و «سلطنت کند و نه حکومت»! کنار آمده‌اند! و... نمونه‌های فراوان دیگری که بیرون از محدوده این وجیزه است.
3- اکنون باید از سران و عوامل فتنه آمریکایی اسرائیلی 88 پرسید بعد از آن خیانت بزرگ به اسلام و انقلاب و مردم و نظام که تمامی اسناد و شواهد غیرقابل انکار آن موجود و در میدان دید مردم است، چگونه می‌توانید انتظار داشته باشید بدون توبه صریح، اعلام برائت از مثلث آمریکا و اسرائیل و انگلیس که بی‌پرده در خدمت آن بوده‌اید و قبل از تحمل مجازات که بی‌تردید برای برخی از فتنه‌گران، بسیار سنگین خواهد بود و... نامه کذایی مورد اعتنای مردم باشد؟! آیا پذیرش سران و عوامل فتنه از سوی مردم به مفهوم و معنای آن نیست که ملت بعد از آنهمه خون دادن‌ها و خون دل خوردن‌ها و فداکاری‌ها و ایثارها در تقابل 35 ساله با آمریکا و متحدانش، امروزه با پادوهای نشان‌دار آمریکا و اسرائیل و انگلیس کنار آمده است؟! و ...
گفتنی است تعدادی از روزنامه‌های زنجیره‌ای عصبانیت خود از بی‌اعتنایی مردم به نامه یاد شده را با «تیتر»‌ها و «تحلیل‌»های مضحک بروز داده‌اند از جمله یکی از آنها به ملامت نوشته است؛ مگر رهبرمعظم انقلاب به جذب حداکثری و دفع حداقلی توصیه نفرموده‌اند؟ بنابراین چرا باید نظام از جذب آقای خاتمی و سایر اصحاب فتنه خودداری کند؟! این روزنامه زنجیره‌ای از خود نپرسیده است که مگر اکثریت قریب به اتفاق مردم، بارها در فرصت‌های مختلف و از جمله با حضور چند ده میلیونی 9دی و... تنفر و انزجار خود از سران و عوامل فتنه آمریکایی اسرائیلی 88 را به صراحت اعلام نکرده‌اند، بنابراین کدام عقل سلیم می‌پذیرد که با جذب گروه‌ اندک و کم‌شمار اصحاب فتنه، اکثریت انبوه و چند ده میلیونی مردم دفع شوند؟! آیا مفهوم این پیشنهاد، دفع حداکثری و جذب حداقلی نیست؟! آنهم اکثریت مردم وفادار به انقلاب و اقلیتی که از آزمون وفاداری روسفید بیرون نیامده‌اند.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 شهریور 1393   | توسط: رضا منصوری   | طبقه بندی: سیاسی،    | نظرات()   بازدید ها:بازدید

یادداشت روزکیهان خطاب به دولت مردان در رابطه با مراقبت از جاسوسان منافقان

جسارت به برخی دلارام‌های امروز نباشد. هنگامی که ارتش دشمن به خاک پاکمان پنجه انداخت و از عوام و خواص، خون خونمان را می‌خورد، سیاستمداری پرادعا با ژست دل‌آرامی ‌گفت «نگران نباشید! زمین می‌دهیم و زمان می‌گیریم و مثل کوروش و داریوش عمل می‌کنیم.» بعدها البته معلوم شد او با اسم رمز SD LURE با لانه جاسوسی آمریکا در ارتباط بوده است. اما آن سرزمینی که در اثر بی‌کفایتی و ولنگاری و خیانت برخی سیاستمداران ظرف چند هفته به اشغال دشمن رفت، با جان‌فشانی بهترین فرزندان ملت و با زحمتی 8 ساله بازپس گرفته شد؛ هرچند که جناب دلارام چند ماه پس از آن نبوغ استراتژیک، با گریم و آرایشی نه چندان دل‌آرا از کشور گریخت و در پاریس اقامت گزید. البته همه آنها که نگرانی‌های واقعی را انکار و دعوت به دلارامی می‌کنند، مامور نیستند و چه بسا دچار بدفهمی یا تن‌آسانی‌اند. اما در اصل ماجرا- که لالایی خواندن و خواب کردن افکار عمومی به هنگام بیدارباش دشمن است- و آثار شوم آن تفاوتی ایجاد نمی‌کند.
تصور کنید ما و شما و دست‌چینی از مسئولان و سیاستمداران و اصحاب رسانه و تریبون را از حجاب تاریخ و فاصله امروز و دیروز عبور می‌دادند و می‌بردند به شهر کوفه پایتخت حکومت اسلامی، آنجا که علی بن ابیطالب علیه‌السلام به خطبه ایستاده است. به راستی از شنیدن نگرانی‌ها و دلواپسی‌های شجاع‌ترین و دل‌آرام‌ترین مرد تاریخ چه حالی می‌شدیم؟! غیرت ما به جوش می‌آمد؟ لبیک می‌گفتیم و عازم می‌شدیم؟ یا ترش می‌کردیم و می‌گفتیم یا علی! چرا مدام دشمن- دشمن می‌کنی و آرامش و خاطر خوش ما را به هم می‌زنی؟ گوش بخوابانید و دل بسپارید! کلمات، تازه تازه است. «جهاد لباس تقوا، زره استوار الهی و سپر محکم اوست. پس هر کس آن را از سر روگردانی واگذارد، خداوند جامه خواری بر تن وی بپوشاند و بلا را بر سرش بکشاند و او در زبونی و فرومایگی بماند؛ حق از او رویگردان، به خواری محکوم و از عدالت محروم شود. بدانید من شما را شب و روز و پنهان و آشکار به نبرد با این قوم خواندم و گفتم با آنها بجنگید، پیش از آن که با شما بجنگند، که به خدا سوگند با هیچ قومی درون خانه‌اش نجنگیدند مگر اینکه او را خوار ساختند. اما شما مسئولیت این کار را به گردن هم انداختید و یکدیگر را خوار ساختید تا آن که از هر سو به شما تاختند... به خدا سوگند دل را می‌میراند و هم و غم را با خود می‌آورد، اجتماع آنها بر باطل‌شان و تفرقه شما از حق خویش. زشتی و اندوه سزاوار شما باد در هنگامی که آماج و نشانه تیرهای دشمن شده‌اید. شما را غارت می‌کنند و هجوم نمی‌برید. می‌جنگند و نمی‌جنگید. معصیت و نافرمانی خدا می‌شود و شما رضایت می‌دهید.»
حضرت آنگاه بهانه‌های جماعت مصلحت‌‌شعار اما صلاح‌ستیز را مرور کردند و آنان را مردنمایان نامرد با افکار و رویاهای کودکانه خواندند و فرمودند «قاتلکم‌الله. خدا شما را بکشد. همانا دلم از دست شما پرخون و سینه‌ام مالامال از خشم است.  تدبیر و رای مرا با عصیان و خذلان، تباه کردید تا آنجا که قریش گوید پسر ابوطالب شجاع است اما علم جنگ نمی‌داند. خدا پدرانشان را مزد دهد. کدام یک از آنان در امور جنگ ماهرتر و باسابقه‌تر از من است؟ من هنوز به 20 سالگی نرسیده بودم که برای نبرد به پاخاستم و اکنون سالیان عمر من از 60 می‌گذرد. ولکن لا رأی لمن لایُطاع. اما برای کسی که اطاعت نشود، رای و تدبیری نیست.» (خطبه 27 نهج‌البلاغه)... برخیز آقای وزیر، جناب وکیل! خطبه به سر آمده است. ما از اهالی کوفه نیستیم. باید بازگردیم و ببینیم ما نیز از رنج‌ها، غم‌ها و دلواپسی‌های امیرمومنان علیه‌السلام سهمی داریم؟! البته که ما امروز به برکت همان خون دل‌خوردن‌ها و مجاهدت‌های علی‌(ع) و یاران پاکباز او، بر سر سفره کرامت و عزت و اقتدار و امنیت و آسایش نشسته‌ایم. اما آیا حق نان و نمک این سفره نیست که در برابر دشمن مترصد، به رسم خواب‌زدگان غوطه‌ور در رویا سرنکنیم؟! نعمت را باید ارجمند داشت و قدر شمرد.
ولی امر مسلمین امام خامنه‌ای چهارشنبه گذشته در دیدار با اساتید دانشگاه‌ها فرمودند «بعضی‌ها روی کلمه دشمن حساسیت دارند. به ما اعتراض می‌کنند که چرا مدام می‌گویید دشمن، دشمن... اینکه ما روی دشمن مدام تکیه می‌کنیم معنایش این نیست که از عیوب خودمان و مشکلات درونی خودمان غافلیم. نه، اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک. از همه بدتر دشمن درونی ماست، دشمن خود ماست، نفس راحت‌طلب ماست، تنبلی ماست، تن‌آسایی ماست، عدم تدبیر ما در پیشبرد امورمان است اینکه معلوم است. اینها به جای خود محفوظ اما غفلت از دشمن بیرونی، خطای راهبردی عظیمی است که ما را دچار خسارت خواهد کرد. خب، باید دشمن را شناخت. دشمنی او را باید فهمید، نقشه او را باید تشخیص داد.» بی آن که بخواهیم از سهم سایر دستگاه‌ها و نهادها چشم بپوشیم، باید گفت دولت خط مقدم دفاع در برابر هجوم چند لایه دشمن است. تحریم اقتصادی، یکی از آشکارترین عداوت‌های رژیم مستکبر آمریکاست که با وجود این عداوت خبیثانه شبکه‌ها و افرادی می‌کوشند از دولت آمریکا، چهره یک دولت دوست و میانه‌رو را ترسیم کنند. اما دشمن فراتر از فشار اقتصادی می‌کوشد شبیخون از چند محور را به هم الحاق کند.
غرب می‌کوشد در چند جبهه سیاست خارجی، فرهنگ و سیاست داخلی ما اثر بگذارد. اگر به اعتبار فشار اقتصادی، تسلیم و عقب‌نشینی در جبهه سیاست خارجی را مطالبه می‌کند، از دو حوزه فرهنگ و سیاست داخلی به عنوان دو بازوی عملیات گازانبری برای فروپاشی عزم و انسجام و اقتدار ملی بهره می‌گیرد. اگر از نگاه استراتژیست‌های شیطان بزرگ باید «مقاومت» ملت و حاکمیت ایران بشکند، چاره کار در شُل کردن باورهای اعتقادی قوام‌بخش از یک طرف و شُل کردن پیچ و مهره‌های «انسجام سیاسی ذیل گفتمان کلی انقلاب و امام» از طرف دیگر است. افراطیون و نفاق جدید و قدیم که امروز آنها را به نام جریان فتنه می‌شناسیم، اصالتا برای چنین کار ویژه‌ای به خدمت گرفته شده‌اند. آنها حکم کسانی را دارند که به وقت عملیات دشمن باید درِ قلعه رسانه و فرهنگ و سیاست و دانشگاه (به مثابه اتاق جنگ) را بگشایند و مجال ورود اسب تروا را بدهند. اگر در یونان باستان، اسب تروای دشمن برای پیاده کردن نیرو در عمق جبهه خودی «هدیه» قلمداد شد، امروز هم یک جریان چند طیفی (ماموریت‌داران، دلارام‌های ساده‌ دل، و عناصر لجوج که درگیر عقده‌های شخصی‌اند) اسب تروای ماهواره و اینترنت دشمن را تحفه و هدیه می‌شمارند و با حداقل نظارت و هوشیاری در این باره مخالفت می‌ورزند. به راستی اگر اروپایی‌ها- متحدان آمریکا- از تهاجم فرهنگی ایالات متحده ابراز نگرانی می‌کنند و محدودیت‌هایی را اعمال می‌نمایند و اگر اوباما ترجیح می‌دهد دختر خود را از فیس بوک دور بدارد، دلارام‌های داستان ما این همه خوش‌باشی و بی‌خیالی و ولنگاری را از کجا به ارث برده‌اند؟!
صورت مسئله روشن است. نمی‌شود در حوزه فرهنگ و سیاست و رسانه، مجال به تحلیل بردن انسجام ملی و انسجام حاکمیتی را به دشمن داد و آنگاه از موضع قدرت وارد زورآزمایی و مقاومت یا حتی مذاکره با او شد. به این اعتبار، برخی اجزای دولت در حوزه فرهنگ و رسانه و هنر و دانشگاه و مدیریت، برخلاف منطق «قدرت ملی» عمل می‌کنند و به جای محکم کردن پیچ و مهره‌های مقاومت، در حال شل کردن و فشل ساختن سیستماتیک دولت هستند. مهره‌چینی افراطیون بدسابقه‌- که ننگ نقش‌آفرینی در دو آشوب نیابتی را در کارنامه خود دارند- در برخی دستگاه‌های دولتی قبل از هر کس برای خود دولت و رئیس‌جمهور محترم هشداردهنده است. معامله‌ای که همین جریان با آقایان هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری- و حتی خاتمی- در گذشته انجام دادند، به غایت عبرت‌آموز است. اگر رئیس‌جمهور محترم با تاکید می‌گوید «والله بالله تالله، سال‌های 84 تا 92 گذشت و تکرار نمی‌شود»، باید بررسی کرد اولا آیا همه دغدغه‌ها مربوط به دوره 84-92 است و ثانیا چه زمینه‌ها و نگرانی‌هایی باعث شد مردم در سال 84 حکم به تغییر بدهند؟ آیا می‌توان از برخی خیانت‌های دوره 68-76 و مهم‌تر از آن دوره 76-84 چشم پوشید که افراطیون، کار را به آشوبگری زنجیره‌ای، قفل کردن حاکمیت، تهدید به تعطیلی انتخابات و فشار برای سرکشیدن جام زهر تسلیم در برابر غرب کشاندند.
امروز متاسفانه همان طیف افراطی که مردم را به ستوه آورده بودند، در حالی که تصریح می‌کنند «آقای روحانی شخصا یک میلیون رای بیشتر نداشت و با حمایت ما 19 میلیون رای آورد»! در دولت طمع کرده‌اند. یا باید امید آنها را ناامید کرد و یا اینکه لااقل با قسم جلاله از بازگشت‌ناپذیری دوره 84-92 سخن نگفت. امروز همین‌ها هستند که چاره‌ گشایش اقتصادی را گدایی آمریکا به قیمت کوتاه آمدن از اصول انقلاب می‌دانند. اینها قسم خورده‌اند که آقای روحانی و دولت او را به دولتی دست و کتف بسته در برابر آمریکا و غرب تبدیل کنند. در نگاه این جریان افراطی مذبذب، دولت روحانی صرفا یک رحم اجاره‌ای برای بالیدن و فربه شدن جریان ساختارشکن است و پس از فربهی حتی می‌توان مادر اجاره‌ای را پیش پای جنین طفیلی قربانی کرد. در این باره سخنان چندی پیش دبیر کل حزب موتلفه اسلامی خطاب به وزیر دادگستری، سخنان سنجیده‌ای بود. آقای وزیر می‌گفت اصولگرایان از روحانی در انتخابات حمایت نکرده‌اند و بنابراین نباید توقع داشته باشند که دولتی از جنس اصولگرایان شکل بگیرد اما از دبیر کل موتلفه شنید «دغدغه ما این نیست که چرا نسبت انتصابات اصولگرایان در دولت بالا نیست؛ دغدغه ما این است که به فتنه‌گران اجازه حضور ندهید. آقای روحانی سخنران روز 23 تیر 78 بودند، ما می‌خواهیم رئیس‌جمهور ما همان رئیس‌جمهوری باشد که آن سخنرانی را کرد.»
یکی از آن نگرانی‌های بزرگ را خداوند در قرآن حکیم بیان فرموده است «فما لکم فی‌المنافقین فئتین... شما را چه می‌شود که درباره منافقین دو دسته شده‌اید حال آن که خداوند آنها را به خاطر عملکردشان وارونه کرد. آیا می‌خواهید به راه آورید کسانی را که خداوند بر اثر اعمال زشتشان گمراه کرد؟ و هر کس را خدا گمراه کند، راهی برای او نمی‌یابی. منافقین دوست دارند شما کافر شوید همان گونه که آنها کفر پیشه کردند تا با هم مساوی شوید. پس از میان آنها کسی را به دوستی نگیرید...» (آیات 88 و 89 سوره نساء). این تعبیر الهی که «شما را چه می‌شود» هشدار مهیبی است. حاکی از اینکه وارونگی ارزش‌ها سراغ مدعیان ایمان می‌رود و آنها را دیگرگون می‌کند. ما پیرو امیرمومنانیم که چون او را از تعقیب طلحه و زبیر منع کردند، فرمود «به خدا سوگند، چون کفتار نباشم که با آهنگ او را رام و خواب کنند و فریب دهند و به دام اندازند.» (خطبه 6 نهج‌البلاغه)

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 تیر 1393   | توسط: رضا منصوری   | طبقه بندی: سیاسی،    | نظرات()   بازدید ها:بازدید

یادداشت روز کیهان با عنوان نزدیکان دور به آقای رئیس جمهور

جناب آقای دکتر روحانی! رئیس‌جمهور محترم، لطفا به آنچه در پی می‌آید توجه فرمائید!
 «اعتقاد به خدا مربوط به انسان‌های عصر توحش است. انسانی که هنوز شاید غارنشینی را هم کشف نکرده بود. زلزله و سیل و طوفان و آتش‌فشان است و خیال می‌کند یک قدرت هست که اینها را ایجاد می‌کند... مذهب مقوله انسان سال 2000 نیست»!
« حتی آدم‌هایی مثل ابن‌سینا یا ابوریحان بیرونی هم با آن ذهن خردگرا و ذهن ریاضی‌شان، درباره مذهب مزخرفات را قرقره می‌کنند»!
«داستان حضرت عباس و شجاعت‌های او را شیخ‌عباس قمی از شاهنامه دزدیده است. حضرت عباس وجود خارجی نداشته»!
«عیسی مسیح هم دروغ است. این داستان را امپراطوری روم برای استفاده از بردگان و گلادیاتورها، سرهم کرده»! و...
جناب آقای روحانی! با شنیدن و خواندن جملات فوق چه احساسی به حضرتعالی دست می‌دهد؟!... حالا اگر بشنوید وزارت ارشاد تحت‌مسئولیت و مدیریت جنابعالی در پی تقدیر و تجلیل از گوینده و نویسنده این سخنان است به عنوان یک شخصیت روحانی که لباس پیامبر خدا(ص)، را بر تن دارید، چه واکنشی از خود نشان خواهید داد؟!و باز هم بخوانید!
آن آقای دیگر در نوشته‌های منتشر شده خود، زشت‌ترین و مشمئزکننده‌ترین اهانت‌ها را نسبت به اسلام، انقلاب و ساحت مقدس حضرت امام(ره) روا داشته است. عضو شورای به اصطلاح مقاومت! سازمان منافقین بوده است و دست‌هایی آلوده به خون پاک جوانان مسلمان و پاکباخته این مرز و بوم دارد و... می‌نویسد؛
«مسئولان جمهوری اسلامی، جلادان خونریز هستند و طرفداران این رژیم  لمپن و حشرات‌الارض می‌باشند»!... «هیچ قشر و گروهی از مردم ایران را نمی‌توان یاد کرد که از پیامدهای فاجعه‌بار انقلاب در امان مانده باشند»!... «پس از مرگ بر سر مزارم بنوازید و می‌ بنوشید و برقصید»! و... آیا رئیس‌جمهور محترم، این آقا را شایسته تقدیر می‌دانند؟! و بازنشر آثار توقیف شده وی را نشانه پاسداشت آزادی! و نمونه‌ای از کاربرد بینش و منش دولت «اعتدال»! تلقی می‌فرمایند؟! به یقین نه!
جناب حجت‌الاسلام والمسلمین آقای روحانی! حضرتعالی با آموزه‌های اسلامی غریبه نیستید و از مبانی فقهی باخبرید تا آنجا که به عضویت مجلس خبرگان درآمده‌اید. آیا از نگاه و نظر شما حکم ‌الهی قصاص غیرانسانی است؟! و یا به قول خداوند تبارک‌ و تعالی، منشأ و عامل «حیات» است؟ جنابعالی به قول خودتان «سرهنگ» نیستید! که کاش بودید و از این افتخار بزرگ در جمهوری اسلامی ایران محروم نبودید. ولی «حقوقدان» که هستید. بنابراین بعید است ندانید امروزه کشورهایی که در آنها حکم اعدام از سیستم حقوقی حذف شده است، با افزایش پرشتاب جنایت قتل روبرو هستند و حقوقدانان برجسته امروز دنیا بر این باورند که نفی‌کنندگان حکم قصاص، برخلاف تظاهر به انسان دوستی، میان قاتل و مقتول، به دفاع از قاتل برخاسته‌اند، روزنامه توقیف شده مورد اشاره حضرتعالی حکم الهی و انسانی قصاص را غیرانسانی معرفی کرده بود و توقیف آن با استناد به قوانین جاری صورت پذیرفته است. کجای این اقدام، غیرقانونی و ضد آزادی! و در تقابل با مشی «اعتدال» است؟! فرموده‌اید چرا باید کارکنان روزنامه توقیف شده بیکار شوند! که باید به عرض مبارک رساند، گردانندگان روزنامه توقیف شده، در روزنامه‌های اجاره‌ای دیگر به کار مشغولند و حتی سردبیر آن به عضویت هیئت داوران جشنواره‌ای درآمده است که جنابعالی دیروز در مراسم اختتامیه آن سخنرانی فرموده بودید.
جناب آقای روحانی، آیا حضرتعالی یک عمر - به حق - از ولایت امیرالمومنین علیه‌السلام دفاع نفرموده‌اید؟ و برای تبیین علمی ولایت آن حضرت که تنها راه ادامه اسلام ناب محمدی(ص) بوده است و جمهوری اسلامی ایران در طول آن شکل گرفته و امروزه پرچم اسلام ناب را در جهان برافراشته است، تلاش نکرده‌اید؟ پاسخ این سوال به یقین مثبت است. بنابراین چرا باید از توقیف قانونی روزنامه‌ای که ولایت مولای‌متقیان را نفی کرده و آب به آسیاب وهابیون انگلیسی‌نژاد و سلفی‌ها و تکفیری‌های صهیونیست‌مآب ریخته است نگران شده و ابرو درهم بکشید؟!
جناب رئیس‌جمهور! در سخنرانی دیروز خود گلایه کرده‌اید که چرا اجازه نمی‌دهند روزنامه‌های موافق دولت هم از آزادی و امنیت برخوردار باشند؟! که باید پرسید؛ آیا دولت حضرتعالی احکام اسلامی را غیرانسانی می‌داند؟! و یا ولایت حضرت امیر علیه‌السلام را نفی می‌کند؟! اگر پاسخ منفی است - که منفی است - چرا روزنامه‌هایی که دست به این اقدامات ناشایسته و غیرقانونی زده‌اند را روزنامه‌های موافق و همراه دولت می‌دانید؟! و اگر غیرانسانی نامیدن احکام اسلامی و نفی ولایت‌امیرالمومنین علیه‌السلام را همراهی و همسویی با بینش‌ و منش دولت اعتدال نمی‌دانید -که نباید بدانید- چرا از توقیف روزنامه‌های یادشده ابراز نگرانی می‌کنید؟! و این تناقض آشکار را چگونه توضیح داده و توجیه می‌فرمائید؟!
و اما، غیر از این دو روزنامه هتاک که متأسفانه آنها را حامی دولت معرفی کرده‌اید، کدام روزنامه حامی دولت دیگری را می‌توانید آدرس بدهید که در فعالیت خود با کمترین مانعی روبرو شده باشد؟! فقط یک نیم‌نگاهی به عرصه کنونی مطبوعات بیندازید. روزنامه‌ها و نشریات حامی دولت شما - و نه خود شما- به تعداد فراوان مشغول فعالیت هستند و برخی از آنها، با سوءاستفاده از فضای آزاد کشور ماموریت دیکته شده دشمنان بیرونی و فتنه‌گران آمریکایی- اسرائیلی را  دنبال می‌کنند. آیا غیر از این است؟!
دولت محترم اعتدال! در حالی که از روزنامه‌های اهانت‌کننده به اسلام و انقلاب و امام(ره) حمایت می‌کند و توقیف آنها را برنمی‌تابد! تاب و تحمل کمترین انتقاد نسبت به عملکرد دولت را ندارد و روزنامه‌ها و نشریات منتقد دولت را توقیف کرده و یا به دادگاه می‌کشاند.
جناب آقای روحانی! دیروز در مراسم اختتامیه جشنواره مطبوعات به آقای «ف-ص» با عنوان پیشکسوت مطبوعات جایزه دادید. ایشان از گردانندگان اصلی مجله زن روز در دوران طاغوت بود که بعید است از ابتذال این مجله در آن دوران بی‌خبر باشید. ایشان در سال‌های اخیر تامین‌کننده برنامه‌های شبکه دولتی فارسی‌زبان و ضد ایرانی بی‌بی‌سی بود و... آقای رئیس جمهور، دیروز همکاران مورد اعتماد حضرتعالی با معرفی وی به عنوان پیشکسوت روزنامه‌نگاری، از خادمان شبکه دولتی انگلیس و مروجان ابتذال فرهنگی تقدیر کردند. آن هم نه از طرف خودشان بلکه به دست شما یعنی ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران!
رئیس‌جمهور محترم! آنچه در محدوده این نوشته آمده است فقط مشتی از خروارها و اندکی از بسیارهاست.
 و اما، سوابق شناخته شده جنابعالی جای کمترین تردیدی نمی‌گذارد که نمی‌توانید با آنچه در این عرصه اتفاق افتاده و می‌افتد - و فقط به چند نمونه از آن اشاره شد - موافق باشید، بار دیگر به جملات نقل شده در صدر این نوشته نگاه کنید به یقین، خشم برخاسته از غیرت دینی لرزه بر اندامتان خواهد انداخت!
وزیر ارشاد دولت شما نیز شخصیت شناخته شده‌ای است و بی‌گمان نمی‌تواند با بسیاری از آنچه در حوزه مسئولیت ایشان اتفاق افتاده است، موافق باشد. پس چرا چنین است؟!
علت را باید از یکسو در کم‌اطلاعی - و در مواردی - بی‌اطلاعی ایشان نسبت به عرصه فرهنگ و هنر و از سوی دیگر، اعتماد وی به برخی از افراد بدسابقه و به‌کارگیری آنان در سیاست‌های پیرامونی وزارتخانه تحت‌مسئولیت ایشان جستجو کرد. افرادی که ظاهرا در حاشیه هستند ولی در بزنگاه‌ها،  متن را رقم می‌زنند.
و بالاخره، امید است رئیس‌جمهور محترم از کسانی که اطلاعات مربوط به سخنرانی دیروز را در اختیار ایشان گذارده‌اند به طور جدی بخواهند درباره صحت و سقم آنچه در این نوشته - فقط به عنوان نمونه - آمده است به حضرت ایشان توضیح بدهند و مانند همیشه با توسل به فحاشی و ناسزاگویی از پاسخ طفره نروند!
آقای رئیس‌جمهور، نتیجه این بررسی برای جنابعالی تردیدی باقی نخواهد گذاشت که آنان، دوام دولت شما را نمی‌خواهند.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 اسفند 1392   | توسط: رضا منصوری   | طبقه بندی: فرهنگی،    | نظرات()   بازدید ها:بازدید

یادداشت روزکیهان: به کجا می‌رویم ؟! به بهانه توافق ژنو

1 - رئیس جمهور کشورمان در جمع مردم خوزستان می‌گوید «می‌دانید توافقنامه ژنو یعنی چه؟ یعنی تسلیم قدرت‌های بزرگ جهان در مقابل ملت ایران» و چند ساعت بعد، «جی کارنی» در پاسخ به خبرنگاران که نظر دولت آمریکا را درباره دیدگاه آقای روحانی پرسیده بودند می‌گوید «سخنان رئیس‌جمهور ایران مصرف داخلی دارد» و تاکید می‌کند «این مسئله نه برای ما تعجب‌برانگیز است و نه باید باعث تعجب شما بشود. آنچه مقامات ایرانی می‌گویند اهمیتی ندارد، بلکه آنچه انجام می‌دهند مهم است»!

1 - رئیس جمهور کشورمان در جمع مردم خوزستان می‌گوید «می‌دانید توافقنامه ژنو یعنی چه؟ یعنی تسلیم قدرت‌های بزرگ جهان در مقابل ملت ایران» و چند ساعت بعد، «جی کارنی» در پاسخ به خبرنگاران که نظر دولت آمریکا را درباره دیدگاه آقای روحانی پرسیده بودند می‌گوید «سخنان رئیس‌جمهور ایران مصرف داخلی دارد» و تاکید می‌کند «این مسئله نه برای ما تعجب‌برانگیز است و نه باید باعث تعجب شما بشود. آنچه مقامات ایرانی می‌گویند اهمیتی ندارد، بلکه آنچه انجام می‌دهند مهم است»!
بعد از امضای توافقنامه ژنو- سوم ‌آذرماه جاری/ 24 نوامبر 2013- مقامات آمریکایی، از جمله باراک اوباما، جان کری و «وندی شرمن» در مصاحبه‌های پی‌درپی تصریح می‌کنند که در توافقنامه حق غنی‌سازی برای ایران به رسمیت شناخته نشده است- منظورشان غنی‌سازی صنعتی است که مطالبه اصلی کشورمان است و نه تحقیقاتی- و در مقابل آقای دکتر ظریف وزیر محترم امور خارجه کشورمان اعلام می‌کند که اظهارنظر مقامات آمریکایی عاری از واقعیت است و مصرف داخلی دارد و تاکید می‌کند که دولتمردان آمریکایی برای قانع کردن کنگره، لابی‌صهیونیستی و تندروهای آمریکا، به اینگونه اظهارات خلاف واقع درباره توافقنامه ژنو متوسل می‌شوند و با لفاظی تلاش می‌کنند نگرانی‌های داخلی خود را حل کنند.»
پس از توافق اخیر ایران و گروه کشورهای 5+1 درباره تفسیر ابعاد و جزئیات اجرایی توافقنامه ژنو- برنامه اقدام مشترک JPA‌- آقای دکتر عراقچی مذاکره‌کننده محترم و ارشد تیم هسته‌ای کشورمان، این توافقنامه را غیرقابل انتشار دانست و گفت «پس از توافق ژنو، مذاکراتی درباره چگونگی اجرای آن انجام دادیم که نتیجه آن برداشت‌های مشترک به صورت شفاهی بود و در قالب ‌NON  PAPER و به عنوان سند غیررسمی مکتوب شد». آقای عراقچی در ادامه می‌گوید «انتشار این سند، به معنای رسمیت دادن به آن است» و توضیح نمی‌دهد که اگر این سند «غیررسمی»! است چرا قرار است اجرای توافقنامه ژنو دقیقاً براساس آن صورت پذیرد؟!
و اما، بر خلاف نظر آقای عراقچی که متن توافق جدید را «غیر‌قابل‌انتشار» و حتی به زیان هر دو طرف مذاکرات دانسته بودند، کاخ سفید علاوه بر آن که متن کامل توافق یادشده را به کنگره تسلیم کرد، خلاصه‌ای 4 صفحه‌ای که اصلی‌ترین محورهای مورد توافق ایران و 1 + 5 در آن آمده‌بود را نیز منتشر کرده و در اختیار خبرگزاری‌ها قرار داد.
در پی این اقدام دولت آمریکا، سرکار خانم افخم سخنگوی وزارت امورخارجه کشورمان این بیانیه را «یکسویه» نامیده و گفت: «بیانیه کاخ‌سفید، برداشت یکسویه و یک جانبه‌ای از توافقات غیررسمی اخیر بین کارشناسان ایران و 5+1 می‌باشد و به هیچوجه ملاک ارزیابی یا قضاوت در مورد نحوه اجرای توافق ژنو نیست» و...
2- با توجه به نمونه‌های یادشده، آیا این پرسش بدیهی و منطقی در ذهن مردم کشورمان پدید نمی‌آید که واقعیت ماجرا چیست؟ و چرا بسیاری از آنچه که برای مردم ایران- و در مواردی حتی برای نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی- ناگفتنی است، از نگاه حریف محرمانه نیست؟! مسئولان محترم هسته‌ای کشورمان تقریبا در تمامی موارد یاد شده، قبل از انتشار متن توافقات از سوی حریف، انتشار آن را «محرمانه»! تلقی کرده و یا به مصلحت ندانسته بودند! و بعد از آن که طرف مقابل تفسیر خود از اسناد مورد اشاره -FACT  SHEET- را با صدور بیانیه و به گونه‌ای آشکار اعلام کرده است، مذاکره‌کنندگان کشورمان، این بیانیه‌ها را «یکسویه»، «غیرقابل اعتماد» و «دارای مصرف داخلی» معرفی کرده‌اند که باید گفت؛
الف: اگر متن‌های یاد شده غیر قابل انتشار بوده است چرا طرف مقابل بلافاصله دست به انتشار آن زده و می‌زند؟!
ب: چنانچه حریف در جریان مذاکرات متعهد می‌شود که متن مذاکرات و یا محتوا و جزئیات توافق‌ها محرمانه بماند ولی به تعهد خود عمل نکرده و دست به افشا و انتشار آن می‌زند، چرا با مشاهده اولین تخلف و عهدشکنی حریف، باز هم و برای چندمین بار، تعهدات طرف مقابل را می‌پذیریم و نهایتاً خود را در موضع انفعال قرار می‌دهیم؟!
ج: در عصر ارتباطات و در فرهنگ و قواعد شناخته شده آن، کسی که در اعلام نظر خود  پیشدستی می‌کند، برگ برنده بیشتر و مؤثرتری در اختیار خواهد داشت و با این پیشدستی، طرف مقابل را به موضع انفعال می‌اندازد. چرا که از این طریق، افکار عمومی را به نفع خود شکل می‌دهد و طرف دیگر را به جای پرسشگری که موضع برتر در اینگونه چالش‌هاست، به نقطه پاسخگویی، یعنی چند پله پایین‌تر می‌کشاند. متأسفانه و علی‌رغم احترامی که برای تیم محترم مذاکره کننده کشورمان قایل هستیم، باید گفت، در موارد یاد شده، از حریف رو دست خورده و عرصه افکار عمومی را برای شانتاژ و یکه‌تازی دشمن باز گذاشته‌اند!
د: طی چند ماه گذشته و تقریباً در تمامی موارد، بعد از آن که حریف دست به انتشار متن‌های - به اصطلاح- محرمانه زده است، تیم محترم هسته‌ای کشورمان، متن‌های منتشر شده را «یکسویه»، «غیر قابل اعتماد» و «دارای مصرف داخلی» دانسته‌اند ولی این انتظار منطقی و طبیعی را در افکار عمومی بی‌پاسخ گذاشته‌اند که در مقابل ادعای «یکسویه» حریف، واقعیت دو سویه چیست؟ و در حالی که می‌دانند و به تجربه دریافته‌اند، طرف مقابل اهل ادعاهای یکسویه است چرا در اعلام واقعیت دو سویه پیشدستی نمی‌کنند تا به جای خود، حریف را در موضع انفعال قرار دهند؟!
بدیهی است که مردم به تیم هسته‌ای مذاکره‌کننده کشورمان اعتماد و اطمینان دارند و دیدگاه و نظر آنان را به همان اندازه قابل قبول می‌دانند که ادعای حریف را فریبکارانه و به دور از صداقت تلقی می‌کنند.
3- «مذاکره» در عرف شناخته شده سیاسی، عرصه معامله است و معامله، میدان «بده و بستان» است. وقتی کار به مذاکره می‌کشد، هر یک از دو سوی مذاکره، در مقابل امتیازی که می‌دهند، امتیاز می‌گیرند و پایان مذاکره هنگامی است که طرفین، از مجموعه «داده‌ها» و «گرفته‌ها» به نقطه «توافق» می‌رسند.
بنابراین، برای ارزیابی دقیق یک توافقنامه باید مجموعه آنچه «داده‌ایم» را با مجموعه آنچه «گرفته‌ایم» مقایسه کنیم و تنها در این صورت است که می‌توان توافق به دست آمده را «مثبت» یا «منفی» ارزیابی کرد.
مسئولان محترم کشورمان در ارزیابی خود از توافقنامه ژنو و یا متن اخیر موسوم به برنامه اقدام مشترک - JPA - از «داده‌ها» کمتر سخن می‌گویند و بیشتر به «گرفته‌ها» اشاره می‌کنند تا آنجا که رئیس‌جمهور محترم در اظهاراتی که- با عرض پوزش- اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد، اعلام می‌کند «توافق ژنو، یعنی تسلیم قدرت‌های بزرگ جهان در مقابل ملت ایران»! اما، وقتی به متن توافقنامه مراجعه می‌شود، آنچه «داده‌ایم» در مقابل آنچه «گرفته‌ایم» نه فقط قابل مقایسه نیست، بلکه بسیار کم‌اهمیت‌تر و ناچیزتر از آن است که با واژه «برد- برد» کمترین تناسبی داشته باشد، چه رسد به این که، توافقنامه یاد شده را «تسلیم قدرت‌های بزرگ جهان در مقابل ملت ایران» بدانیم. قدرت‌های بزرگ جهان صدالبته که بارها طی سی و چند سال گذشته، به اجبار- و نه به اختیار- در مقابل ملت ایران سر تسلیم فرود آورده‌اند اما در تمامی این موارد، ایستادگی و استقامت ملت ایران کارساز بوده است که فهرست آن نیز به درازا می‌کشد و شرح مبسوط و جداگانه‌ای می‌طلبد.
آیا توافقنامه ژنو که اجرای آن از امروز آغاز می‌شود، در این فهرست جای دارد؟! متأسفانه شواهد موجود حکایت دیگری دارند و این بیم جدی هست که حریف در مقابل برخی از کوتاه آمدن‌های ما، گام‌های بیشتری به جلو بردارد. به عنوان مثال، اوباما در توضیح توافقنامه ژنو تصریح کرده بود که در گام اول 6 ماهه، مبلغ 7 میلیارد دلار از دارایی‌های بلوکه شده ایران آزاد خواهد شد ولی در متن اعلام شده اخیر، این مبلغ به 4/2میلیارد دلار، آن هم در هشت قسط تنزل یافته است! و یا برنامه تحقیق و توسعه- R&D- ایران در توافق اولیه به رسمیت شناخته شده بود، اما در توافق جدید، حریف حتی نصب یک سانتریفیوژ در بخش روزمینی نطنز که مخصوص تحقیق و توسعه است را نپذیرفت! و موارد دیگری که سرنوشت راکتور آب سنگین اراک، افزایش فراقانونی مداخلات آژانس، پذیرش تلویحی بازرسی‌ها در سطحی بسیار فراتر از پروتکل الحاقی و... از جمله آنهاست و نیاز به تجدیدنظر و پیشگیری ضروری و به‌موقع مسئولان محترم دارد.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 بهمن 1392   | توسط: رضا منصوری   | طبقه بندی: هسته ای،    | نظرات()   بازدید ها:بازدید